انتشار
منتخب آثار
منصور حکمت
ايرج
فرزاد
جوانان
حکمتيست׃ شما
در سال
گذشته موفق به
انجام کار
بسيار بزرگ و
ارزشمندي
شديد. انتشار
منتخب آثار
منصور حکمت و اخير
هم انتشار
ضميمه اين
منتخب، امر
مهمي بود که
در اثر تلاش
هاي شبانه
روزي شما در
اين چند ماه
ميسر شد که
جدا جاي تشکر
و قدرداني
دارد. سوالي
که اينجا مطرح
مي شود اين
است که برداشت
شخصي خودتان،
در اين چند
ماه که باعث
شد در دنياي
کمونيسم منصور
حکمت گشت و
گذاري بکنيد،
چه تاثيري بر
روي خود شما
گذاشت؟ و باعث
شد که چه بعاد
جديدي از اين
کمونيسم براي
شما مشخص تر
شود.
ايرج
فرزاد׃ فرصتي
که با مرور و
بازخواني
منصور حکمت در
جريان تنظيم و
مقابله و اديت
نزديک به سه
هزار صفحه از
آثار او براي
من فراهم شد،
من را به دنياي
مباني
کمونيسم او
آشناتر کرد.
براي من و بسياري
از رفقاي حزب
حکمتيست،
متصور حکمت
همان شحصيت و
فيلسوف و
متفکر و
انقلابي
کمونيستي است
که در آثارش
نمايندگي شده
است. معدود
کساني پس از
مرگ منصور
حکمت سعي کرده
اند که يک
تصويربشدت
محدود و خصوصي
از منصور حکمت
ارائه بدهند.
تلاش کرده اند
در کنار ”کپي
رايت“ گذاشتن
بر آثار منصور
حکمت، از طرفي
از دسترسي
جامعه و
مبارزين جنبش
کمونيستي و
دواير فکري به
کمونيسم
منصور حکمت و
تئوري ها،
سياستها و
نگرش او به
مسائل مختلف
اجتماعي و
مسائل
گريبانگير
مبارزه
طبقاتي جلوگيري
کنند و ازطرف ديگر با
محدود کردن
روابط شخصي
منصور حکمت با
افراد معيني،
براي خود
تاريخ
ناموجود دست
وپا کنند و
همزمان بر چهره
و سيماي ديگر
رفقاي همرزم
او لاک سانسور
و حذف بملند.
من
در جمع آوري
آثار منصور
حکمت به
موجودي متافيزيک
که گويا از
قبل مقدر شده
است چه انساني
خواهد شد،
برخورد نکردم.
متوجه نشدم که
او دوستاني در
روابط شخصي اش
داشته است که
بايد منصور
حکمت و آثار
او را از منظر
”روايات“ ي که
آنان به منصور
حکمت منتسب ميکنند
بايد شناخت و
شناساند. بر
عکس به نوشته ها
و سحناني از
منصور حکمت
برخورد کردم
که در مقاطع و
تند پيچهاي
اچتماعي و
تاريخي او را
از نزديک ترين
دوستان زندگي
شخصي اش چدا
کرده است. باز
کردن دروازه
روابط شخصي با
منصور حکمت که
گويا از
تحولات
اجتماعي
متاثر نيست،
که گويا اين
مناسبات ويژه
و صد در صد
خصوصي، منصور
حکمت را از
دنياي ديگر
دوستان او جدا
ميکند و
ديواري بين او
و صدها
دوستدار
”نديده“ او
ميکشد يکي از
بدترين شيوه
هاي ارائه
تصويري
دروغين و غير
واقعي از
منصور حکمتي است
که در تمامي
آثار منتشر
نشده و منتشر
شده او
کوچکترين
اثري از آن را
نخواهيد يافت.
از
اين روست که
من در جريان
انتخاب آثار
منصور حکمت
براي انتشار و
چاپ در مجموعه
يک جلدي و ضميمه
يک آن، به
حلقه واسط او
با مارکس و
پلي که به روش
و متد انقلابي
لنين زده است،
اندکي نزديک
تر شدم و همين
تصوير را در
برابر هر انسان
ديگري قرار
ميدهم که ممکن
است حتي براي يکبار
منصور حکمت
رانديده باشد
و هيچ رابطه شخصي
هم با او
تجربه نکرده
باشد. بي بي سي
وقتي در سنجش
آرا براي
انتخاب
بالاترين
فيلسوف هزاره
به مخاطبين
خود مراچعه
کرد، او را با
کاپيتال و
آثار فلسفي و
علمي و سياسي
اش به قضاوت
گذاشت. منصور
حکمت به عنوان
شخص و داراي
سجاياي شخصي،
آدمي بود مثل
هر انسان ديگر
اين کره خاکي.
نوعي غدا را
دوست داشت نوع
ديگري را نه،
نوعي موسيقي
را گوش ميداد
و نوعي ديگري
را نه، با
برخي شوخيهاي
کاملا خصوصي ميکرد
و با برخي نه.
