سرنگونی جمهوری اسلامی و پلاتفرم چپ و راست جامعه!

منشور سرنگونی حکمتیستها، پرچم چپ برای سرنگونی رژیم! 

 

آذر مدرسى

 

پیامدها و تاثیر شکست دو خرداد بر اعتراضات و مبارزات مردم و همینطور آرایش اپوزیسیون قابل تامل است. شکست دو خرداد علاوه بر اثبات پوچی تز اصلاح پذیر بودن رژیم و یکدست کردن رژیم، هر نوع تلاشی از این دست را برای نجات رژیم پس زد و مردم را وارد دور جدیدی از مقابله با رژیم کرد. پس از شکست دو خرداد مردم وارد یکدور رودرروئی مستقیم و آشکار با رژیم اسلامی شدند، رودروئی بدون فیلتر ”دوخرداد“! مردم دیگر برای ابراز نفرت شان از رژیم نیازی به بهانه کردن دستگیری فلان ”شخصیت“ دوخردادی نداشتند. اعتراض به نبود آزادی بیان دیگر از کانال اعتراض به بستن فلان روزنامه دو خردادی نمیگذرد. دو خرداد حتی خاصیت فیلتری خود را از دست داد و از این نظر رابطه جنبش سرنگونی مردم و رژیم اسلامی وارد دور جدیدی شد، دوره تقابل و رودروئی مستقیم. دوره ای که سرنگونی طلبی به بستراصلی اعتراضات و مبارزات مردم تبدیل شده و جنبش سرنگونی بدون هیچ محملی اینبار مستقیم  در مقابل کلیت جمهوری اسلامی ایستاد. سرنگونی رژیم  امر امروز مردم شده است.

اما شکست دو خرداد در صفوف خود دوخرداد، اپوزیسیون دوخردادی و اپوزیسیون راست آرایش جدیدی را بوجود آورد. اپوزیسیون ملی مذهبی، اپوزیسیون پرو رژیم و صفوف پائینی دو بخش داخل کشوری دو خرداد که ”نافرمانی مدنی“، ”عبور از خاتمی“، ”آرامش فعال“، ”خروج از حاکمیت“ و ... را پشت سر گذاشته بود، نا امید و سرخورده از سیاست اصلاح رژیم شروع به جدا کردن سرنوشت شان از رژیم کردند. انتقاد  صریح تر از ولایت فقیه و جناح راست و لایه بالائی دو خرداد، فاصله گرفتن لایه های پائینی مانند دفتر تحکیم وحدت نمونه هائی از این واقعیت هستند، اما فهمیدند که این کافی نیست. امید به هر نوع تغییری در چارچوب این رژیم این لشگر نا امید و شکست خورده را به این نتیجه رساند که رژیم باید برود. پیوستن اینها به مخالفین نظام، کسانیکه خواهان تغییر رژیم و رفتن آن هستند، از این سرخوردگی ناشی میشود. همانطور که ما پیش بینی کرده بودیم اینها به صف راست مخالفین رژیم پیوستند، به صف اپوزیسیون راست. اپوزیسیونی که از سلطنت طلب تا جمهوریخواه لائیک، از کسی که به چیزی کمتر از رضا شاه دوم رضایت نمیدهد تا کسانی که خود را چپ و لائیک و جمهوریخواه میدانند را در بر میگیرد. طیفی که امروز اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند، اپوزیسیونی که خواهان رفتن رژیم و به این معنی سرنگونی طلب است با ترکیب چند سال پیش آن متفاوت است. امروز سازگارا هم سرنگونی طلب شده و این صرفا یک نمایش، کلاهبرداری و یا کلک نیست. برای راست، رفتن رژیم اسلامی تنها راه نجات کل سیستم و ماشین سرکوب و دم ودستگاه دولتی است.

