فریدریش انگلس
مزد روزانه عادلانه برای کار عادلانه
در ضرورت انتشار مجدد
سردبیر
تعیین حداقل دستمزد هر ساله به یکی از مباحث داغ در میان کارگران و دولت و صاحبان سرمایه تبدیل میشود. هم اکنون مباحث زیادی از جانب نمایندگان دولت و صاحبان سرمایه و رسانه های آنها در این زمینه راه افتاده است. سال قبل نهایتا ٢٦٣ هزار تومان به عنوان حداقل دستمزد به تصویب دولت رسید. بر مبنای آمار خود دولت خط فقر در ایران ٦٠٠ هزار تومان است و با این حساب حداقل دستمزد کارگران حدود یک سوم خط فقر است. این در شرایطی است که در حال حاضر و با حذف سوبسیدها٬ قیمتها سیر صعودی را طی میکنند.
در مباحثاتی که تا کنون از جانب نمایندگان مجلس٬ کارفرمایان و خانه کارگریها و شوراهای اسلامی راه افتاده است٬ همگی مشترکا بر وضع نابسامان کنونی و اهمیت توجه به مزد "عادلانه" و قابل "زندگی" برای کارگران انگشت میگذارند. و همگی نهایتا با طرح بحران اقتصادی و خطر ورشکستگی مراکز تولید٬ بر اهمیت توجه به وضع صاحبان سرمایه و نظر و خواست آنها و از این سر منت گذاشتن بر طبقه کارگر که ممکن است بیکار شوند در یک راستا قدم برمیدارند و آنهم دفاع عریان از تامین سود سرمایه به قیمت پایین نگه داشتن دستمز کارگران است. در بطن "دفاع" ریاکارانه و دروغین کل این طیف از کارگر٬ چهره ضد کارگری شان را به عنوان نماینده سرمایه داران میتوان مشاهده کرد. ما در شماره های آتی کمونیست به این مسئله خواهیم پرداخت٬ اما اینجا مطلب آموزنده انگلس در مورد دستمز و شعار "مزد روزانه عادلانه برای کار عادلانه" را برای شروع به همه خوانندگان هفتگی و خصوصا کارگران کمونیست توصیه میکنیم:
مزد روزانه عادلانه برای کار عادلانه
در ١٥ سال اخیر شعار بالا شعار انتخاباتی جنبش کارگری انگلستان شده است و در ایام بالاگرفتن کار اتحادیه های کارگری و بعد از الغای قوانین ننگین ضد ائتلاف در سال ١٨٢٤، این شعار خدمات بزرگی انجام داد و از این مهمتر خدماتی بود که در زمان جنبش شکوهمند چارتیستی ــ یعنی زمانیکه کارگران انگلیسی پیشاپیش کارگران اروپایی گام بر می داشتند ، انجام گرفت. اما زمان توقف نمی کند و بسیاری از موضوعاتی که پنجاه سال و حتی سی سال پیش دلخواه و ضروری بودند، اکنون کهنه شده اند و کاملاً نامتناسب می باشند. آیا آن راه حل معروف دیرینه نیز یکی از این موضوعات است؟
مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه؟ خوب، اما مزد روزانه عادلانه و کار روزانه عادلانه چیست؟ و اینها چگونه بوسیله قوانینی که جامعه مدرن تحت آنها موجودیت یافته و تکامل می یابد تعیین می شوند؟ برای آنکه بتوانیم پاسخی برای این سئوالات پیدا کنیم، بایستی نه به علم اخلاق یا حقوق و یا عدالت استناد ورزیم و نه به احساسات ظریف انسان دوستانه و دادگری و یا حتی شفقت و ترحم متوسل گردیم. آنچه از نظر اخلاقی عادلانه است، آری حتی آنچه بر حسب قانون عادلانه است، می تواند با آنچه از نظر اجتماعی عادلانه است، بی اندازه تفاوت داشته باشد. درباره عدالت یا بیعدالتی اجتماعی می توان فقط به کمک یک علم قضاوت کرد، بوسیله علمی که به واقعیات مادی تولید و مبادله می پردازد، یعنی علم اقتصاد سیاسی.
خوب، حالا بر اساس اقتصاد سیاسی چه چیزی مزد روزانه عادلانه و کار روزانه عادلانه نامیده می شود؟ خیلی ساده سطح مزد و مدت و شدت کار روزانه ای که بوسیله رقابت میان کارفرمایان و کارگران در بازار آزاد، تعیین می گردد. خوب، حالا که آنها به این نحو تعیین می گردند، چیستند؟
مزد روزانه عادلانه تحت شرایط عادی، مبلغی است که برای امرار معاش کارگر ضروری باشد، معیشتی که او بر اساس سطح زندگی، موقعیت و کشور خود لازم دارد تا قادر به ادامه کار و بقای نسل خود باشد. سطح واقعی مزد می تواند بر حسب نوسانات جریان بازار، گاهی بالاتر و گاهی پائین تر از این مقدار باشد ولی در شرایط عادی این مبلغ باید بهر حال عبارت باشد از حد متوسط کلیه نوسانات مزدها.
