علیه "ملت" تراشی، علیه ناسیونالیسم و قوم پرستی

مصاحبه رادیو نینا با خالد حاج محمدی

 

آسو فتوحی: کشمکشهای خاورمیانه و بازیگران آن از داعش تا القاعده و جبهه النصره و حشدالشعبی و دولتهای تروریست و جنایتکار از آمریکا و عربستان، ترکیه، قطر، ایران، سوریه و... همگی خالقین دنیای سیاهی هستند که بشریت امروز شاهد آن است. این جریانات و دول مختلف و بعضا متخاصم با هم،  توحش افسارگسیخته ای را برنامه ریزی و خلق کرده اند که مشابه آنرا فقط میتوانستیم در فیلمهای تخیلی، هالیودی و زامبیها سراغ بگیریم. با این تفاوت که در صنعت فیلم شیوع یک بیماری از سر ماجراجویی یک انستیتوی دارویی فاجعه می آفرید و انسانهایی که در فیلم کشته میشدند رول مردن را بازی می کردند و همه چیز ترفند و جلوه های ویژه کامپیوتری بود. ما امروز در ماجراجویی انستیتوی بورژوازی، ویروس فاشیسم و ناسیونالیسم را به وضوح می بینیم و مرض عفونی قومی، ملی و مذهبی را به جان مردم انداخته است، همه همدیگر را میدرند یا فرمان میدهند که همدیگر را بدرند. باز میگویم که انسانهایی که قربانی این فجایع، ماجراجویی و جنگ تقسیمات و ویروس قومی و غیره میشوند همگی واقعی اند، خون آنها کیسه های رنگی سوس نیست، صدای بمب افکنها بازسازی شده و کامپیوتری نیست؛ بمب ها و راکتهایی که به زمین میخورد و منفجر میشوند جبهه های ویژه سینمایی نیستند. مردم بی دفاع و زنها و بچه هایی که در ابعاد صدها و هزاران متلاشی میشوند کاملا واقعی هستند. خالقین و بانیان این فجایع خصوصا در خاورمیانه هستند. به هر صورت با این توضیح و از این فضا اگر بگذریم بر میگردم به اینکه حزب حکمتیست (خط رسمی) تاکنون و در کل تبیلغاتی که داشته و مخصوصا فوکوس های این دوره بر ضرورت مبارزه علیه قومی و مذهبی کردن فضای جامعه تاکید داشته و اخیرا رهبری این حزب قراری تحت عنوان "ضرورت تشدید مبارزه علیه ملی گرایی و تفرقه قومی و مذهبی صادر کرده است. در قرار کمیته رهبری بر فضای ملی گرایی و رشد راسیسم و نژادپرستی درسطح جهان و رشد جنگهای قومی و مذهبی اشاره کرده و همزمان به فضای ایران و رشد ناسیونالیسم و وطن پرستی و رشد قوم گرایی و از طرف دیگر نفاق قومی، مذهبی انگشت گذاشته. به این منظور از خالد حاج محمدی دبیر کمیته رهبری حزب حکمتیست خط رسمی دعوت کردیم  تا در این برنامه با ما باشد و به سوالات ما در این زمینه پاسخ دهد.

خالد حاج محمدی اجازه بدهید از سطح ماکروتری شروع کنیم، اینکه واقعا ما در این قرن با رشد راسیسم، وطن پرستی آن طور که گفته میشود مواجه هستیم؟ آیا در چشم انداز حزب، خطر عروج نژاد پرستی و جنگهای قومی و مذهبی و نژاد پرستانه در سطح دنیا وجود دارد؟ و اگر جواب مثبت است دلایل آن را چه میبینید؟

 خالد حاج محمدی: همانطور که اشاره کردید، قراری که کمیته رهبری حزب منتشر کرده است، از جمله به همین مسائلی اشاره دارد که شما مطرح میکنید و در ابعاد ماکرو به رشد نژادپرستی و راسیسم و ناسیونالیسم اشاره میکند. به طور واقعی در دوره اخیر تحولات جدی ای در کل دنیا اتفاق افتاده که الان امکان پرداختن به همه آنها نیست. ولی اگر از این زاویه نگاه کنیم، این دوره با دوره قبلتر متفاوت است. ما مثلا در دوره جهان دو قطبی، در دوره ای که روسیه و آمریکا در مقابل هم قرار داشتند، یک جهان دو قطبی داشتیم، مستقل از اینکه همه جا اجحافات بود، بی حقوقی بود، کارگر حقی نداشت، ولی یک توازنی در دنیا  میان قطبهای اصلی برقرار شده بود. وضعیتی که الان است و بعد از شکست شوروی و اتفاقات بعد از آن، دوره قلدری آمریکا و نظم نوین جهانی است که آن هم شکست خورد. اکنون ما در یک موقعیت ناثبات هستیم، یک موقعیت نامتعین، یک شرایطی که انواع و اقسام قدرتها عروج کرده اند و هیچ توازن معینی هم میان آنها برقرار نیست. الان سرنوشت اتحادیه اروپا معلوم است؟ معلوم نیست! الان وضعیت خاورمیانه معلوم است که چه خواهد شد؟ معلوم نیست! اکنون انواع و اقسام دولتها در منطقه دخیل هستند و هرکدام به جهتی اوضاع را میکشند. بهرحال این وضعیتی است که امروز جهان درگیر آن است، جهان و بشریت با سوالات جدی روبرو هست که دنیا به کجا میرود، سرنوشت بشریت به کجا کشیده میشود، سرنوشت اتحادیه اروپا چه میشود، مساله ترامپ و رشد نژادپرستی و راسیسم به کجا کشیده میشود. معضلات جدی ای که بشریت در خود اروپا و غرب با آن طرف است، تعرضی که در خود غرب به طبقه کارگر میکنند و عقبگردهایی که به جامعه تحمیل کرده اند، دستاوردهایی که بشریت در دنیا در نتیجه مبارزات چندین دهه و صدها ساله داشته است و یکی پس از دیگری پس گرفته میشود همه مسائلی است که در مقابل ما قرار دارند.

