حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران با هدف اولیه تغییر رژیم، "رژیم چینج"، در مدت زمان چند روزه و درالگوی ونزوئلا، زمانی به ناکامی انجامید، ترامپ اهداف دیگری از جمله "تسلیم بی قید و شرط جمهوری اسلامی" را مطرح کرد. این خواست هم به نتیجه نرسید و "سازش با عناصری "مطلوب" در درون رژیم" روی میز آمد. این بار باز تیر ترامپ به سنگ خورد و تهدیداتی از جمله "حمله زمینی به جزایری در خلیح فارس" و "تخریب زیر بنای انرژی برق و گاز و آب ایران" را پیش کشیده است.
هر اتفاقی بیفتد در ادامه این جنگ و تجاوز که تاوانش را مردم ایران و منطقه میپردازند، امریکا تا کنون بازنده و در باتلاق جنگ غرق شده است. شکست ترامپ در جنگ شکست نتانیاهو هم هست. نتانیاهو اهداف جنایتکارانه بیشتری هم دارد از جمله تبدیل ایران به غزه دیگر و فروپاشی و جنگ داخلی درایران. اما باخت ترامپ تنها در جنگ نیست. استراتژی مهار چین و تامین امنیت کشورهای هم پیمان در خلیج "عربستان، امارات، کویت..." هم شکست خورده است. کشورهایی که قراردادهای تریلیونی با آن ها بسته بود. به این ترتیب هژمونی و اتوریته ی امریکای ترامپ در منطقه برای دوستانش زیر سوال است و اعتماد به او به شدت تضعیف شده است.
جمهوری اسلامی هم میتواند بگوید، برای سقوط حکومت به ایران حمله شد ولی موفق نشدند و من دفاع کردم و برنده ام. منطقا این میتواند حرف درستی باشد. چرا که این جنگ برای جمهوری اسلامی جنگ مرگ و زندگی است و همین که نظام سر پا بماند خود یک موفقیت است. اما میزان تلفات انسانی فقط در بخش حاکمیت سیاسی و نظامی و امنیتی و خسارت زیر ساخت های نظامی نشاندهنده ی پیروزی نیست. بعلاوه تخریب زیر ساخت های اقتصادی، خسارت جانی و مالی مردم، آوارگی و خانه خرابی میلیونی، تخریب بیمارستان ها و مدارس و خدمات درمانی، گسترش بیکاری در نتیجه ی تخریب و یا تعطیل بخش هایی از صنایع و مراکز کار، تشدید فقر و فلاکت در نتیجه ی جنگ...، خسارت جمهوری اسلامی به حساب نمی آید. با این حساب این جنگ برنده ندارد.
قبل از آغاز این جنگ ویرانگر، اولویت مبرم ما مخالفان جنگ تلاش برای ممانعت از شروع جنگ و با شروع آن مبارزه برای برون رفت از باتلاق جنگ و بحرانی است که نتیجه ای جز فروپاشی شیرازه جامعه و خطر جنگ داخلی نداشته و ندارد.
امروزه می بینیم جنبش ضد جنگ در کشورهای مختلف جهان شکل گرفته است. شنبه گذشته میلیونها نفر در شهرهای امریکا و اسرائیل و پایتخت ها و بیش از سیصد شهر کشورهای غربی و دیگر اقصی نقاط جهان علیه جنگ به خیابان ها آمدند. این نقطه امید بزرگی است. جنبش عظیم ضد جنگ بویژه در امریکا و اسرائیل، تنها نیرویی است که میتواند جنگ را متوقف کند. نتانیاهو و ترامپ تحت فشار اقتصادی، گرانی نرخ انرژی و اعتراض عظیم نیروی ضد جنگ و حملات آن ها به ایران قرار دارند که نمی توانند به آن بی اعتنا باشند.
بشریت متمدن جهان خواهان پایان فوری و بی قید و شرط این جنگ است. خواستی که میتواند به ویرانگری و کشتار جمعی مردم بیگناه در ایران و منطقه خاتمه دهد و از ایجاد فروپاشی و ناامنی و جنگ داخلی و سناریو سیاه در ایران جلوگیری کند. اما استیصال امریکا از نتایج تا کنونی جنگ و ناکامی در رسیدن به اهداف خود، هنوز میتواند مخاطرات ویرانگرتر جنگ را بدنبال داشته باشد. تهدید ترامپ به نابودی نیروگاههای برق ایران اگر عملی شود، بزرگترین جنایت جنگی است که عواقب فاجعه باری برای مردم ایران خواهد داشت. در صورتی که بشریت متمدن جهان نتواند این فاجعه ی احتمالی را مهار کند، جامعه ی ما روزگار تاریک و سیاهی را تجربه خواهد کرد.
