سرنگونی رژیم، یعنی چی!

"نه" به حاکمیت اسلام در ایران، یعنی چی!

ثریاشهابی

اهمیت منشور سرنگونی جمهوری اسلامی در پاسخی است که به یک نیاز واقعی در مبارزه مردم ایران با حکومت اسلامی میدهد. مردم رژیم اسلامی را نمی خواهند. مردم از دم و دستگاه حکومت اسلامی و هرچه آخوند و مسجد و حجاب است متنفر اند. مردم از فقر و فلاکتی که حکومت اسلام برایشان ببار آورده است، متنفر اند. و مردم از بانیان نظام و از سرتاپای حکومت قرون وسطایی ایران، متنفر اند. رژیم را نمی خواهند. این را در هر چهارشنه سوری، در هر مسابقه فوتبال و 16 آذر و 18 تیر و نوروز و حتی تاسوعاو عاشورایی اعلام میکنند. مردم هرگز حکومت اسلامی را نمی خواستند اما هشت سالی هست که آن را اعلام کرده اند. این نه گفتن و این نخواستن، محتوای و معنایی دارد. این محتوا و معنی برای مردم روشن است و پیشتر هم روشن بود.  هرچند که پیشتر خود را در بیانیه و پلاتفرمی خلاصه نکرده بود. مردم سکولاریسم و یک زندگی شایسته انسان عصر خود را میخواهند.

 اگر به منشور سرنگونی رژیم، منتشره حزب حکمتیست، توجه کنید، می بینید که بیانگر مطالبات مردم است. معنای نخواستن رژیم است. راست و پوست کنده میگوید، چه اتفاقی بیفتد، مردم از شر حکومت اسلامی خلاص شده اند. میگوید که چه بشود، چه چیزی منحل شود و چه جابجایی صورت گرفته باشد، تا بتوان گفت که رژیم سرنگون شده است. آیا اگر خامنه ای  و رفسنجانی جایشان را به مثلا رضا پهلوی و یا یکی از این شخصیت های "دگراندیش"  500 و 600 نفره  طرفدار "بیانیه "تغییر ساختار سیاسی نظام" بدهند، و رفراندمی هم صورت بگیرد و صندوق رای بگذارند و از توی صندوق ها،  حسینعلی منتظری یا رئیس دانا، درآمد، ساختار سیاسی نظام تغییر کرده است و  و مردم پیروز شده اند؟  به اعتقاد ما نه. نوعی تغییر در حکومت میتواند اتفاق بیفتد که اندک تغییری در شکل و شمایلند اتفاق بیفتد که اندک تغییری در شکل و شمایل حکومت صورت بگیرد بدون اینکه پایه های نظام سیاسی و اقتصادی و حتی اجتماعی، حکومت ایران تغییر کند. مستقل از اینکه این سناریو تاچه اندازه ممکن باشد و یا به سادگی ممکن باشد، این شقی است و یا بقول "دگر اندیشان" یک "راه کاری" است که نیروهای راست در جامعه و در بین احزاب سیاسی دراند برایش کار میکنند.  جنبش سرنگونی از بحران رهبری رنج میبرد. همه میخواهند که این "رژیم گورش را گم کند"! در عین حال مردم مرتب از فقدان رهبری که بتواند جنبش شان را رهبری کند و آن را به پیروزی برساند، صحبت میکنند. این همان بحران رهبری است، چیزی که مردم فقدان آن را حس میکنند. منشور سرنگونی، میگوید که مطالبات مردم میتواند و باید پرچم جنبش سرنگونی رژیم باشد. این منشور میخواهد مردم را رهبر جنبش سرنگونی خودشان بکند. این منشور میخواهد پیروزی مردم را، معنا کند. مطالبات مردم را در شکل بیانیه ای به مردم بازگردانده است. لابد کسی فکر نمیکند که مردم شب را با این خوف میخوابند که نام خلیج فارس به خلیج عربی تغییر نکند! یا با این شوق که قدرت خرید ریال بالا رود و یا این نگرانی که "آبروی" حکومت ایران  نزد دولتهای غربی نرود، شب را به روز میرسانند. لابد کسی فکر نمی کند که مردم ایران در آرزویی مثل اینکه این کاش آقای منتظری به جای آقای خامنه ای می نشست بسرمیبرند و یا در حسرت اینکه مراسم  تاجگذاری دیگری  و یا جشن مشروطه پررونق تری برگزار میکردند، میسوزند!مردم رفاه میخواهند، شادی و زندگی انسانی میخواهند. مردم اسلام نمی خواهند، حجاب و سنگسار و زندان و امر به معروف و نهی از منکر و فقر و بی دارویی و بی مسکنی و بی حقوقی کودک و سرکوب زن و آپارتاید جنسی و دست درازی اسلام به زندگی شان را نمی خواهند. مردم آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان میخواهند، زندگی مدرن و غربی میخواهند. امینت میخواهند.  تروریست اسلامی و زن ستیزی نمی خواهند. هرج و مرج و جنگ های قومی و قبیله ای و جنگ شیعه و سنی و عرب و فارس و نا امنی و بمب گذاری دستجات اسلامی نمی خواهند.  این بیانیه هم همین را میگوید. شرایطی که بتوان در آن خواستهای مردم را بدست آورد، شرایطی که بتوان در آن مردم را به پیروزی رساند و رژیم اسلامی را سرنگون کرد را به روشنی بیان کرده است و در عین حال شرایطی را که بتوان در آن امنیت مردم و امنیت آزادی های مردم را هم حفظ کرد، بیان کرده است. حکومت اسلامی رفتنی است. این حکم را پیش از هرکسی مردم ایران صادر کرده اند. امروز دیگر بخشی از خود رژیم هم به اینکه "جمهوریشان" رفتنی است، اذعان دارد. دیگر همه اپوزیسیون، از بخشی از شرکای تا دیروز در قدرت تا رضا پهلوی و آمریکا در مورد آینده  ایران بدون "این" جمهوری اسلامی صحبت میکنند.