ما در کشورهای اروپایی، در شهرهای بزرگ اروپا شاهد بیکاری وسیع، فقر بیشتر و انواع و اقسام قوانین ضد بشری هستیم که وضع میکنند و دستاوردهای طبقه کارگر و مردم اروپا را پس میگیرند. ما از طرفی شاهد یک نارضایتی عمومی در اروپا و در کل جهان هستیم. بشریت ناراضی است، از سیستم ناراضی است، از قوانین و احزاب و دولتهای حاکم در دمکرات ترین کشورهای بورژوایی ناراضی است و از یک طرف دیگر بورژوازی جوابی برای این اوضاع و این معضلات ندارد. بورژوازی در دنیا، در آمریکا و غرب و اروپا الگوی رشد ندارد، جواب به معضلات این دوره را ندارد، جواب به بحرانهای اقتصادی و سیاسی که این دوره دچارش شده را ندارد.  معضل خاورمیانه  روی دستشان مانده است. بالاخره این نا متعینی و بی جوابی بورژوازی و احزاب اصلی و دولتهای حاکم، وضعیتی فراهم کرده که در این وضعیت احزاب و جریانات ساختارشکنانه احتمال قدرت گیری را دارند. یکی از جوابها به این اوضاع ، جواب راست افراطی (فاشیستها، احزاب نژاد پرست و ملی گرا) است، جوابی که ساختارها و قوانین موجود را برسمیت نمیشناسند.. ترامپ می گوید:"من چکاری به اتحادیه اروپا دارم! چکاری به بحران خاورمیانه دارم، و من به مسائل آمریکا میرسم و هزینه جنگ در خاورمیانه و... را نمیدهم". یا اتفاقی که در انگلستان افتاد، برکزیت انگلستان و جدایی انگلستان از اروپای واحد، پروسه اش را کاری ندارم، ولی به یک موج ناسیونالیستی و ملی گرایی در خود انگلستان دامن زد. الان در دوره اخیر و در این اوضاع جواب راستهای افراطی یک جواب است. به همین دلیل نگاه کنید به انگلستان اینطور شد و در آمریکا ترامپی عروج کرده است، در هلند جریانات راست رشد کرده اند، در فرانسه ماری لوپن و حزبش از کارگران و مردم ناراضی و ضد سیستم نیرو میگیرند. در اتریش و جاهای دیگر و حتی در کشورهای اسکاندیناوی جریانات دست راستی پا پیش گذاشته اند و رشد کرده اند. دلیل رشد راست افراطی در این کشورها نارضایتی عمومی و بی جوابی احزاب اصلی و سنتی بورژوایی به معضلاتی است که بشریت با آن طرف است. جواب واقعی به این وضعیت و این معضلات و به این منجلابی که برای بشریت در تمام دنیا ساخته اند، جواب کمونیستی است. اما زمانی که کمونیستها در این قالب ظاهر نشوند و یا در این موقعیت نباشند که متاسفانه الان در این موقعیت نیستیم، مردم ناراضی، حتی طبقه کارگر، به جریانات افراطی ساختارشکن میپیوندد. ترامپ نمیتواند الگویی باشد برای دنیا و جواب به معضلات سرمایه در جهان ما، اما در بی جوابی خود بورژوازی و ضعف کمونیسم، امثال ترامپ حتی برای یک دوره کوتاه هم باشد میتوانند عروج کنند. بر این اساس در این دوره ما شاهد عروج راسیسم و نژادپرستی و ملی گرای در کل دنیا هستیم.