جامعه ایران امروز در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد. جنگ جنایتکارانه، تا کنون شیرازه مدنیت و زندگی عادی و سلامت و امنیت جامعه ما را از هم پاشیده است. تبعات و ویرانگری و خسارت جانی و مالی جنگ بیشمار است. هزاران کشته و ده ها هزار زخمی و صدها هزار خانواده ی آواره تنها بخشی از مصائب این جنگ خانمانسوز است. صدها مدرسه و بیمارستان و دانشگاه آسیب دیدهاند. گزارش هایی از حمله به مخازن سوخت، پمپ بنزینها، بانکها و مراکز درمانی و امدادی و همچنین رستورانها، نانواییها و دیگر مراکز خدمات عمومی منتشر شده است. صنایع دارویی و زنجیره درمان، شرکت های داروسازی همچنین انبار دارو و شیر خشک در شهرک صنعتی بوعلی همدان بمباران شده اند. نرخ تورم و گرانی کالاهای ضروری سرسام آور است.
سلامت و امنیت زندانیان زیر سایۀ جنگ یک فاجعۀ انسانی را نشان میدهد. طبق گزارش هایی که به بیرون رسیده، هزاران زندانی در فشافویه در شرایطی فاجعهبار گرفتار شدهاند؛ کمبود غذا و آب، قطع ارتباط با خانوادهها و بیخبری مطلق از سرنوشتشان عملاً به حال خود رها شدهاند. زندانیان در زمان جنگ از آسیبپذیرترین بخش جامعه اند. زندانیانی که میبایست با آغاز جنگ همگی آزاد شوند.
بیش از یک ماه است مردم ایران در تاریکی طولانی ترین و گسترده ترین قطع اینترنت و ارتباطات جمعی بسر میبرند. همزمان با حملات خارجی، جمهوری اسلامی فضای امنیتی در شهرهارا تشدید کرده و تا کنون صدها نفر را به اتهام تهیه ویدئوی خسارات جنگ بازداشت و برای ایجاد رعب در میان مردم تعدادی را هم اعدام کرده و سرنوشت ده ها هزار بازداشتی دی ماه هم معلوم نیست.
در روزهایی که ایران زیر سایهی بمباران قرار دارد، خیابانها نیز به صحنهای برای نمایش قدرت سیاسی بدل شدهاند. راهپیماییهای شبانهی نیروهای سرکوب در محلهها، حضور تهدیدآمیز گروههای حکومتی در کوچهها، فریادها و شعارهایی که در تاریکی شب طنین میاندازند، تنها یک نمایش ایدئولوژیک نیستند. این اقدامات با هدف ایجاد رعب، القای حضور دائمی قدرت و شکستن احساس امنیت در میان مردم انجام میشوند. این نوع حضور خیابانی، بهویژه در ساعات شب، نوعی جنگ روانی علیه جامعه است؛ تلاشی برای آنکه مردم در فضای اضطراب و نظارت دائمی زندگی کنند. همزمان با نمایش های تجمعات خیابانی و سینه زنی های مسخ شدگان، جولان نیروهای مسلح با لجستیک نظامی و ابزارهای سنگین کشتار، نشان از وحشت رژیم و یک حکومت نظامی اعلام نشده است.
تبعات جنگ علاوه بر ناامنی و خسارت عمومی جامعه، فشار کمرشکن مضاعفی بر طبقه کارگر وارد کرده است. سهم کارگران از "بمبهای رهاییبخش"، آنطور که اپوزیسیون تبهکار نامیده اند، مرگ، بیکاری و گرسنگی است.
کارگران بدون حفاظت، زیر بمباران هیچگونه امنیت جانی ندارند. تا کنون صدها کارگر کشته و زخمی شده اند. تعدادی از کارگران و کارمندان خدمات درمانی، آتشنشانی و خدمات اورژانس هم در میان مجروحان و جانباختگان جنگ هستند. کارگران پارس جنوبی "ویژه عسلویه" و فولاد مبارکه بر اثر بمباران جنگ وتخریب مراکز کارشان، بیکار و بدون درآمد برای تامین زندگی بخور و نمیر رها شده اند. هنوز آمار کشته شدگان این مراکز اعلام نشده است. در حملات به واحدهای تولیدی و همچنین خدماتی تنها در شهرک صنعتی اصفهان ۱۵ کارگر کشته و در حمله موشکی به کارخانه تولید شیشه ۱٢ کارگر زخمی شدند. کشته شدگان کارخانه نشاسته و گلوتن گندم (پایارد) نقده به ۱۱ نفر رسیده است. در حمله به شهرک صنعتی محمودآباد قم هفت کارگر کشته و ده نفر مجروح شدند. در کارخانه کاغذسازی ملایر سه کارگر کشته و تعدادی زخمی شدند... احتمال اینکه کارگران بیشتری در نتیجه حملات آمریکا و اسرائیل جان خود را از دست داده باشند بسیار زیاد است.
