مقدمه: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بعد از چهل روز با آتش بس دو هفته ای وارد مرحله ای دیگر شده است. مذاكرات هیئت های امریكا و ایران در پاكستان به نتیجه نرسید و كشمكش طرفین و همزمان عر و تیزها و تهدیدات ترامپ ادامه دارد. حزب ما تا کنون در مورد این جنگ و قلدری تمام عیار نظامی آمریکا-اسرائیل و محكومیت آن، دلایل حمله نظامی، عواقب مخرب آن برای مردم ایران و منطقه و جهان، صف بندی های سیاسی حول آن و بعلاوه سیاست و وظایف کمونیستها در شرایط جنگی نوشته و گفته است. در این مدت سؤالات زیادی در همین چهارچوب و در مورد این جنگ دلایل آن و عواقب محلی، منطقه ای و جهانی آن و سیاست حزب بهدست ما رسیده است که اینجا میکوشم در چند محور به آنها مختصر بپردازم.
ماهیت جنگ و چرایی حمله به ایران
تردیدی نیست اتخاذ هر سیاستی و انتخاب هر تاکتیکی در شرایط کنونی تابعی از تبین و تحلیل ما از دلایل حمله و ماهیت جنگ است. اینکه این جنگ اساساً بر سر چیست و دولتهای آمریکا- اسرائیل چرا به ایران حمله كرده و چه اهدافی از این جنگ دارند، اینکه جمهوری اسلامی کجایی این ماجرا قرار دارد و جایگاه مردم ایران و منطقه در آن چیست، و بهعلاوه وظایف ما در قبال این اوضاع چیست، سوالاتی است که در مقابل هر نیروی سیاسی جدی قرار میگیرد.
شکی نیست که این جنگی تحمیلی به مردم ایران و منطقه و حتی جهان توسط هیئت حاكمه آمریکا و اسرائیل است و این دو دولت مسئول مستقیم عواقب آن اند. اهداف جنگ بر خلاف پروپاگاند این دولتها و رسانه ها و هواداران حمله به ایران، نه پدیده "خطر ایران اتمی" است، نه سرکوبگری جمهوری اسلامی، نه خنثی کردن نقش نیروهای نیابتی یا متحد ایران در منطقه و نه مطلقاً برای "آزادی و امنیت و بهبود زندگی مردم ایران" و کمک به آنان برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. اینها بهانه و پروپاگاندی است كه امریكا- اسرائیل و هواداران حمله به ایران برای توجیه و مشروعیت دادن به یك تجاوز بزرگ نظامی و جنگی جنایتكارانه، روزانه به وفور تولید میكنند و تحویل جهانیان میدهند. تبلیغاتی که در آن صاحبان بمبهای اتمی "مدافعین آزادی و امنیت" جهان اند و میلیتاریسم تنها زبانی است که این دولتها باید در مقابل دول دیگر به کار بگیرند. تبلیغات جهان پسا جنگ سرد، جهان سقوط همه ارزشهای حتی بورژوایی قرن بیست.
بهعلاوه امریكا به عنوان دومین قدرت اتمی جهان و تنها كشوری كه تا كنون از بمب اتم استفاده كرده و صدها هزار نفر را كشته است و اسرائیل كه كشوری اتمی است و تا كنون هیچ كس و از جمله آژانس بین المللی هم اجازه بازدید از مراكز او را نداشته است، چكاره اند كه در مورد حق دسترسی و عدم دسترسی سایر كشورها به اسلحه اتمی تصمیم بگیرند. چه كسی چنین وكالتی را به آنها داده است، جز زورگویی و ارباب منشی با اتكا به قدرت نظامی.