 

آسو فتوحی: بر میگردم به حوزه خاورمیانه. اگر ما به خاورمیانه نگاه کنیم بیشتر فکوس میرود روی مسئله داعش، در خاورمیانه پدیده داعش و جنگ برای سرزمین از جانب این جریان سیاه یک واقعیت است. داعش میکشد و سر میبرد و میترساند. اما آیا داعش میتواند عامل عروج چنین پدیده سیاهی مثل جنگهای قومی و مذهبی باشد. با توجه به این فاکتور که به نظر میرسد داعش نه در دوره شکوفایی خود که در دوره افول است. با توجه به این فاکتور شما مسئله را چگونه میبینید؟

خالد حاج محمدی: ابتدا یک نکته را اشاره کنم، اینکه پدیده داعش دوره عروجش نیست، به یک معنا واقعی است و به معنایی واقعی نیست. داعش به عنوان داعش ممکن است در موقعیت بدی باشد، ولی قوم پرستی و رشد جریانات قومی و مذهبی در خاورمیانه در موقعیت ضعیفی نیست. این پدیده ممکن است در شکل و قالب داعش نباشد، ممکن است فردا دست داعش را در شکل کنونی از خاورمیانه کوتاه کنند و این پدیده در قالبهای دیگری ظاهر بشود. ولی رشد تروریسم، تروریسم اسلامی، تروریسم قومی، کشتار مردم خاورمیانه به اسم این قوم و آن قوم و این مذهب و آن ملت، پدیده ای است که متاسفانه در حال رشد است، حتی اگر به قول شما داعش در حال افول باشد، که مطمئن نیستم چقدر در حال افول است. گفتم ممکن است داعش ضرباتی جدی هم بخورد و به شکل کنونی و با اسم داعش و...، نماند.

تاجایی که به خاورمیانه برمیگردد، ذهنیتی را به بشریت تحمیل کرده اند و قبولانده اند که معضل خاورمیانه داعش است. معضل خاورمیانه داعش نیست! میدانم داعش عروج کرده است، اما عروج داعش نتیجه معضلاتی است که به خاورمیانه تحمیل کرده اند و خود داعش نتیجه است. داعش را به معضل خاورمیانه تبدیل کردند و عروجش دادند. عواملی باعث شده که خاورمیانه به میدان خون ریختن تبدیل بشود. قبل تر، جنگ عراق و میلیتاریسم غرب در عراق بود که زمینه عروج جریانات قومی، فاشیستی ، ناسیونالیستی و مذهبی را تحت نام مبارزه با آمریکا و مقابله با فجایع و توحشی که آمریکا به مردم عراق تحمیل کرده بود فراهم کرد. قبل از عراق در افغانستان شاهد این ماجرا بودیم وهستیم.  و متاخرا و از جمله در لیبی و سوریه، با حملات و دخالتگری هایی که غرب انجام داده روبرو هستیم. نقشه آنها برای تقسیم کشورهایی در این منطقه، بر اساس مذهب، قوم و ملت، خاورمیانه را به چیزی تبدیل کردند که میبینیم. دخالت ناتو در لیبی و سوریه زمینه عروج داعش را فراهم کرد. داعش را خودشان ساختند و کل دنیا این را میداند. اما اساس جنگی که به خاورمیانه تحمیل شد و بربریتی که به خاورمیانه تحت نام مبارزه با قزافی در لیبی بطور مثال، تحت نام مبارزه با اسد در سوریه و مبارزه با صدام در عراق دنبال کردند، خاورمیانه را به میدان یک توحش افسار گسیخته دولتهای منطقه و خود غرب و جریانات تروریستی تبدیل کردند. داعش تنها یکی از آنهاست و در دامن خود غرب پرورده شد و افسارش گسیخته و در موقعیتی قرار گرفت که حاضر نبود در آن چارچوب بماند، سهم میخواهد، سرزمین میخواهد، کشتار ببار میاورد و این وضعیت را ایجاد کرده است. به هرصورت اینها  نتیجه این دخالتگریهاست و موقعیتی که الان در خاورمیانه است و ظاهری که به بشریت قبولانده اند که یک جریان جنایتکار و آدمکش مثل داعش که همه میخواهند آن را از بین ببرند، و گویا خاورمیانه شده میدان مبارزه با داعش و این واقعی نیست. اساس جنگ در خاورمیانه در حال حاضر، جنگ با داعش نیست، ولی در ظاهر قضیه اینها همه با داعش میجنگند، از روسیه تا آمریکا و تا دولتهای منطقه و متحدینشان، تا ایران و عراق و ترکیه و عربستان و غیره.

اما اساس مسئله و نا متعینی که در دنیا موجود است و اول بحثم به آن اشاره کردم و گفتم باعث رشد راسیسم و نژادپرستی و ناسیونالیسم در کشورهای پیشرفته صنعتی شده است. در خاورمیانه نیز با دخالت گری و جنگهایی که راه انداخته اند مردم این منطقه را نیز به این روز انداخته اند. دولتهای مرتجع منطقه هم هرکدامشان تلاش میکنند در این نامتعینی، در این بهم خوردن توازن و برای ایجاد توازنی میان خودشان، هرکدام دنبال سهم خود در خاورمیانه هستند. آنها برای تامین این سهم ایران شده "طرفدار شیعه ها"، ترکیه طرفدار "ترکها"، عربستان طرفدار "سنی ها"، و مردم خاورمیانه را به نام قومها، مذاهب و ملیتهای مختلف تقسیم کرده است.