تولید در مراکز کار متزلزل شده است. کارگران بیکار وسیعی بدون درآمد و بدون پشتوانه رها شدهاند. شبکه ارتباط کارگران از هم گسسته است. فضای امنیتی در مراکز کار تشدید شده است. کارفرماها از فرصت استفاده کرده و دستمزد کارگران را نمی پردازند. کارگران شرکت های متعددی امثال شرکت های زیر مجموعه ی ذغال سنگ البرز شرقی سه ماه حقوق پایان سال را دریافت نکرده اند. یک فعال کارگری ساختمان میگوید با توقف پروژههای عمرانی، حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد کارگران این بخش بیکار شدهاند و بسیاری از کارگاهها تعطیل شدهاند. در شرایطی که خط فقر نسبی ۶۰ میلیون تومان به بالا است، تعیین دستمزد سالانه متوقف و جلسات کمیته مزد تعطیل شده است.
بیکاری، افزایش نرخ تورم، کمبود دارو و گرانی مواد غذایی، کم کردن بودجه خدماتی به نفع تامین تسلیحات جنگی، فقر را گسترده تر و حلقه ی برگردن طبقه کارگر و زحمتکشان تهیدست را تنگ تر کرده و عواقب مرگبار و فاجعه انسانی را بدنبال خواهد داشت. انسان هایی که منفعتی در شرایط جنگی ندارند اما هزینه هایش را می پردازند.
کارگران، معلمان، پرستاران، کارمندان و بیکاران، هر روز با شکلی از جنگ زندگی میکنند. جنگی که در سفره های خالی، داروهای نایاب، اجاره های کمرشکن و در آینده ی نامعلوم و تاریک جریان دارد. رنجی که به فرسایش طبقاتی می انجامد.
فعالین کارگری و اجتماعی تلاش انسانی گسترده ای انجام میدهند تا مصائب جنگ را کاهش دهند. مراقبت های از همدیگر در مسایل معیشتی و امنیتی و همیاری و همبستگی انساندوستانه بخشی از این تلاش های انسانی در جامعه است. تلاش برای تخفیف رنج و مصیبت های وارده میرود تا به شبکه های اجتماعی پایدار و قدرتی سازمانیافته تبدیل شود. قدرتی که نه تنها بار سنگین جنگ را سبک میکند بلکه برای آینده ای که باید با دستان خود ساخته شود، بسیار مهم و حیاتی است.
تلاش های اجتماعی و انسانی مبارزین و فعالین و انساندوستان جامعه در شرایطی است که در زیر اتهامات و فشارها و آزارهای امنیتی قرار دارند. این در حالی است که بدلیل خیانت و خباثت اپوزیسیون بورژوایی مزدور و جنگ طلب با پروپاگاند و تحریک و فریب بخش هایی از مردم بپاخاسته در دی ماه از طریق میدیای فاسد و تبهکار و وعده های "کمک در راه است" ترامپ، هزینه ی سنگینی پرداخت کردند. این خیانت مجرمانه مانع جدی بر سر راه ایجاد شبکه های اجتماعی و سازمانیابی توده ای و رهبری عملی و محلی صفوف مردم بوجود آورده است.
شال و کلاه رضا پهلوی برای ورود به ایران و عملکرد خبیثانه ی جناح های بورژوایی از پهلویست ها تا مجاهد و "کنگره آزادی" و "شورای مدیریت" و ناسیونالیست ها و قوم پرستان کرد، نمایش یک تحرک ضد مردمی و ضد اجتماعی سلطنت طلبی و جمهوریخواهی با شعار دمکراسی کاذب و فدرالیسم قومی برای تحمیق و فریب مردم و به بیراهه بردن اعتراض و مبارزه واقعی توده های بپاخاسته برای آزادی و برابری بوده است.
اپوزیسیون راست ارتجاعی و جنگ طلبان فقط یک نقطه کور میشناسند و آنهم "رهبری دوران گذار" است. این یک حقه بازی و کلاه برداری سخیف است. رهبری کدام دوران؟ اپوزیسیون تبهکار براندازی و فروپاشی رژیم را در نتیجه ی جنگ فرض گرفته است. یا بر این باور بزه کارانه است که مردم در پایان جنگ با فرامین و فراخوان های اپوزیسیون مجرم به خیابان برمیگردند. در حالیکه جمهوری اسلامی بعد از جنگ جری تر و جنایتکارانه تر در مقابل مردم می ایستد.