دولت آمریکا در دل تخاصمات جهانی و کشمکشهای سیاسی و اقتصادی با قطبهای حریف خود و در راس آنها چین، در تقابل با گسترش دامنه نفوذ اقتصادی و سیاسی چین و بریکس دست به این جنگ زده است. این جنگ بخشی از تلاش دولت آمریکا برای حفظ موقعیت رو به زوال خود است. این جنگ بخشی از مقاومت دولت آمریکا در مقابل دوره جدیدی است که قدرتهای اقتصادی دیگری عروج کرده و هژمونی امریکا در جهان به زوال میرود. امریکا برای حفظ موقعیت خود، دست به بحران سازی در مناطق نفوذ چین و رقبای دیگر خود میزند. جنگ و بحران سازی از جانب آمریکا و حتی اسرائیل و هر کدام با اهداف مختلفی که دارند، نه از موضع قدرت بلکه برای ممانعت از فرریزی بیشتر است. دولت امریكا امروز مسئول ناامن تر كردن كل جهان است، ناامنی كه بهدلیل مقاومت آمریكا در مقابل پایان ژاندارمی او بر جهان و زوال نظم خونین او تحمیل میكند. حمله به ونزوئلا، تهدید كوبا و تهدید كشورهای دیگر در قاره آمریكا با هدف تبدیل این قاره به حیات خلوت خود بخشی از همین پدیده است.
اما چرا حمله به ایران؟ ایران، بدلایل ویژه ای، برای این جنگ انتخاب شده است، همچنانکه زمانی عراق انتخاب شد تا هژمونی نظامی امریکا بر جهان و بویژه در غرب، نظم نوین جهانی، تثبیت شود. حمله به عراق قرار بود مهر هژمونی آمریكا را به عنوان رهبر جهان غرب، بهدنبال از بین رفتن پیمان ورشو، به ناتو بزند. حمله به ایران در دوره افول رهبری امریكا و شكاف در قطب غرب، با هدف سنگ اندازی در سیر این واقعه و در مقابل حریفان بزرگ خود و مشخصاً چین و به عنوان مقاومت امریكا باید نگاه شود. برای حمله به عراق بهانه "خطر سلاح کشتار جمعی" را تراشیدند و برای فریب مردم عراق و جهانیان، ارمغان "دمکراسی و رهایی از استبداد حاکم و آزادی مردم عراق" را هم به آن آویزان کردند و نتیجه آن ویرانی عراق، جنگی خونین چندین ساله و یک میلیون کشته از مردم محروم عراق بود.
امروز هم یک جنگ جنایتکارانه، برای حل و فصل کشمکشهای بین المللی امریکا، در دستور هیئت حاکمه این کشور قرار گرفته است و ایران به عنوان محل جنگ انتخاب و در کمال وقاحت و شیادی این پروژه را با "آزادی" مردم ایران، تزئین کرده اند. ایران بهدلیل موقعیت ژئوپلتیک در کردیدورهای اقتصاد چین جهت دسترسی کم دردسر و سریع این کشور به بازارهای جهانی از مسیر آسیای مرکزی به ایران و دریای عمان و جنوب ایران و بهعلاوه کریدور شمال به جنوب از روسیه به خلیج فارس و بندر چاه بهار، جایگاه ویژه ای در گسترش دامنه نفوذ "گلوبال ساوت" دارد. اخلال در این پروژه با اتکا به سیاست بحران زایی در منطقه و دامن زدن به ناامنی و جنگ، چه جنگهای نیابتی و چه جنگی با دخالت مستقیم خود، سیاست امروز امریکا است و ایران برای آن انتخاب شده است.
اسرائیل مستقل از نقش و تلاش همه جانبه اش برای کشاندن دولت ترامپ به این جنگ، اهداف منطقه ای و متفاوتی از امریکا دارد و به عنوان مهمترین متحد آمریکا در خاورمیانه با اهداف ویژه خود وارد این جنگ شده است. نقشه اسرائیل "خاورمیانه جدید" با محوریت اسرائیل به عنوان قدرت اول در این منطقه است. این افق، که دولت اسرائیل برای آن میکوشد و بكرات به عنوان استراتژی خود بیان كرده است، در گرو خرد کردن كشورها و قدرتهای بزرگ منطقه به كشورهای کوچکتر است. كاندید اول ایران است و بعد تركیه و حتی عربستان سعودی در این لیست است. تقسیم شدن این كشورها و از جمله ایران به چند كشور كوچك با هر میزان جنگ داخلی و خونین كه دولت اسرائیل برایش میكوشد، به این كشور امکان میدهد که با تضعیف آنها قدرت اول خاورمیانه باشد.