اگر مسئله مبارزه با داعش بود، میشد امکاناتش را قطع کرد، میشد کمکهای مالی عربستان و ترکیه و قطر و کمکهای نظامی و راههای ارتباطاتی را قطع کرد و داعش را در منطقه از بین برد. اگر واقعا ماجرا این بود و دخالت همین دولتها و دفاع آنها از داعش نبود،  خود مردم داعش را از میدان به در می کردند. داعش به مدرن ترین اسلحه هایی که اینها تولید میکنند و از جانب اینها تحویل گرفته اند مسلح است. میخواهم بگویم پدیده ای به نام داعش یک جریان جنایتکار است و هزار بار باید نابود شود؛ اما معضل الان خاورمیانه جدال دولتهای منطقه و قطبهای امپریالیستی آمریکا و روسیه و جریانات ترورسیتی که داعش هم یکی از آنها است، برای تامین منافع خود در اوضاع به هم خورده ی خاورمیانه است. جنگ میان کل اینها برای تامین منافع خودشان و برای تعیین جایگاه و چارچوب نفوذ خودشان در منطقه است و هر کدامشان بر اساس قومیت و مذهب تلاش کرده اند مردم را تقسیم بکنند و از آنها نیرو بگیرند.

 

آسو فتوحی: در صحبتهایتان به کشورهای مختلفی اشاره کردید که بازیگران و یا نقش آفرینان این توحش سیاه در این دنیا هستند. حالا میخواهم برگردم به جمهوری اسلامی. نقش و جایگاه جمهوری اسلامی در این اوضاع چیست ؟ آیا فکر میکنید واقعا جمهوری اسلامی تلاش میکند جنگ قومی و مذهبی در ایران راه بیندازد؟ چرا اصلا باید چنین بکند؟

خالد حاج محمدی: جمهوری اسلامی یک پای اصلی و یکی از دولتهای دخیل در جنگ خاورمیانه است. بعلاوه دعوای میان این دولتها مثلا عربستان و ایران یا ترکیه و عراق به شکل جنگهای کلاسیک و لشکر کشی علیه همدیگر نیست. آنها علاوه بر دخالت در کانونهای بحرانی مانند جنگ سوریه یا جنگ در موصل، جنگهای نیابتی را با هم دارند. کلا دعوای اینها در منطقه در قالب جنگهای قومی و مذهبی پیش میرود. ایران در خاورمیانه به عنوان نماینده شیعیان جهان، عربستان به عنوان نماینده سنی ها و مدافع آنها وارد این معرکه میشوند و تلاش میکنند مردم منتسب به شیعه، یا سنی، ترک یا عرب و کرد را دور خود جمع کنند. ایران به عنوان یکی از کشورهای دخیل در تحولات خاورمیانه، در لبنان ، فلسطین ، سوریه ، یمن و عراق دخیل است و در همه این کشورها جریاناتی را شکل داده است. ایران در عراق حشد الشعبی راسازمان داده که جریانی فاشیستی و آدم کش از نوع داعش است. این جریان در عراق کلی جنایت علیه مردم منتسب به سنی انجام داده است.

با این وصف در خود ایران، جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران خواهان این نیست که جامعه ایران قومی و مذهبی شود. حفظ جامعه ایران، حفظ ثبات در این جامعه و تامین سوددهی سرمایه و ماندن خودش به عنوان قدرت و کارکرد سرمایه برایش ارزشمند است. جمهوری اسلامی از سر منافع زمینی خودش، قومی و مذهبی کردن جامعه ایران و تبدیل ایران به سوریه ای دیگر را به زیان بورژوازی ایران میداند و خواهان آن نیست. از این رو جمهوری اسلامی علیرغم موقعیتش در منطقه، جهتش این نیست ایران را قومی و مذهبی کند و نفعی در آن نمیبرد. ایران و بورژوازی ایران به عنوان یک طبقه ای که حاکم است و سودهای وسیعی را از گُرده طبقه کارگر کسب میکند، خواهان این است که این وضعیت و سودهی بماند. هیچ حاکمیت بورژوایی حاضر نیست در جامعه ای که حاکم است، حاکمیتش بهم بخورد ومرکز سودش قطع بشود و به حاکمیتش لطمه زده شود و جنگهای قومی و مذهبی راه بیفتد. نه ایران میخواهد در چنین وضعیتی قرار بگیرد نه هیچ کشور دیگری. اما اگر چنین شرایطی پیش بیاید و فضای جامعه ایران قومی و مذهبی شود، جمهوری اسلامی هم تلاش میکند نهایت استفاده خود را ببرد.