اما ناکامی ترامپ ونتانیاهوو در حمله و جنگ جنایتکارانه شان، پایان کار رضا پهلوی"کارت سوخته ی سلطنت طلبان" و طرفداران جنگ و هواداران رژیم چنج از بالا در مقابل ما مخالفین جنگ و خواهان انقلاب اجتماعی از پایین توده های کارگر و زحمتکش است. تمام جریاناتی که پشت ترامپ و نتانیاهو و "جنگ بشردوستانه" شان ایستادند شریک جرم جنایات جنگی علیه مردم هستند. این ها عملا در مقابل مردم اند و باید توسط همین مردم پرونده شان بسته شود.
در شرایطی که شیرازه ی جامعه ی زخم خورده و آسیب دیده ی جنگ از هم گسسته است، نفس سر پا شدن و کمر راست کردن مردم یک امر حیاتی است. کشتار هزاران نفر در روزهای دی ماه با دخالت و تحریکات خیانتکارانه ی پهلویست ها و میدیای کثیف شان و خانه خرابی و آوارگی و گسترش بیکاری و تشدید فقر و فلاکت را جز با یک جنبش اجتماعی و انساندوستانه و برابری طلبانه نمیتوان پشت سر گذاشت.
جامعه ی ما به بازسازی شبکه های اجتماعی از پایین و همبستگی جنبش طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی زحمتکشان، زنان، دانشجویان و فرهنگیان و جوانان برای کمر راست کردن از زیر بار ویرانگر جنگ، نیاز دارد. تحرکی همبسته و پایدار لازم است تا هم اعتراض و مخالفت صریح و آشکار خود را با جنگ و پروپاگاند وقیحانه و شرم آور"بمباران بشردوستانه" اعلام کند و همزمان علیه فقر و فلاکت و سرکوب رژیم تبهکار و برای ازادی و برابری و رفاه و امنیت صف خود را مستقل و فشرده و مستحکم نگه دارد.
یک شرط این تحول اجتماعی، مجزا و مستقل نگه داشتن صفوف مردم و جنبش های اجتماعی از اپوزیسیون بورژوایی و ارتجاعی است. باید خرابکاری و تبهکاری این دارو دسته که هوس کرده اند قدرت را از بالای سر مردم و به قیمت کشتار و خون جوانان بدست بیاورند را خنثی و طرد و رسوا کرد. رهایی جامعه ما در گرو سازماندهی قدرت از پایین توسط طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی برای آزادی و برابری است.
سپاه پاسداران و نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی که عملا قدرت را قبضه کرده اند، از هم اکنون و بویژه در پایان جنگ خود را فاتح جنگ اعلام کرده و در مقابل مردم جسورتر و طلبکارانه خواهند ایستاد. اما این ها همانهایی هستند که در خیزش های اجتماعی مکرر سیلی خورده و در مقابل جنبش آزادی زن به زانو در آمدند. جامعه ی تجربه دیده ی ما میداند چگونه نیروهای خود را سازمان دهد. اعتصاب و تجمع و اعتراض را تجربه کرده است. دریافته است که امروز بیشتر از هر زمانی به همبستگی و هماهنگی مبارزاتی و همسرنوشتی طبقاتی نیاز دارد. یاد گرفته که بیگدار به آب نزند. فریب دشمنان در لباس دوست را نخورد. منتظر هیچ ناجی ای مافوق مردم و جامعه نباشد. جامعه ی مارگزیده ی ما از رهبران خودخوانده ی شکم سیر و بی مسئولیت و در کمین نشسته برای موج سواری و رسیدن به اهداف پلیدشان، متنفرو بیزار است.
کمونیست های طبقه کارگر و سوسیالیست های صفوف جنبش های اجتماعی زحمتکشان، زنان و دانشجویان و جوانان در این برهه ی تاریخ مسوولیت بزرگی بر عهده دارند. مسئولیت آگاهگری و خنثی سازی خیانت و خباثت جنگ طلبان و بویژه سازماندهی و رهبری مبارزه ی عملی اجتماعی برای تغییر شرایط ناگواری که جنگ و طرفدارانش به جامعه تحمیل کرده و تغییر توازن قوای اجتماعی به نفع خود برای رهایی از تبعیض و ستم و سرکوب و کسب ازادی و برابری و سعادت جامعه!
۱٣ فروردین ۱۴٠۵- ٢ آوریل ٢٠٢٦