کار روزانه عادلانه به معنی آن مدت از کار روزانه و آن شدت از کار واقعی است که طی آن یک کارگر تمام نیروی کار یک روزش را به مصرف رسانده باشد، بدون آنکه به فعالیت او برای انجام کار در فردای آنروز و یا روزهای بعد از آن لطمه ای وارد آمده باشد. بر این اساس، موضوع می تواند به شرح زیر توصیف گردد:
کارگر تمام نیروی کار یک روز خود را به سرمایه دار می دهد یعنی تا حدی که برایش مقدور است و بدون آنکه تکرار مداوم آن غیر ممکن گردد. در مقابل او درست همان مقدار از مایحتاج زندگی را دریافت می کند که ادامه همان فعالیت را برای او امکان پذیر می سازد، همین و نه بیشتر. بر حسب طبیعت این قرارداد، کارگر هرچه بیشتر و سرمایه دار هرچه کمتر مایه می گذارد، این کاملا نوع مخصوصی از عدالت! است.
ولی ما می خواهیم قدری عمیق تر به موضوع بپردازیم : از آنجا که طبق نظر اقتصاد دانان سیاسی، مزد و مدت کار، بوسیله رقابت تعیین می شود، عدالت باید ظاهراً چنین باشد که هردوطرف در شرایط مساوی، نقطه حرکت عادلانه واحدی داشته باشند. اما قضیه به این صورت نیست. اگر سرمایه دار نتواند با کارگر به توافق برسد، این امکان برایش وجود دارد که صبر کند و در ضمن این مدت از سرمایه اش امرار معاش نماید. اما کارگر قادر به این کار نیست. او فقط از دستمزدش زندگی می کند و به این جهت باید در هر زمان، در هرجا و تحت هر شرایطی به کار به پردازد. برای کارگر نقطه حرکت عادلانه ای وجود ندارد. او به علت گرسنگی در وضع کاملاً نامناسبی قرار دارد. با وجود این، طبق اقتصاد سیاسی طبقه ی سرمایه دار، این کمال عدالت است.
البته این حداقل موضوع است. به کار بردن نیروی مکانیکی و دستگاه های ماشینی در حرفه های جدید و بسط و تکامل دستگاه ماشینی در حرفه هائی که فعلا رواج دارند، دائماً بیشتر « دست ها » را از محل کارشان بیرون می راند و این امر به مراتب سریع تر از به کار گماشتن « دست های » زائد شده توسط کارخانه های جدید کشور صورت می گیرد. این « دست ها » به عنوان یک ارتش ذخیره کامل در اختیار سرمایه قرار می گیرند. در مواردی که وضع بازار بد باشد، اینها گرسنگی می کشند، به تکدی می پردازند، دزدی می کنند و یا آنکه به کارگاه می روند (نگاه کنید به صفحات بعد) و در ایامی که وضع بازار خوب است، برای گسترش تولید مورد استفاده قرار می گیرند و تا زمانیکه نه تنها تمام مردان بلکه تمام زنان و اطفال کار پیدا نکرده باشند ــ یعنی آنچه می تواند صرفاً در ایام تولید اضافی سرسام آور مورد داشته باشد ــ رقابت (میان افراد) این ارتش ذخیره ، موجب پائین نگاهداشتن دستمزدها شده، موجب تقویت سرمایه در مبارزه با کارگران می شود. کارگران نه تنها در مسابقه با سرمایه وضع ناجوری دارند بلکه باید وزنه سنگینی را هم که به پایشان بسته شده است، به همراه بکشند. البته این امر از نظر اقتصاد سیاسی سرمایه داری به معنی عدالت است!
حالا ما می خواهیم بررسی کنیم که سرمایه بوسیله کدام منبع می خواهد این دستمزد کاملاً عادلانه را بپردازد. طبیعی است بوسیله سرمایه. ولی سرمایه تولید ارزش نمی کند و به استثنای ملک و زمین، کار تنها منبع ثروت است. سرمایه چیزی نیست به جز انبوهی از محصول کار. از این مطلب چنین نتیجه گیری می شود که مزد کار بوسیله خود کار پرداخت می شود و کارگر دستمزدش را از محصول کار خودش دریافت می کند. طبق آنچه معمولاً عدالت نامیده می شود، مزد کارگر باید عبارت از محصول کار او باشد و این، براساس اقتصاد سیاسی عادلانه نیست. بر عکس، محصول کار کارگر نصیب سرمایه دار می شود و کارگر سوای مایحتاج زندگیش چیزی عایدش نمی گردد و به این ترتیب نتیجه نهائی این مسابقه غیر عادی رقابت « عادلانه » ایست که محصول کار کسانی را که کار می کنند بطور اجتناب ناپذیری در دست آنهائی که کار نمی کنند انباشته می سازد و محصول کار در دست آنها به صورت وسیله نیرومندی برای به بردگی گرفتن کسانی که آنرا بوجود آورده اند، در می آید.
مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه. درباره کار روزانه عادلانه ــ که عادلانه بودن آن نیز عیناً در قماش عادلانه بودن اجرت است ــ باید نکاتی را متذکر شد. ولی مجبوریم این مطلب را به فرصت دیگری محول نمائیم. از آنچه شرح دادیم، بوضوح عیان می گردد که این شعار قدیمی، کهنه شده و امروز دیگر اعتباری ندارد. عدالت اقتصاد سیاسی، و در حقیقت عدالتی که موجب تثبیت قوانین مسلط بر جامعه کنونی شده است، عدالتی کاملاً یک جانبه بوده و به نفع سرمایه دار است. به این جهت باید شعار انتخاباتی قدیم را برای همیشه به خاک سپرد و شعار دیگری جانشین آن کرد.
این خود مردم زحمتکش اند که باید صاحب وسایل کار، مواد خام، کارخانه ها و ماشین آلات باشند