هر از چند گاهی  طرحی از طرف اندیشمندان این طیف اعلام میشود. نقطه اشتراک  این طیف متنوع ”لیبرالها“ و آنارشیستها و لائیک و ..... فقط و فقط در ممانعت از دخالت مردم است. جمهوریخواه ملی، جمهوریخواه لائیک، اکثریتی، انجمن اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، سلطنت طلب، منشور 81، همگی طیفی از اپوزیسیون رژیم هستند که به هر راهی حلی برای سرنگونی رژیم بدون دخالت مردم آری میگویند. مهم نیست این راه حل رژیم چینج امریکا است یا طرح رفراندم یا بیانیه 565 نفر و بیانیه های دیگری که هر روز مدلی از آن  به ”بازار“ عرضه میشود. نقطه اشتراک همه این طرح ها و نیروهای طرفدار آن رفتن رژیم بدون دخالت مردم، دست بدست شدن قدرت از بالای سر مردم است. مردم این میان فقط نقش سیاهی لشگری را دارند که بدنبال رفراندم یا تغییر قانون اساسی دنبال نخود سیاه فرستاده میشوند و گاهی هم ابزار و اهرم فشاری برای  قدرت نمائی و ابراز وجود.

بعد از طرح رفراندم امروز بیانیه 565 نفر، که مانند طرح رفراندم استارتش از ”داخل“ زده شده، مسئله ای شده که اپوزیسیون راست را به شدت به خود مشغول کرده است.  مسابقه ای اعلام نشده ای در میان جریانات راست برای حمایت از این بیانیه به راه افتاده است. احتمالا این بیانیه هم  مانند طرحهای دیگر مدتی نیروهای راست را به خود مشغول میکند تا طرح بعدی از راه برسد.

بیانیه  565 نفر رو به مردم نیست. مردم را به کار خاصی فرا نمیخواند و حتی از این نظر از طرح رفراندم عقب تر است. این بیانیه نه به مردم کاری دارد و نه مخاطبش مردم است. مردم قرار نیست با این بیانیه حتی اعتراضی کوچک مقابل دفتر کمسیون حقوق بشر هم بکنند. برعکس بیانیه برای جلوگیری از دخالت مردم است به بهانه ”هرج و مرج“ و شلوغ شدن اوضاع. این بیانیه سندی است برای جمع کردن نیروی اپوزیسیون راست، رو به نیروهای خودی راست، رو به غرب و در درجه اول امریکا است که اگر قرار شد فردا لویه جرگه ای درست شود اندیشمندان این بیانیه و طرفدارانش را در ردیف اول آن بنشاند و کرسی های اصلی را به آنها بدهند. این بیانیه برای اعلام آمادگی تشکیل لویه جرگه در ایران است.

اتحاد حول همه پرسی همگانی، منشور 81، SOS ایران، رفراندم، بالاخره امروز بیانیه 565 نفر. طرحهای مختلف یک جنبش اند، جنبش سرنگونی طلب راست. 

نگاه کوتاهی به بیانیه 565 نفر بیندازیم، به معضلاتی که بیانیه به آن اشاره دارد: ”تهدید هویت تاریخی و تمامیت ارضی و منافع ملی کشور“، ”عدم فروش هواپیماهای ایرباس به ایران و ایجاد جو بی اعتمادی و حساسیت بین المللی نسبت به دستیابی ایران به تکنولوژی هسته ای“، ”جزایر همیشه ایرانی سه گانه“، ”خلیج همیشه فارس“، هراس از ”تجزیه طلبی“ و ”آشوب“ (به میدان آمدن مردم). بوی گند ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی آن خفه کننده است. اینها مسئله مردم نیست، اینها مسئله بانک جهانی و امریکا و ناسیونالیسم ایرانی است. اشاره به بیحقوقی زن و اعدام و آزادی بیان چاشنی بیمزه ای است که نمیتواند این سند راست را به جای پلاتفرم مردم برای لغو آپارتاید جنسی، برای لغو اعدام، برای آزادی بیان و آزادی فعالیت احزاب سیاسی  و خلاصی از حاکمیت مذهب و سرمایه جا بزند.