صف جنبش سرنگونی که تا دیروز در انحصار زنان، جوانان، کارگران و کمونیست ها و بخصوص  حکمتیست ها بود، امروز پرشده است از شخصیت ها، احزاب و نیروهایی که تا دیروز علیه جنبش سرنگونی و علیه ما تبلیغ میکرند. نیروها و شخصیت هایی که سالها ما را تحت عناوین اینکه شما "براندازید"، "سازش نمیکنید"، "زیادی رادیکال اید"، "چپ روی میکنید"، "شلوغ میکنید"، "جلسه نمایندگان رژیم را بهم میرنید" ، "کنفرانس برلینی هستید"، "مردم را تحریک میکنید" و به انواع و اقسام بهانه های ممکن  به ما حمله میکردند، امروز از ضرورت رفتن رژیم حرف میزنند و برای آن طرح میدهند و سمینار میگیرند! کسانی که پیشتر در هرنشست و سخنرانی و سمیناری اول یکی -  دو فحش به کمونیست ها و حکمتیست ها  میدادند که، " نمی گذارند خاتمی این سید خندان اصلاحاتش را پیاده کند" ، کسانی که تا دیروز چوب دست دوخرداد بودند و دانشجویان و زنان و کارگران را به پیوستن به دوخرداد وجنبش "اصلاح" رژیم  تشویق میکردند، امروز سرنگونی طلب شده اند، از تغییر قانون اساسی و شترگاوپلنگی بنام "رفراندم"  حرف میرنند و  500 و 600 نفری "بیانه تغییر ساختار سیاسی نظام" مینویسند!  رفراندم این حیوان زبان بسته ای که طیف وسیعی از جریانات راست و سابق دوخردادی، رفتن به عبادت ایشان را  با رژیم و بی رژیم "حلال و مشروع" اعلام کرده اند و اخیرا این "بیانیه "تغییر ساختار سیاسی نظام"، تلاش راست و دوخردادی های خارج حکومت است برای اشغال یک صندلی در جنبش سرنگونی. این بعلاوه نشانگر پیشروی جنبش سرنگونی است. گواه این است که کمترین امید راست و اپوزیسیون داخل رژیم برای سردواندن مردم و برای خریدن وقت بیشتر، به ته رسیده است. نمی خواهند سرنوشت شان را به سرنوشت رژیم گره بزنند. میخواهند در پرده آخر بحران سرنگونی جمهوری اسلامی نقشی بازی کنند. نقشی نه در راستای منافع مردم که در مقابل آن!  "سرنگونی طلب شدن" راست و بقایای دوخرداد، بیانگر این است که هرکس میخواهد در مورد آینده ایران با مردم ایران حرف برند، باید ابتدا دوری خود از رژیم را اعلام کند.  راست و بقایای دوخرداد از جمهوری خواه تا سلطنت طلب و مشروطه چی، تلاش دارند که خود را به رنگ این جنبش درآورند.  ظاهرا صحبت از اینکه این رژیم باید برود از میدان فعالیت مردم، جوانان و زنان و  کمونیست ها و حکمتیست ها فراتر رفته است. دیگر همه از تغییر نظام حرف میزنند.