اما تخاصماتی در منطقه در جریان است و یک پای آن ایران و عربستان است. تخاصمات ایران و عربستان و موش دوانی های این دو کشور در امورات همدیگر، از مسلح کردن مخالفین همدیگر تا "مدافع" مردم منستب به این مذهب و آن مذهب در کشورهای همدیگر و تلاش کردن برای راه انداختن جنگ نیابتی در حوضه ی نفوذ همدیگر، چیزی است که در جریان است. دشمنی که الان هست و تقابلهای موجود میان این دو کشور به عنوان دو بازیکن در تحولات خاورمیانه، یکی از فاکتورهای موثر در رشد ناسیونالیسم ایرانی است. ناسیونالیسم ایرانی تاریخا ایران قدرتمند، ایران اتمی و ایران به عنوان قدرت اول منطقه جزو آرزوهایش بوده است. این ناسیونالیسم اگر میان ایران و عربستان تقی به توقی بخورد با پوزیسیون و اپوزیسیون آن دور جمهوری اسلامی و در دفاع از ایران و تمامیت ارضی و ایرانیت، بسیج میشوند.

مسئله دیگر اینکه جمهوری اسلامی یک حکومت منفور است، مردم ایران از دستش ناراضی است، نارضایتی عمومی که در جهان است و بی حقوقی که در کل جهان حاکم است در ایران هم بهمین صورت در جریان است . برجام به جای مورد نظرشان نرسید، امکان رشد و روی آوری سرمایه به جامعه ایران به بن بست رسیده است. معضلات آنها و از جمله رشد سرمایه و کار آفرینی و قولهایی که داده اند، که بیکاری را حل میکنیم روی دستشان مانده است. در نتیجه مردم ناراضی هستند، بیکاری وسیع، خیل وسیع دانشگاهیانی که کار برایشان نیست، فقر و محرومیت که به جامعه ایران حاکم شده و تعرضی که رژیم هر روزه به آنها میکند، یک مسئله جدی است، نفرت از جمهوری اسلامی بالا است. در چنین اوضاعی در خاورمیانه قومی و مذهبی شده ، دولتهای منطقه، گروههای قومی و فاشیستی و مذهبی تلاش میکنند از این شرایط استفاده کنند برای اینکه به نارضایتی بر حق مردم از جمهوری اسلامی رنگ قومی و مذهبی بزنند.  در این جامعه نیز یکی خود را نماینده مردم بلوچ کرده، یکی نماینده کرد، یکی ترک و یکی سنی و یکی نماینده شیعه و هر کس از اینها سرش در آغول دولتی است که برای موشدوانی در کشور همسایه تلاش میکند. میخواهم بگویم این تلاش در جریان است و در دنیایی که راسیسم و نژادپرستی رشد میکند، در منطقه خاورمیانه ای که خون همدیگر را به نام ملتها و اقوام و مذاهب میریزند، ایران جزیره امنی که هیچ اتفاقی در آن نمیافتد نیست. در نتیجه تا جایی که به ایران برگردد به طور واقعی این خطر در مقابل جامعه هست و به همین دلیل ما این را مطرح کردیم . ایران هم یک پای این تخاصمات است و "نماینده شیعه یان" در منطقه است و دخیل میباشد.

یک نکته را باید اضافه کنم، در نظر بگیرید جنگی که الان در موصل در جریان است، حشد الشعبی مردم موصل و نه فقط داعش را، به عنوان سنی میکشد، پیشمرگه بارزانی آنها را بعنوان عرب میکشد. آنها بکرات مردم عادی را به همین "جرایم"، قتل عام کرده اند. در کرکوک مثلا همین کار را کرده اند و سرپناه های مردم آواره و از دست داعش فرار کرده را به عنوان "عرب" ویران کردند. اینها نمیتواند خطری در ایران و تحریکات قومی، مذهبی در ایران ایجاد نکند و با وضعیتی که هست هر دولتی تلاش میکند در جای دیگری دخالت کند. یمن را در نظر بگیرید و حوثی ها و رابطه اش با ایران و لشکرکشی عربستان را درنظر بگیرید. به همه این دلایل ایران نمیتواند جزیره ای امن باشد و نمیتوان اطمینان خاطر کرد که در اینجا اتفاقی نمیافتد.

 

آسو فتوحی: با این وصف تقابل با ناسیونالیسم ایرانی یک وجه جدی جهت شما است. واقعا فکر میکنید جامعه ایران با تجربه دو سه انقلاب و تجربه ای که از اسلام دارد و با نقشی که مذهب در سی سال گذاشته داشته است، اینقدر در مقابل مذهب و ناسیونالیسم و وطن پرستی بی دفاع است؟

