سیف خدایاری

قتل های زنجیره ای زنان ادامه دارد

جنايت از سر "جنون"، هميشه ممکن است وجود داشته باشد. اما آن نوع جنونى که قربانيانش، از خيابان و خانه تا مدرسه و کارخانه، عمدتاً زنان هستند، ديگر جنون نيست، بلکه بيان جنون آميز گوشه اى از عقل حاکم بر جامعه است.«منصور حکمت»

قتل های زنجیره ای اصطلاحی آشنا در ایران است. بعد از شاهکار وزارت اطلاعات در به قتل رساندن نویسندگان و مخالفان سیاسی در دوره خاتمی، این سکه هم برای جانیان به ضرب گذاشته شد تا معیاری برای شکستن رکورد جنایت در جامعه باشد. امروزه قتل های زنجیره ای یا قتل های سریالی اصطلاحی جا افتاده در زبان فارسی است٬ به نحوی که با شنیدن این عبارت نفس جنایات کمتر مورد سؤال قرار می گیرد و افراد توجه خود را معطوف به شمار قربانیان و یا ترفندهای فرد جانی می کنند.

 مجید سالک محمودی با قتل ٤٩ زن ، غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب با ٩ فقره قتل، سعید حنایی با ١٦ فقره قتل در اطراف مشهد، بیجه با قتل ١٧ کودک و سه نفر بزرگسال، فرید بغلانی قاتل ١٦ نفر در آبادان و خرمشهر از جمله قاتلان حرفه ای هستند که  صفحات سیاهی  را در دوران سیاه حاکمیت جمهوری اسلامی به ثبت رسانده اند. آخرین مورد این جنایات توسط امید برک قاتل سریالی زنان کرج انجام شد که توانسته است طی دو سال ده نفر را به قتل برساند. چند روز پیش امید با پذیرفتن اتهامات وارده به ده بار اعدام، سه سال حبس و ٧٤ ضربه شلاق محکوم شد. پرونده امید برک نیز مانند پرونده بیجه، سعید جنایی و دیگران با اجرای اعدام آنها بسته می شود اما خشونت و قتل زنان با شدت بیشتر و در اشکال مختلف همچنان ادامه دارد.

آنچه در مورد این قتل ها مشترک است این است که اکثر قریب به اتفاق قربانیان زنان هستند. این جنایات تنها گوشه کوچکی از وضعیت زنان در جامعه را نشان می دهد. در کنار این جنایات هزاران زن دیگر به قتل رسیده اند، خودکشی کرده اند، هر روز کتک می خورند و یا در سکوت مرگبار به " زندگی " ادامه می دهند.

اینجا قصد من بررسی انگیزه های افراد جانی نیست. فرد جانی و یا قاتل خود قربانی مناسبات غیرانسانی در جامعه از هم پاشیده ای است که کوچکترین تضمینی برای تأمین نیازهای مادی و معنوی افراد ندارد. افراد جانی قربانیان فقر، خشونت و ناامنی در جامعه اند. با یک بررسی ساده در زندگی افراد جانی می توان به وضعیت زندگی آنها پی برد. امید برک از کتک خوردن در مدرسه و وارد شدن ضربه مغزی در کلانتری مانند هر چیز عادی در زندگی خودش حرف می زند. هدف من در اینجا گذاشتن این علامت سؤال در برابر جامعه است که چرا قتل های زنجیره ای و سریال با موفقیت می تواند طی مدت زمانی نسبتاً طولانی و در یک محدوده جغرافیایی جان تعدادی از زنان را بگیرد؟ در برخی از موارد قاتل طی یک هفته چهار زن را در یک محدوده جغرافیایی به قتل می رساند.

قطعاً عوامل مختلفی در شکل گرفتن چنین فجایعی در جامعه نقش دارند. حاکمیت تلاش دارد قضیه را به روانشناسی و انگیزه های فردی افراد جانی ربط دهد و فاجعه را " اجتماعی " نکند. بدون شک ریشه این جنایات را باید در مناسبات اجتماعی انسانها در جامعه جستجو کرد، اما اینجا به چند عامل اصلی دیگر اشاره ای کوتاه می شود.