 ممکن است گفته شود که چه خوب! و ما باید این را به فال نیک بگیریم. می شد خوش آمد گویی نثار اینها کرد اگر واقعا سرنگونی طلب میشدند! انتظاری که در ماهیت آنها نیست. این را منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و مطالبات وخواستهای مردم به خوبی نشان میدهد.

واقعیت این است که دوستا ن "جدید" مردم از آخوندهای "خوش خیم" تا  رضا پهلوی و شخصیت های طرفدار "رفراندم" و مشروطه خواه در مورد  نزدیکی و دوستی با مردم وخواستهای مردم،  واقعیت را نمی گویند. نوعی سرنگونی طلبی بشرط "حفظ نظام" عرض اندام کرده است که میخواهد اسلام سیاسی و دستگاه حاکمیت آن را با کنار گذاشتن بخشی از "آخوندهای بد خیم" به نوعی نگاه دارد. برای این کار به متحدین خود در دولت آمریکا و در درون حکومت اسلامی چشم یاری دوخته است.

 کسی که نمیخواهد سپاه و فیضیه و ارتش را منحل کند، کسی که نمیخواهد اموال بنیادهای حاکمیت اسلامی را در اختیار مردم قرار دهد، نمی خواهد جمهوری اسلامی برود! به همین سادگی و روشنی. رفراندم و تغییر قانون اساسی بدون سرنگون کردن حکومت، یک حجاب اسلامی کردن بر تن خواست سرنگونی رژیم است.  جمهوری اسلامی نه، اما سپاه و اطلاعاتش بلی، جمهوری اسلامی نه اما مساجد و فیضیه و سهم امامان خمس و ذکات و بلی، جمهوری اسلامی نه  اما اسلام در مدارس و موسسات آموزشی و ... بلی، یعنی حکومت خفقان و بگیر و ببند و فقر و فلاکت و آزادی دستجات تروریست اسلامی بلی، اما با نام و لباس و حجاب دیگری! آیا مهرانگیز کار که بعد از کنفرانس برلین، سرنگونی طلب ها و کنفرانس برلینی ها را مایه خجالت خود دانست و آقای خاتمی و پاسدار نویسندگان را مایه مباهات، امرزو با درخواست تغییر قانون اساسی و رفراندم، سرنگونی طلب شده است؟ جبهه راست، سیل دگراندیشان و "جمهوری خواهان سلطلنت طلب" و "مشروطه خواهان جمهوریخواه"  برروی گم بودن معنای سرنگونی رژیم حساب باز کرده اند. اینها بر روی مغشوش شدن معنای نه به حکومت اسلامی، شرط بندی کرده اند.

منشور سرنگونی رژیم، با بیان روشن، ابژکتیو و مشخص انتظار مردم، زنان و جوانان از سرنگون شدن جمهوری اسلامی را بیان میکند. این منشور در مقابل مغشوش کردن معنا و مفهوم سرنگونی رژیم، خواستهای مردم را به همان روشنی که هست، قرار میدهد. این منشور پرچم پیروزی جنیش سرنگونی است.

