انقلاب، تحولات سياسی و جای حق زن

ثریا شهابی

soraya_shahabi@yahoo.com

 

 

 متنی که میخوانید بر مبنای سخنرانی من  در کنفرانس رهایی زن،  که ۲۰ اکتبر ۲۰۱۲ در سوئد برگزار شد، تهیه شده است. این متن نسخه پیاده شده آن سخنرانی نیست. اما همان محتوا و چهارچوب و موضوعات را در بردارد.   

 

نام کنفرانس امروز،  "آزادی و رهائی جامعه، جای حق زن؟" است. در انقلاب سال ۵۷ ایران، صدای "در بهار آزادی جای حق زن خالی" را بیآد داریم. این صدا امروز از تونس و مصر و پس از انقلابات در آن کشورها هم بگوش میرسد. چرا؟ مگر نه اینکه انقلابات بر دل مردم در سراسر جهان نور  اميد ميتابانند!  و مگر نه اینکه این انقلابات برای آزادی شکل میگیرند!

آيا بايد در اين انقلاب ها شك كرد؟ ایده انقلاب را کنار گذاشت و به اصطلاح توصیه کرد که مردم تسليم وضع موجود بمانند؟ هر كس بتواند تسلیم شود، نسل بعدی نمی تواند. انسانهای "تر و تازه"،  پرتوقع و بلند پرواز بدنيا آمده، تسلیم پا به جهان نمی گذارند. انقلاب ميكنند! دست به قدرت خود ميبرند!  و حكام مستبد و استثمارگر و جانی را پایين ميكشند.  این داستان زندگی بشری است که قرنها است خدا و شاه و قهرمانان نتوانسته اند او را،  به امید اجر آخرت و نعمت سلطان و امید به نقش نجات بخش فردی قهرمانان که توسط افسانه های نجات بخش کودکانه هزاران هزار سال است که به باورهای میلیاردی مردم تزریق میشود، تسلیم نگاه دارند. 

از قيام اسپارتاكوس تا انقلاب كبيرفرانسه، از كمون پاريس تا انقلاب آلمان، از انقلاب أكتبر تا انقلاب ايران و نيكاراگويه و تونس و مصر، بشر دست از نوع خاصي از تلاش، يعني قيام و انقلاب نكشيده است.  علیرغم هزاران  هزار موعظه و توصيه انواع واعظين مذهبی يا سكولار و ... کسانی كه شكست های نسل های قبلی را در مقابل چشمان مردم ميگذارند و به آنها تسليم شدن را توصیه میکنند و نام نسخه تسليم شان را هم "خشونت گريزی" ميگذارند، اين ميليارد ها و ميليارد ها نسل جديد، باز دست به قدر تشان ميبرند و انقلاب ميكنند.

وسوسه هاي حفظ وضع موجود تنها مال زمانی است كه آن ميلياردها نفر إحساس قدرت نمی كنند. این وسوسه ها می آيد و ميرود و  تحميق ميكند و كند ميكند. اما تعيين نمی كند.  پارازیت هایی است بر امواج اصلی تاريخ. كسي هم بعدا در موردشان نمي نويسد. موجوديتی به حساب نمی آيند.

مردم انقلاب میکنند بدون اينكه إلزاما تصور روشنی از طبقه و گروه و ... جانشين داشته باشند. ميگويم الزاما تصوری ندارند،  نه اينكه آمال و آرزوهای گنگ و مبهمی داشته باشند.  آمال و آرزوهای اکثر مردم، هم در انقلاب ۵۷ ایران و هم در انقلابات اخیر تونس و مصر، عظیم، انسانی و ترقیخواهانه بود. اما اين انقلابات و اين اعمال قدرت ها، چرا بخصوص در خاوميانه وقتي ترمز ميكند قبل از هرچیز حق زن را خط ميزند!

 

چرا در انقلاب ٥٧ بلافاصله صدای در بهار آزادی جای حق زن خالي شنيده ميشود؟ و همين طور در تونس و مصر؟

مگر آن طور كه برخی فعالين حقوق زنان پا فشاري ميكند، مسئله كم اطلاعي همگان نسبت به سهم شركت زنان در اين انقلابات است؟ فرض کنیم که سهم شركت زنان و يا سياهان و يا برخی از اقليت های ملی و مذهبی و سياسی و خداناباوران، كم بود يا اصلا هيچ بود؟ مگر میتوان قانونی علیه کسانی که در انقلاب شرکت نکردند، تصویب کرد؟ و مثلا حکم کرد چون فلان نژاد یا ملیت در انقلاب کم سهم گذاشته اند، پس بچه هایشان از حق تحصیل محروم اند! یا حق رای ندارند یا شهروند درجه دو اند! مگر آمال و آرزوی مردمی كه انقلاب كردند، "جيره بندی" حق برحسب سهم شركت در انقلاب بود؟ همه ميدانيم كه اينطور نيست. مردم برای آزادی و بهبود و تغيير مثبت، آنهم بنیادین و برای همگان، انقلاب ميكنند. 