خالد حاج محمدی: ایران بطور واقعی مستقل از عقب نشینی هایی که جمهوری اسلامی به مردمش تحمیل کرده، از هر زاویه ای در نظر بگیرید، یکی از کشورهایی است که از نظر فرهنگی غربی تر، متمدن تر در خاورمیانه بوده است. اما ایران یک  جزیره ویژه ای نیست که مستقل از دنیا باشد و بررسی کرد. گویا اینکه مثلا اتفاقات بزرگ و عظیمی که در دنیا میافتد تاثیری روی ایران ندارد یا متقابلا ایران تاثیری بر کشورهای دور و بر خود ندارد.همانطور که گفتم دنیا به راست چرخیده، راست افراطی عروج کرده است، راسیسم و نژادپرستی در کشورهای متمدن دنیا، کشورهایی که مرکز تمدن دنیا بوده اند الان پا پیش گذاشته اند. خاورمیانه به میدان جنگهای خونینی  تبدیل شده است که مردم را به عنوان سنی و شیعه و عرب و کرد و مسیحی در مقابل هم قرار داده اند و خاورمیانه را به خون کشیده اند. کشتار و آوارگی وسیع مردم در خاورمیانه که سه مملکت آن نابود شده( لیبی، سوریه و عراق)، مستقل از جنگ 2003 و بلایی که آمریکا و متحدینش سر جامعه عراق آوردند. ایران در این وسط واکسینه نیست به این اعتبار، مستقل از اینکه خود جمهوری اسلامی به عنوان دولتی که مذهب شیعه را به عنوان مذهب رسمی در این جامعه اعلام کرده است و نقشی در پروسه تاریخی اش داشته است.  جمهوری اسلامی یک پای این تخاصمات قومی و مذهبی در خاورمیانه است. لذا وقتی اوضاع کل منطقه چنین است و خود ایران هم دخیل است نمیشود خطر را جدی نگرفت.

یک لحظه تصور کنید، کی فکر میکرد در یک دوره ای در یوگسلاوی مردم به جان هم بیافتند و شکم زن حامله را به جرم اینکه مسلمان است یا کروات یا صربی است پاره کنند؟ چه کسی تصور میکرد سوریه اینطور بشود؟ چه کسی تصور میکرد پدیده ای به عنوان داعش که سر میبرد و عکس سر بریدن مردم را با افتخار در دنیا پخش میکند، اتفاق بیافتد. اینها در تصور کسی نبود. دنیا به این طرف چرخیده، خون ریختن عادی شده، اگر دو نفر در پنجاه سال پیش ترور میشد خبرش در جهان میچرخید. الان کنارت بمب منفجر بشود و دوهزار نفر را بکشد، به عنوان اخبار عادی روز بهش نگاه میکنند. لذا این احتمال را علیرغم تفاوت ایران با بقیه کشورهای خاورمیانه، علیرغم انقلاباتی که تجربه کرده است، این واقعیت در مورد ایران هم هست در نتیجه این خطر هم هست و باید جدی گرفت. فکر نمیکنم ایران لیبی، سوریه  یا عراق بشود. ولی باید این گارد را با توجه به چرخش عظیمی که در دنیا صورت گرفته و متاسفانه به راست چرخیده،  ناامنی و توحشی که به بشریت تحمیل کرده اند را جدی گرفت.

اینکه سرانجام این اوضاع به کجا میرود، راستش بیشتر به موقعیت کمونیسم در جامعه ایران و جنبش آزادیخواهی که در این جامعه نفوذ دارد بستگی دارد. اینکه میگویند جواب راست افراطی یک جواب در دوره اخیر است و از جمله در آمریکا شانس آورد و در انتخابات پارلمانی ترامپی عروج کرد، جواب چپ واقعی و کمونیسم هم یک جواب است. در جامعه ایران هم کمونیسم یک شانس است. سرنوشت بشریت اینطور نیست که حتما به راست و قومی و مذهبی چرخیده بشود. یک پای این وضعیت به موقعیت کمونیسم وعروج آن بستگی دارد. اینکه طبقه کارگر به عنوان پرچمدار برابری طلبی در این جامعه عروج کند. میخواهم بگویم این هم یک راه حل است و یک راه حل واقعی است.

 

آسو فتوحی: اما این را هم محتمل میدانید که جریانات قومی و مذهبی بتوانند به مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی رنگ قومی و مذهبی بزنند؟

خالد حاج محمدی: این وضعیت منطقه است و بطور واقعی این احتمال وجود دارد. مسئله کرد در منطقه را در نظر بگیرید. فرداروز جنگ عراق را در نظر بگیرید که تبدیل  به جنگ کُرد و عرب گردد، زمینه هایش وجود دارد. الان در موصل به درجه ای این وضعیت موجود است. ترکیه "نماینده ترکمنها" شده، یک عده را "ترکمن" کرده اند، یک عده را "کُرد" کرده اند، عده ای را "سنی و شیعه" کرده اند و هر کدامشان در قلدرترین، فاشیست ترین دولتهای منطقه، نمایندگانی برایشان تعیین کرده اند. ایران هم از این بری نیست، نمیگویم اینجور میشود، این موقعیت برای ایران خیلی ضعیف تر است. موقعیت ایران، سوریه،  لیبی و عراق نیست. ولی مسئله کُرد را در نظر بگیرید که در منطقه یک مسئله است. حزب دمکرات و مجاهد در این پروژه به عربستان و موش دوانی های عربستان امید بسته اند. مسئله کُرد در منطقه و در ترکیه، عراق و سوریه و ایران مطرح است. بازی کردن با کارت کُرد در منطقه یک مسئله است. فردا میتواند بخشی از مردم کُردستان فریب داده شود تحت نام جنگ کُردها کاری که حزب دمکرات بطور واقعی در دستور دارد و ناسیونالیستها در منطقه در دستور دارند. لذا این مسائل هست و این فاکتورها را باید در نظر بگیرید و در مقابلش سد بست. با توجه به اوضاع منطقه نمیشود آن را دستکم گرفت و باید به آن توجه کرد.