 

منشور سرنگونی جمهوری اسلامی، روشن و سرراست و مستقیم میگوید که سرنگونی رژیم یعنی چه. بدور از کلی گویی و حاشیه پردازی و تدریس تاریخ و دمکراسی و تجزیه و تحلیل مفاهیم جمهوریت و اسلامیت و مشروطه و سلطنت و انقلاب، و مستقل از  " دل پیچه" تئوریک  تقدم دمکراسی بر آزادی یا برعکس، میگوید که: جامعه چه شکلی به خود بگیرد و چه تغییراتی در آن صورت گرفته باشد تا بتوان صحبت از  پیروزی مردم و سرنگونی  حکومت اسلامی کرد؟

این منشور معنا و محتوای پیروزی مردم و شکست حکومت اسلامی ایران است. این منشور محتوای مصون نگاه داشتن جامعه از حاکمتیت اسلام در بالا،  و ضامن عقیم ماندن تحرکات تروریستی اسلام سیاسی در پائین و در اپوزیسیون است. این منشور محتوای دفاع از مدنیت در مقابل تهدیدات سناریو سیاهی آمریکا و نیروهای تروریسم اسلامی است.

این منشور را باید بعنوان یک معیار تشخیص دوستان واقعی مردم و دشمنان واقعی حکومت قرون وسطایی اسلامی ایران، و مدافعین آزادی و برابری، بکار برد. باید همه نیروهای سیاسی، مدعیان تلاش برای شکل دادن به آینده ایران بعد از جمهوری اسلامی و مدعیان مخالفت با بساط اعلام و سنگسار و حزب الله و سپاه و اوین و چوبه های دار، را فراخواند که تعهد خود به این منشور را اعلام کنند و از جنبش سرنگونی رژیم حمایت کنند. چکیده مطالبات جنبش حق طلبانه مردم ایران که 26 سال است برای خلاصی از شر حکومت قرون وسطایی اسلامی تلاش میکنند، در منشور سرنگونی رژیم خلاصه شده است. این بزرگترین پرچم نه به جمهوری اسلامی ایران است.

مردم ایران اسلام نمی خواهند نه در قدرت نه در کمین خود و فرزندانشان در سینماها و رستورانها و در کمین دختران بی حجاب! مردم ایران آزادی و برابری میخواهند و منشور سرنگونی پیش شرط رسیدن به آزادی و برابری و معنای مرخص کردن کامل حکومت اسلامی است. کسی که نمی خواهد سپاه منحل شود و اموال فیضیه ها و مساجد به تصرف مردم درآید و خرج رفاه و بهداشت و مسکن مردم شود، دوست مردم نیست. این منشور مهمترین شاخصی است که با آن میتوان دوستان و دشمنان مردم در سیر سرنگونی رژیم را معلوم کرد.

این منشور بیان و پرچم اعتراض مردم، زنان، کارگران، جوانان و کودکان به بانی مشقات و سیه روزی خودشان است. باید همه را فراخواند که دروی و نزدیکی شان را به این پرچم، و به خواستهای مردم، اعلام کنند. این محکم ترین بیان "نه" مردم به جمهوری اسلامی است. رفاه و شادی و آزادی و برابری تنها و تنها با سرنگونی رژیم اسلامی ممکن و متصور است. منشور سرنگونی مشخصات این سرنگونی و معنای پیروزی مردم  را به روشنی اعلام کرده است. پیروزی مردم در "رفتن به پای صندوق های رای" برای رفراندم و یا انتخابات مجلس موسسان و ...  در  هر وقت و هر زمانی که شد، نیست. در عراق هم "انتخابات" شد، خمینی هم "رفراندم" برگزار کرد! پیروزی مردم در تحقق آنچیزی است که میخواهند و برایش 26 سال است مبارزه میکنند. پیروزی مردم در تحقق انقلاب ضد اسلامی است که رژیم را به لب گور کشانده است. مردم ایران پیش و قبل از هر انتخاباتی کوتاه شده دست اسلام سیاسی از قدرت و از امکان مانور در اپوزیسیون را میخواهند. این تنها راه مصون نگاه داشتن جامعه از فقر و فلاکت و عراقیزه شدن و تنها راه  فراهم کردن شرایط تحقق آزادی و برابری،  در یک جامعه متمدن و مدرن و با مشارکت اکثریت مردم است.