قوانین حاکم بر جامعه که بر گرفته از قوانین شرعی هستند دست مردان را برای خشونت کاملاً باز گذاشته است. کشتن زنان بخشا قانونی است و دولت ایران خود بیشترین رقم زنان را به جرایم واهی و بر مبنای قوانین اسلامی کشته است. افکار فاسد و عقب افتاده و ضد زن در این جامعه روزانه بازتولید میشود و بخش بزرگی از درآمدهای این مملکت صرف این میشود.  به دو نمونه از مواردی که آشکارا دست افراد جانی را برای انجام جنایت باز گذاشته است، توجه کنید.

مادة ٢٢٦ قانون مجازات اسلامی «قتل نفس در صورتی موجب قصاص است كه مقتول شرعاً مستحق كشتن نباشد و اگر مستحق قتل باشد، قاتل بايد استحقاق قتل او را طبق موازين در دادگاه اثبات كند.»

در تبصره ٢ بند ج ماده ٢٩٥ آمده است: «درصورتی ‌كه شخصی كسي را به اعتقاد قصاص يا به اعتقاد مهدورالدم بودن بكشد و اين امر بر دادگاه ثابت شود و بعداً معلوم گردد كه مجنی‌عليه مورد قصاص و يا مهدورالدم نبوده است قتل به منزله خطای شبيه ‌عمد است. و اگر ادعای خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند قصاص و ديه از او ساقط می شود.»

از دیگر عواملی که دست مردان را برای قتل و خشونت باز گذاشته است موقعیت اجتماعی زن در جامعه است.مسائلی مانند عفت، ناموس،فساد از اختراعات جامعه مردسالاری برای سازماندهی خشونت علیه زنان است.

هميشه وقتي اتفاقی می افتد و حادثه‌ای رخ می‌دهد، گفته می‌شود اين زن است كه تقصير دارد و چون هميشه در مظان اتهام است حمايتی از او صورت نمی‌گيرد. مثلاً هميشه با اين پرسش‌ها مواجهيم كه چرا زن تنها بيرون رفت؟ يا چرا طلاق گرفت؟ ولي هيچ‌كس نمي‌گويد چرا فضای حاکم این اندازه ضد زن٬ عقب افتاده و پر از توحش است.

در چنين جناياتی، افراد جانی با بهره برداری از مسأله عفت سعی دارند تا نظر جامعه را نسبت به عمل خود عوض كنند و توجیهی "اجتماعی" برای اعمال خود پیدا کنند. همه اين جنايتكاران می‌خواهند القا كنند كه جامعه فاسد است و دامن زنان بيش از حد به فساد آلوده شده است و به همين دليل خودشان دست به ‌كار پاكسازی شده‌اند. بعد از سر کار آمدن جمهوری اسلامی، کمیته های انقلاب و پایگاههای بسیج در محلات به بهترین ابزار برای اعمال خشونت تبدیل شده اند. امر به معروف و پناه بردن به سنگر دفاع از عفت عمومی جامعه از مواردی بوده  که در برخی از قتل های سریالی مطرح شده است. قتل های سریالی کرمان با ١٨ نفر قربانی، ٦ نفر متهم داشت که همه از اعضای یک پایگاه بسیج بودند و انگیزه خود را رفع فساد در جامعه عنوان کردند. سعید حنایی قاتل زنان مشهد انگیزه خود را پاکسازی جامعه از فساد ذکر کرده بود و ...

انتظار داشتن جامعه ای ایمن از قتل و جنایت در نظام سرمایه داری که ارزشی برای وجود انسانها قائل نیست و انسانها به کالا تنزل داده شده اند انتظاری لوکس و ایده آل به شمار می آید. اما تلاش برای برقراری حداقلی از امنیت در جامعه به تشکل و سازماندهی طبقه کارگر و انسانهای آزادیخواه گره خورده است. نباید بیش از این دست جانیان و دولت برای از بین بردن انسانها و اعمال شنیع ترین اشکال خشونت باز باشد.