در يک کلام
منصور حکمت
ادامه يک تاريخ
است، در
فلسفه،
اقتصاد،
سياست و جامعه
و جامعه شناسي
و شتاخت و
تئوري و ساختن
ابزار براي تاثير
گذاري بر
مناسباتي که
بشر به آن
راضي نيست، از
آن انتقاد
دارد و براي
چاره جوئي به
دنبال راه
برون رفتي
است. مارکس
جامعه بشري را
در برابر يک
انتخاب قرار
داد: با ورود طبقه
کارگر صنعتي
به عرصه زندگي
اجتماعي و توليد،
کار از تعبير
و تفسير جهان،
به تغيير جهان
تغيير يافت.
موضوع فلسفه و
جامعه شناسي و
تئوري شناخت
از مقدرات از
پيشي و
متافيزيکي و
از يافتن
تبيين فعل و
انفعالات
”ذاتي“ و دروني
بشر، به
نيروهاي
اجتماعي،
مبارزه طبقات
اجتماعي و
اراده
انسانهاي
زنده تغيير
يافت. لنين و
متد و روش
لنين، قدمي در
فلسفه تغيير جهان
به پيش بود.
خيز برداشتن
براي کسب قدرت
سياسي از طريق
حزب منضبط
طبقه کارگر
براي دوره اي
به بشريت نشان
داد که تجسم
اراده انسان
براي تغيير
مناسبات
نابرابر و
استثمارگرانه
بدون عمل
انقلابي و
برنامه
انقلابي و حزب
انقلابي و
سوسياليستي
ممکن نيست.
براي سالهاي
سال پس از
عروج لنين،
سوسياليسم به
عنوان آرمان
بشر که در
معرض
سيستم بردگي
مزدي قرار
داشت، آرماني
بود که
ميليونها
انسان را در
مبارزه براي
عدالت
اجتماعي و
برابري
اميدوار ميکرد.
با شکست
انقلاب اکتبر
و سر برآوردن
سرمايه داري
دولتي از دل
اين شکست و
دوران چنگ سرد،
ناسيوناليسم
را به لباس
سوسياليسم
درآوردند و
سرمايه داري
را با کنترل و
نقشه و برنامه
اقتصادي قابل
اصلاح قلمداد
کردند. دوراني
از جنبشهاي
ناسيوناليستي
و ملي براي
رشد اقتصاد در
راه آرمان
بورژوازي
صنعتي را به
عنوان دوران
گذار و صفحه
جديدي در
مقابل کارگر
معترض به
استثمار کار
مزدي و توليد
کالائي
قرار دادند.
سوسياليسم و
کمونيسم و
مارکسيسم به
عنوان تئوري و
دکترين رهائي
طبقه کارگر صنعتي
و راه خلاصي
بشر از جامعه
طبقاتي را با
پيچيده
ترين
تئوريها و
تزهاي توسعه و
طرح نهادهاي
بانکي و مالي
سرمايه داري
به عنوان سوسياليسم
زينت دادند.
طبقه کارگر و
جنبش سوسياليستي
طبقه کارگر،
در معرض تهاجم
وسيع ايدئولوژيک
و سياسي
نمايندگان
ملت و
بورژوازي
خودي قرارگرفت.
کمونيسم
منصور حکمت در
تقابل با اين
انواع
سوسياليسم
هاي بورژوازي
و ”خلقي“
و ”مردمي“ پا
به عرصه نقد و
انتقاد
انقلابي
گذاشت.
فروپاشي
اردوگاه
سرمايه داري
دولتي آخرين سنگرهاي
راه بقا
سرمايه داري
در پوشش
سوسياليسم را
فروپاشاند و
در همان حال
پس از چند دهه
چدال و کشمکش
بلوک هاي
سرمايه داري
”آزاد“ و دولتي،
به هر نوع
توهم براي تحت
کنترل گرفتن و
”نقشه مند“
کردن سيستم
استثمار کار
مزدي و بردگي
مزدي ، خط
بطلان کشيد.
يک دنياي بهتر
و مباني کمونيسم
منصور حکمت
نماينده و
بيان انتقادي
سرنوشتي است
که شکست
انقلاب اکتبر
دچار
سوسياليسم و
مارکسيسم
کرده بود. و
آثار منصور
حکمت همگي
مراحلي از
تاريخ پيوسته
نقد مارکس و
کمونيسم
پراتيک لنين
است. آثار و
نوشته هائي که
بار ديگر
کمونيسم را به
پراتيک اجتماعي
طبقه کارگر
صنعتي وصل
ميکند و در
اين راستا و
در بستر صنعت
ضد کمونيسم به
تئوري حزب
وسيع و فراگير
و اجتماعي
کمونيستي
رسيده است.
کمونيسمي که
در متن شرايط
عيني زمان
خود، بار ديگر
به مباني پايه
اي نقد اقتصاد
سياسي، فلسفه
ماترياليسم و
ديالکتيک
مارکس رجوع
ميکند و در
دنياي واقعي و
بشدت متفاوت و
تحول يافته
سياسي و
اجتماعي
دکترين و
مباني علم رهائي
طبقه کارگر و
پرچم رهائي
بشر را به
اهتزاز در
آورده است.
منصور حکمت را
بايد خواند،
آثارش را در
دسترس همگان
گذاشت و اميد
به تغيير و خلاصي
بشر از مشقات
سرمايه داري و
چنگ و اشغالگري
و دوران سياهي
را که بروي
بشريت گشوده
اند، در دل
ميليونها
مردم مشتاق
زندگي شايسته
انسان زنده
نگاه داشت.
زنده باد
منصور حکمت