آرمانهای همه انقلابات آزادی و احترام و احقاق حق پايینی هایی است که سيستم آنها را خفه کرده است.

سهم زنان در تحولات سياسی، سهم "قومیت ها"، "ملیت ها"، و طبقات  در انقلابات نيست كه "جيره"  و "پاداش" بعدی را تعيين ميكند. اين فرمول و نسخه آن هايی است كه اهداف و اميال سياسي خودشان را،  كه ربطي به آمال اين انقلابات ندارد، پشت آن پنهان میکنند. نسخه ای است که با تزریق آن به باور مردمی که قرار است فردای این انقلابات حق شان پایمال شود، گمراه میکند. این نسخه در واقع به نحوه تقسیم کرسی های قدرت بعدی بین "الیت سیاسی" معین و  حاضر و آماده، خدمت میکند. نباید حب این استدل های گمراه کننده را خورد. حق آدم، مستقل از جنسیت و ملیت و زبان و نژاد و رنگ، معلوم است. باید معلوم باشد، بطور ابژکتیو و مادی و ملموس، ملعوم باشد.

پس مسيله چي است و چرا این انقلابات به چنین سرنوشت هایی دچار میشوند. واقعیت این است که اهداف کلی و مبهم در مورد آزادی، آنقدر کلی و مبهم که در آن "آزادی" خانواده مذهبی در محروم کردن کودکان و "آزادی" دستجات متحجر در تعرض به زنان هم در آن میگنجد، یک رکن لگدمال شدن آرمانهای  این انقلابات است. در هر انقلاب آزادیخواهانه ای که این اهداف مبهم و کلی، بدون ارجاع به مطالبات مشخص و کنکرت و زمینی، مثل جدایی کامل مذهب از دولت، و حق بی قیدو شرط آزادی عقیده و بیان، و حق اعتصاب و اجتماع و ...، بیمه بیکاری و مسکن و ...خودآگاهی همگان باشد، طبعا جریان و جنبشی که بهردلیل تاریخی یا توازن قوایی به مرکز تحولات سیاسی رانده شده است، معنی خود از آزادی را مسلط میکند. و از جمله "آزادی" دستجات مرتجع مذهبی و انداختن آنها به جان زنان در خیابانهای قاهره بعد از انقلاب عظیم ضددیکتاتوری مردم، میدان دار میشود. و اخوان المسلمین که در بطن سرکوب چپ و کمونیست ها و طبقه کارگر در مصر، بعنوان تنها اپوزیسیون به  وسط صحنه رانده میشود، میتواند به جامعه رنگ اسلامی بزند و به حقوق زنان تعرض کند. هیچ چیز به اندازه  کلمه و خواست "آزادی" و "دمکراسی" امروز به جعبه ای که در آن هرچه میتوان ریخت تبدیل نشده است.

یک رکن دیگر خط زدن حق زن در دل این انقلابات، حال و هوای خود  بستر رسمی جنبش زنان در خاورمیانه و جهان است. جنبش زنان هم مثل هر جنبش عظیم اجتماعی هرگز مستقل از حال و هوای سایر جنبش های در صحنه نیست و نبوده است. تاریخا همه پیشروی های جنبش زنان در بطن پیشروی جنبش های اجتماعی پیشرو زمان خود بوده است.  جنبش زنان تاریخا بخشی از جنبس های اجتماعی – طبقاتی، زمان خود است. پیشروی و عقب نشینی آن تابع موقعیت عمومی جنبش های دیگر است. جنبش حق رای زنان، سافرجت، در آمریکا درهم تنیده بود با  جنبش علیه بردگی سیاهان. اولین مقالات در باره  حق رای زنان در نشریات علیه بردگی سیاهان به چاپ میرسد. جنبش حق رای زنان علیه کارکودکان، علیه جنگ و علیه بردگی سیاهان بود. انقلاب جنسی دهه شصت که در دل آن زنان به حق آزادی رابطه جنسی دست پیدا کردند، یک صف قوی جنبس علیه جنگ ویتتام بود. دستآوردهای جنبش زنان در فردای انقلاب اکتبر و پیشروی زنان در شوروی با موقعیت زنان در کشورهای غربی قابل مقایسه نیست. در برخی از کشورهای بسیار "پیشرفته" غربی تا سالها پس از انقلاب  اکتبر زنان حتی حق رای  نداشتند. دست بالا پیدا کردن جنبش های سوسیالیستی – کمونیستی در فصای اعتراضی جهان در قرن بیست، خودآگاهی نسبت به برابری زن و مرد را در سراسر جهان، در ابعاد عظیم دگرگون کرد. 