تقابل و رودروئی مردم با این رژیم نه از این سر است که چرا رژیم اسلامی مدافع خلیج ”همیشه فارس“ نیست. تظاهرات و تحصن و میتینگها و اعتراضات جوانان، کارگران، معلمان و زنان نه برای روشن شدن سرنوشت خلیج همیشه فارس، نه برای مسلح شدن رژیم به سلاح های هسته ای، نه برای فروش قطعات هواپیمای ایرباس، بلکه برای آزادی از رژیم مذهبی است که در لحظه به لحظه زندگی مردم در مقابل آنها قرار گرفته است. 16 آذر و 18 تیر و 8 مارس و فستیوال آدم برفی ها نه برای دفاع از تمامیت ارضی بلکه برای دفاع از حرمت و کرامت انسانها و آزادی و برابری جامعه برگزار میشود. اما اینها مسئله نویسندگان و مدافعین پرشور بیانیه نیست. اینها برای ”اندیشمندان“ ما جزئی و پیش پا افتاده  است. اینها  دردشان خلیج همیشه فارس و تمامیت ارضی وطن شان است. کاری به میلیونها انسانی که در زندگی روزمره شان با این رژیم در تناقض هستند، ندارند.

بیحقوقی زن و بیحرمتی روزمره و اعتراض به آپارتاید جنسی و حجاب، فقر کارگری که 18 ماه است حقوق نگرفته و آزادی اعتصاب و تشکل ندارد، اعتراض معلمی که از فقر و حضور مذهب در محیط کارش به تنگ آمده، اعتراض جوانی که خلاصی از فرهنگ  سیاه اسلامی و آزادی و آینده انسانی میخواهد، امر اینها نیست. جنبشی که لغو اعدام را میخواهد، جنبشی که حقوق کودک را میخواهد، جنبشی که آزادی و رفاه، برابری کامل زن و مرد، آزادی بدون قید و شرط سیاسی را میخواهد امر این ”اندیشمندان“ نیست. این بیانیه کرزای ها و طالبانی های آینده ایران است نه ادعانامه مردم علیه رژیم اسلامی.

مردم همانقدر حاکمیت اسلامی که مردم را با شعار دفاع از اسلام سرکوب میکند را نمیخواهند که حاکمیت ملی که  برای تمامیت ارضی و منافع ملی چماق سرکوب را در دست داشته باشد.

مردم از فقری که به آنها تحمیل شده جانشان به لب آمده، مردم از دخالت مذهب در زندگیشان، از آپارتاید و حجاب اجباری، از نبود آزادی فعالیت احزاب سیاسی (نه فقط احزاب مدافع ”خلیج همیشه فارس“)، از حاکمیت فرهنگ و قوانین ارتجاعی اسلامی به تنگ آمده اند و در مقابل رژیم قرار گرفته اند. مردم از سرکوب آزادی هایشان، از خفقان و حاکمیت سپاه پاسداران و انصار حزب الله و اوباش رژیم  به تنگ آمده اند. اینها پایه و اساس تقابل مردم علیه جمهوری اسلامی است و منشور سرنگونی حکمتیستها ادعانامه مردم و جنبش سرنگونی است که چند سال است برای سرنگون کردن این رژیم پا به میدان گذاشته. 

مردم و جنبش سرنگونی باید در مقابل طرح ها و تلاشهای راست برای تغییر رژیم بدون دخالت مردم و دست به دست کردن قدرت از بالا،  پرچم و منشور خودش را باید بلند کنند. ”نه“ بزرگ خود را به رژیم و هر تلاشی برای متوقف کردن سرنگونی انقلابی رژیم اعلام کنند. این پرچم را حکمتیستها در دست دارند. ”نه“ به رژیم اسلامی و همه دم و دستگاه سرکوب آن، ”نه“ به عراقیزه کردن ایران، ”نه“ به  دست به دست کردن قدرت از بالا و بدون دخالت مستقیم مردم، این منشور پلاتفرم رادیکال و چپ مردم است

جمهوری اسلامی باید سرنگون شود، سرنگونی انقلابی با حضور و دخالت مستقیم و دائم مردم. این پرچم ما و همه میلیونها انسانهای آزادیخواهی است که برای رفتن جمهوری اسلامی و یک زندگی و دنیای بهتر مبارزه میکنند. این پرچم  و نه ما به این رژیم است.