 

آسو فتوحی: با این اوصاف به عنوان آخرین سوال در مقابل این وضعیت مردم یا حزب حکمتیست چگونه میتوانند سد ببندند یا سرفصل اقداماتی که میتواند در دستور قرار گیرد کدامند؟

خالد حاج محمدی: در یک دوره سفید تخاصمات و جنگ طبقاتی در جوامع و مبارزه سیاسی در جوامع بشری و در کل دنیا همیشه بوده و در ایران هم بوده است و انقلاباتی در آن اتفاق افتاده. اما دورانی که دوران سناریو سیاه است، مانند آن چیزی که در خاورمیانه حاکم است، در این دوران جریانات باند سیاهی احتمال عروج و شانس عروج را دارند. اگر در ایران و یا در گوشه ای از ایران تحت نام جنگ ترک و کرد، تحت نام جنگ شیعه و سنی کاری پیش برود، امکان رشد جریانات فاشیستی هست و از "کُرد" و "تُرک" و "عرب" و از هر نوعش عروج پیدا میکنند. اینها را عروج میدهد و به جان جامعه می اندازند. در موقعیت عادی جامعه زمینه برای باندهای قومی و مذهبی نیست، اینها ویروس هایی هستند که در گنداب رشد میکنند همچنان که در عراق رشد کردند. مقتدا صدر چطور رشد پیدا کرد؟ حشد الشعبی چطور ایجاد شد؟ داعش چطور ایجاد شد در سوریه؟ در افغانستان القاعده چطور ایجاد شد؟ از این بگذریم که غرب در ساختن بخش زیادی از اینها نقش داشت اما آنها در اوضاع معینی رشد یافتند و امکان عروج پیدا کردند. الان مجلس ایران را در نظر بگیرید، فراکسیون کُردها را داشتیم و امروز میگویند فراکسیون ترکها،بلوچها. حتی احتمال دارد مجلس ایران به این طرف بچرخد و سعی کنند در این اوضاع معین فضا را با این کار منج کنند. این اوضاع در کل منطقه هست و یک عده ای هم لابد میخواهند "نماینده" خودگمارده مردم منتسب به بلوچ یا کُرد یا تُرک یا هرچیز دیگری بشوند.

اما تا جایی که به ما برمیگردد، اتکای ما در جامعه ایران به یک جنبش وسیع برابری طلبانه در این جامعه است. نفرت از جمهوری اسلامی در جامعه بالاست و اتفاقا در این سناریو سیاه منطقه هم عده ای روی این نفرت عمومی از جمهوری اسلامی حساب باز کرده اند که شاید بتوانند به آن رنگ قومی و مذهبی بزنند و میان مردم محروم انشقاق ایجاد کنند. اما از یک طرف دیگر ایران یک برهوت نیست، یک تاریخی دارد، یک جامعه انقلاب دیده است به قول شما یک طبقه کارگر بزرگ با تجارب معینی دارد. در این جامعه روزانه اعتراض و اعتصاب میشود، این طبقه نارضایتی اش به سرمایه و کارکرد آن و به زندگی ای که به این طبقه تحمیل کرده اند در جریان است. یک سمپاتی عمومی به برابری، به تمدن، به انسانیت، به سوسیالیسم در جامعه ایران موجود هست. در چه شکلی هست، ضعفهایش چیست بحث دیگری است ولی یک جنبش است، یک جنبش برابری طلبانه موجود است و اتکای ما روی این جنبش و این مساوات طلبی است که در جامعه ایران، میان طبقه کارگر، زنان و جوانان بالاست.

