نقل از کمونيست ١٢٣

به حزب دمکرات بپيونديد!

در حاشيه بحران سازمان زحمتکشان

 

کورش مدرسي

 

سازمان زحمتکشان دچار يک بحران عميق هويتي است. کنگره اخير آنها و بي نتيجه ماندن آن، اين واقعيت را به خوبي نشان ميدهد. خروج از اين بحران، بنحوي که به نفع جامعه و به نفع تثبيت حداقل موازين متمدنانه در فضاي سياسي ايران و کردستان تمام شود، تنها يک راه دارد. اين جريان بايد به حزب دمکرات به پيوندد.

 

جريان زحمتکشان ده سال، به ابتکار و حمايت مالي و سياسي اتحاديه ميهني کردستان و بر متن دو اميد شکل گرفت. دو اميدي که هر دو به ياس تبديل شدند.

 

اميد اول ، اميد به جريان دو خرداد بود. اميد اين بود که سياست اسلام خندان آقاي خاتمي "حق کرد" را بدهد. يعني خيل تحصيلکردگان ناراضي کرد را در حاکميت بر مردم کردستان شريک کند و پست و مقام و حقوق تضمين شده براي آنها فراهم کند. اميدوار بودند که خاتمي، مهتدي ها را به حاکميت "امارت کردستان" برساند. اين اميد بر باد رفت.

 

اميد دوم، اميد به قدرت قوم پرستي کرد از يک طرف و حمايت آمريکا و احزاب ناسيوناليست کرد در کردستان عراق از طرف ديگر بود. نفوذ قوم پرستي در پرتو تبليغات کمونيستي، انساني و ضد قوم پرستانه ما و به تبع آشکار شدن نتايج دهشتبار اين گرايش در به تباهي کشاندن عراق براي مردم کردستان ايران، تضعيف شد. دايره عمل آمريکا و احزاب ناسيوناليست کرد عراق در مقابل جمهوري اسلامي بعد از اشغال عراق، کاهش پيدا کرد. و نتيجه انتخابات کنگره آمريکا آخرين ميخ را به تابوت پيام هاي خوشبينانه آقاي مهتدي از واشنگتن، کوبيد. اين اميد هم از ميان رفت.

 

اما اينها تمام مشکل سازمان زحمتکشان نيست. کل ناسيوناليسم کرد و از جمله حزب دمکرات که به همين امامزاده هاي سازمان زحمتکشان دخيل بسته بودند، هم امروز در بحران هستند. بحران هويتي سازمان زحمتکشان پايه ديگري دارد. اين سازمان از ابتدا تصميم گرفت به عنوان يک موجود "ذوحياتين" قدم به عرصه جامعه بگذارد. سازمان زحمتکشان محتواي ناسيوناليستي خود را در يک قالب چپ در مقابل جامعه گذاشت. از يک طرف بعنوان يک سازمان ناسيوناليست کرد افراطي اعلام موجوديت کرد و از طرف ديگر قالبي که براي اين موجوديت انتخاب کرد، ظاهر يک سازمان چپ داشت. رهبري سازمان زحمتکشان تلاش کرد تا با سوء استفاده از محبوبيت و سابقه يک جريان چپ و يک حزب کمونيستي در کردستان ايران، براي خود اعتباري بيش از حزب دمکرات کسب کند. رهبري زحمتکشان تلاش کرد که خوشنامي، فعاليت، سياست ها و در نهايت جان کساني که با شعار "زنده باد سوسياليسم" به کام نيروهاي رژيم و نيروهاي ناسيوناليسم کرد رفته بودند را به اهرم پيشبرد سياستي تماما ناسيوناليستي، تبديل کند. با نام کومه له کار خود را شروع کرد.

 

اين استفاده اپورتونيستي، اين ترکيب ناسيوناليسم و سوسياليسم، مثل هميشه به يک جريان ناسيونال سوسياليست و فاشيست به معني دقيق کلمه شکل داد. درست مثل همه جريانات ناسيونال سوسياليست، سازمان زحمتکشان علاوه بر طيفي از ناسيوناليست هاي کرد، طيف وسيع تري از کساني را به خود جلب کرد که از سر تعلق به آرمان هاي کمونيستي و آزاديخواهانه (که کومه له سمبل آن بود) به آن پيوستند. خود کومه له در عمق يک انفعال و بي خطي سياسي جذبه اي براي آزاديخواهان ميليتانت در جامعه کردستان نداشت و از طرف ديگر کمونيسم کارگري هم هنوز آن قدرت لازم را نداشت که بتواند مردم را در ابعاد توده اي به خود جلب کند. صف زحمتکشان از همان ابتدا "متورم" و با بحران متولد شد.

 

بحران هويتي زحمتکشان امروز ناشي از همين واقعيت که به خاطر از دست رفتن اميدهايش، سرباز کرده است. سازمان زحمتکشان دارد سير دگرديسي تبديل شدن به يک جريان يک بني را طي ميکند. کمک به تسريع اين پروسه به نفع جامعه کردستان و به نفع بالا بردن استاندارد و موازين مبارزه سياسي و مدني در ايران است.

 

سازمان زحمتکشان نه کمونيست است و نه چپ! يک سازمان ناسيوناليست کرد است که پيوستن آن به بستر اصلي ناسيوناليسم کرد، يعني حزب دمکرات، از چند جنبه مهم است. اولا باعث روشن شدن بيشتر صف بندي هاي سياسي در کردستان و در ايران ميشود و صف بندي هاي سياسي را واقعي تر و شفاف تر ميکند. تمايز ناسيوناليسم و سوسياليسم يک تمايز واقعي است. برجسته تر شدن اين تمايز فضاي سياسي کردستان و ايران را بالغ تر ميکند و به مردم اجازه ميدهد که آگاهانه ميان ناسيوناليسم کرد و سوسياليسم انتخاب کنند. ثانيا يک گانه شدن هويت دوگانه سازمان زحمتکشان از طريق پيوستن اش به حزب دمکرات، به همه کساني که اشتباها به صف اين سازمان پيوسته اند مجال ميدهد که تکليف خود را روشن کنند. اين بعلاوه به رهبري سازمان زحمتکشان هم مجال ميدهد که از دست محظورات سياست "يک بام و چند هوا" و "ناسيوناليسم چپ نما" نجات پيدا کنند و به صراحت سياست هاي سنتي ناسيوناليستي کرد را بدون هيچ شائبه "چپي"، در پيش گيرند. در اين سير است که نتيجتا منشا بحران هويتي زحمتکشان از ميان ميرود. ثالثا از آنجا که سازمان زحمتکشان به سابقه اي که به او تعلق ندارد دست برده است، تنها اتکاي آن به اين گذشته نه سياست هايش که "خون شهيدان" آن است، و اين کار به زحمتکشان شکل يک گروه باند سياهي و خون پرست داده است، ختم بحران و پيوستن آن به حزب دمکرات، خاتمه اين سير اين شکل و شمايل باند سياهي هم هست.

 

سازمان زحمتکشان يک سازمان ناسيوناليست کرد است و بهترين خدمتي که به خود و جامعه کردستان ميتواند بکند اين است که "کشف حجاب" کند و علنا و رسما به حزب ناسيوناليست کرد، يعني حزب دمکرات بپيوندند. اين براي همه بهتر است.

٦ دسامبر ٢٠٠٦