 اما امروز هنگامی که جنبش های ارتجاعی، از ارتجاع امپریالیستی تا ارتجاع ملی و مذهبی و اسلامی، از هر طرف آزادانه در حرکت اند است که میتوانیم شاهد آن باشیم که ملاله ١٤ ساله فعال حقوق كودكان توسط طالبان در پاکستان وحشیانه، وقیحانه و "مفتخرانه" ترور میشود. حق زن در این انقلابات خط میخورد، به این خاطر که یکی از بازیگران صحنه سیاست، جنبش ارتجاع اسلامی است. جنبشی که این و آن شاخه آن، در این و آن مقطع و به فراخور روز،  توسط ارتجاع امپریالیستی غرب هم تقویت میشود.  در این شرایط است که ملاله را میتوان در کمال قصاوت ترور کرد و مسئولیت آن را هم وقیحانه بعهده گرفت! اتفاقی که اگر صدسال پیش روی میداد، همه آن را تراژدای متعلق به جوامع بدوی "آدمخوار" میدانستند.  ترور ملاله را باید در مقابل چشمان کسانی گذاشت که سعی میکنند در دل این انقلابات برای "آزادی"،  هنگامی که از حق مستقیم و سرراست زن صحبت میشود، آن را پیش پا افتاده، ناچیز، و کوچک، اعلام میکنند. آن را کوچک و ناچیز جلوه میدهند تا تحت عنوان بی محتوای آزادی، پلاتفرم سیاسی خودشان را، که از جمله به قدرت رساندن باند ارتجاعی دیگری است، پیش ببرند.

در این میان و در این شرایط اما بستر اصلی جنبش زنان، به سنگری دفاعی، خزیده است. سنگری که از آن شلیک زیادی نمی توان کرد. بخش مهمی از فعالین حقوق زنان در مصر، با تلاش برای نشان دادن این که در این انقلابات زنان هم سهم، و سهم مهمی داشته اند، سعی میکنند تعرض امثال اخوان المسلمین و بدنه هار ارتجاع اسلامی در خیابانهای قاهره را کاهش دهند.  این سنگر، دوامی ندارد. چرا که فردا با نشاندن چند زن مرتجع در کنار مردان مرتجع، بر کرسی های  مجلس و وزارتخانه ها، سنگر فروخواهد ریخت. این خواست را میتوان با به مقام رساندن چند زن چون زهرا رهنورد ایران، پاسخ داد. و جنبش زنان تجربه زیادی در  قدرت بودن زنان مرتجع در کنار هم منصبان مذکر خود، را دارد. خانم ها مرکر و تاچر و رایس، نمونه های زنده آنند. بی تردید فقدان زنان در مقامهای موثر و تعیین کنند، یکی از اشکال بروز جدایی جنسی در جامعه به ضرر زنان است. اما نشاندن زنان به کرسی در یک سیستم مختنق و ضدبشری، چیز زیادی در مورد حق زنان نمی گوید.

جنبش زنان چاره ای جز تعرض ندارد. تعرض با مطالبات ماکزیمال و سکولار خود. و این تعرض نمی تواند مستقل از جنبش های تعرضی مترقی زمان خود باشد. امروز در مصر، هم جنش کارگری و هم جنبش زنان چون دو جنبش جدا و کم ارتباط با هم، تلاش میکنند که امر خود را پیش ببرند. و در مقابل تعرض حکومت جدید، مقاومت کنند. نه طبقه کارگر صنف است و نه زنان. مسئله زنان در مصر مسئله طبقه کارگر مصر است. و جنبش زنان در مصر نه با چانه زنی بر سر سهمی از کرسی های قدرت، که تنها و تنها در اتحاد با جنبش کارگری است که میتواند تعرض اسلامی ها را کنار بزند.  همیشه چنین مکانیزمی موجب پیشروی های ماکرو در جنبش زنان بوده است. امروز هم همینطور است.

 منبع: این مقاله اولین بار در  ماهنامه شماره ۹  رهایی زن  اکتبر – نوامبر ۲۰۱۲، منتشر گردید.