 مسئله دیگر بیان حقایقی است که الان در اطراف ما رخ میدهد و اینکه چیست و اوضاع به کجا میرود. بیان حقایق و تلاش برای متوجه کردن جامعه به اینکه چه اتفاقاتی دارد میافتد. تلاش برای ایجاد آمادگی در میان مردم.  من نوعی اگر ندانم خطری تهدیدم میکند، نمیروم سنگر ببندم که دچار خطر نشوم . جامعه ای که آگاه به این نشود که در منطقه چه میگذرد، نقش ایران چیست، ترکیه چه نقشه ای دارد و مشغول چکاری است، نقش غرب چیست و چه اهدافی پشت این جنگهاست و اینکه پشت "مبارزه و جنگ" همه آنها با داعش چه خوابیده است و حقیقت چیست را نداند، نمیتوان سدی هم بست. چشم بشریت را به نام مبارزه با تروریسم کور کرده اند و زیر تبلیغات وسیع دولتهای تروریستی دنیا، اکثر مردم جهان قبول کرده اند که اکنون همه در جنگ علیه داعش اند و میخواهند دست داعش را از خاورمیانه کوتاه کنند. میخواهم بگویم که یک قدم آن طرف تر را نشان دادن و خراشی دادن به آنچه میگویند وپشت پرده "مبارزه علیه تروریسم" را برای مردم روشن کردن، افشا کردن،نقد کردن،مطلع کردن، ایجاد آمادگی کردن در جامعه یک پای جدی کار ماست که باید انجام داد.

افشا و نقد جمهوری اسلامی در استفاده ای که از این وضعیت میبرد. جمهوری اسلامی روی فاکتورهایی تلاش کرده  مردم را پس بزند. که یکی از این فاکتورها امنیت است! امنیتی در منطقه نمانده، خوب مردم هم میگویند به این قانعیم که ایران سوریه نشود. روی این مسئله، جمهوری اسلامی سرمایه گذاری کرده است. بهرحال اگر جواب نیست، درسطح ماکرو جواب کمونیستی، جواب کمونیستها به آینده ایران هست و ما جواب داریم، ما برای بحران اقتصادی جواب داریم، ما جواب امنیت را در جامعه میدهیم، ما آلترناتیو واقعی و انسانی بدون جنگ قومی و مذهبی راه انداختن برای جامعه ایران را داریم. یک جواب هست، یک جواب جدی در افراطی ترین شکل آن، باید آن را به عنوان مدعی طرح کرد. ما کمونیستها باید تلاش کنیم،  ما حزب حکمتیست باید تلاش کنیم این صف را نمایندگی کنیم، پرچم عدالتخواهی طبقه کارگر را بلند کنیم و جواب خودمان را به این وضعیت در مقابل جمهوری اسلامی و جریانات ارتجاعی به عنوان جریان و جنبشی که جواب دارد،  به عنوان حزبی که جواب دارد قرار دهیم.

بعلاوه باید علیه هر نوع تقسیم بندی طبقه کارگر به قومیت و مذهب و علیه هرگونه تقسیم بندی مردم ایران به قومیت و مذهب ایستاد. ما باید از همسرنوشتی طبقاتی کل طبقه کارگر مستقل از رنگ، نژاد و هر اتیکتی که به آن می چسپانند، در دفاع از آن به عنوان هم طبقه  با منافع مشترکشان به عنوان یک طبقه در مقابل بورژوازی دفاع کرد. بعلاوه در دفاع از کل مردم ایران به عنوان انسان و در دفاع از هویت مشترک انسانی انسانها و در دفاع از مدنیت، در دفاع از سکولاریسم در جامعه ایران پا پیش گذاشت. باید علیه هر نوع تقسیم بندی و هویت تراشی های کاذب مذهبی و ملی ایستاد. در مقابل جریانات سیاسی و اهداف شنیعی که پشت شعار من کوردم، من عربم، من سنی ام، من فارس و شیعه ام چه منافعی خوابیده و چه دشمنی عمیقی با کارگر کُرد زبان و تُرک زبان و فارس زبان و بلوچ زبان یا منتسب به شیعه یا سنی خوابیده را باید افشا کرد و به این صورت میشود صف بست.

بعلاوه باید جنبش برابری طلبانه را در این جامعه منسجم و متحد کرد و در مقابل کل اینها قرار داد. این راهی در مقابل نه تنها حزب حکمتیست بلکه هر کمونیستی در این جامعه است. فکر کنم کمونیسم کارگری در جامعه ایران، کمونیسم نوع ما در جامعه ایران، کمونیسم مارکس در جامعه ایران باید پرچم این عدالتخواهی و پرچم آلترناتیو خودش و پرچم دفاع از مدنیت و امنیت کل بشریت در جامعه ایران را علیه جمهوری اسلامی و علیه حاکمیتش و علیه کل دستجات قومی و مذهبی که تلاش میکنند بر نفاق قومی و مذهبی سرمایه گذاری کنند و مردم را به جان هم بیندازند  بلند کند. ما در این راه تلاش میکنیم و در این راه تنها نیستیم. صدها برابر حزب حکمتیست، کمونیست در این جامعه هستند که یک جنبش هستیم از منظر ما، هزاران فعال کارگری شرافتمند و فهیمی که این اوضاع را میدانند جزوه این جنبش هستند و ما فکر میکنیم همه باهم در یک جنبش هستیم و همه با هم باید تلاش کنیم این پروسه را طی کنیم و اجازه ندهیم ایران سوریه بشود و اجازه ندهیم مردم ایران هم به سرنوشت مردم سوریه، لیبی یا عراق دچار شوند یا دچارشان کنند.

 

اول دسامبر ٢٠١٦