پروپاگاند جنگی اسرائیل علیه ایران، تلاش طولانی مدت اسرائیل برای نا امن كردن این كشور، ترورهای مكرر و افسار گسیخته سالیان اخیر در ایران و منطقه، كار با اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی و هزینه كردن برای آنها، آموزش دادن و آماده كردن آنها زیر چتر و سیاست و در خدمت اهداف خود، سازماندادن گروههای گانگستری و آدمكش توسط موساد برای عملیاتهای متعدد از ترور تا آتش زدن اماكن، كارخانه ها و...، تلاش همه جانبه برای متقاعد كردن دولت امریكا در حمله به ایران به بهانه و زیر عنوان پرطمطراق "خطر ایران هسته ای"، اساساً با این هدف است.
اسرائیل حتی خواهان تغییر سیستم، سرنگونی جمهوری اسلامی و قدرت گیری جناحی یا جریانی پرو غرب حتی از نوع هوادار و مطیع خود، مانند رضا پهلوی كه شغل نوكری اسرائیل را دارد، نیست. برای اسرائیل كشوری یكپارچه به عنوان ایران نباید بماند و باید به چند كشور كوچكتر تقسیم شود و برای این كار دولت اسرائیل سالها است روی نفاق مذهبی و قومی، ایجاد دشمنی های كور، زنده كردن تعصبات عقب مانده مذهبی و قومی و تحریك جریانات فاشیستی و ضد تمدن و ضد انسان برای راه انداختن جنگهای صلیبی، سرمایه گذاری كرده است.
كانال تأمین افق اسرائیل در ایران جنگهای داخلی خونین به نام "كرد، ترك، بلوچ، عرب، فارس، سنی، شیعه و…" است تا در نتیجه جنگهای قومی و مذهبی میان مردم منتسب به ملیتهای و مذاهب مختلف، كشوری یكپارچه با هر دولتی حتی اگر پادشاهی از نوع خاندان پهلوی هم باشد، باقی نماند. سرمایه گذاری اسرائیل روی مسئله كرد و اعلام "حمایت از كردها"، با هدف سربازگیری از آنان و به خدمت گرفتن احزاب و جریانات ناسیونالیست كرد به عنوان پیاده نظام جنگ خود با جمهوری اسلامی و به علاوه تشدید نفاق و دشمنی میان مردم کرد زبان با فارس زبان، ترک و عرب زبان و…است. اسرائیل علاوه بر نیروهای ناسیونالیست كرد، همزمان به باند فاشیستی رضا پهلوی، به مجاهد، به انواع باندهای قومی و مذهبی در بلوچستان و .... كمك میكند، در شرایطی كه بخشی از این گروهها و جریانات دشمنی خونین با هم دارند. اسرائیل حاضر است به همه آنها كمك كند و امیدوار است فردا اینها عاملین جنگهای داخلی و قومی و مذهبی در ایران و منطقه شوند وشكم همدیگر را پاره كنند.
بهعلاوه دولت قومی- مذهبی اسرائیل اهداف و آرزوهای قدیمی را هم در خاورمیانه دارد که در هر دوره ای به شکلی بیان کرده است. اسرائیل رویای "اسرائیل بزرگ" را دارد که بر اساس آن کل سرزمینهای فلسطین و بخش بزرگی از لبنان، اردن، سوریه، کویت و حتی بخشهایی از عراق، مصر و عربستان متعلق به اسرائیل خواهند بود. بی دلیل نیست که اسرائیل علاوه بر اشغال بخش مهمی از سرزمینهای فلسطین، بخشهایی از سوریه و لبنان را اشغال کرده است.
ضمناً جنگ با ایران برای اسرائیل و كشاندن امریكا به این جنگ و به آتش كشیدن منطقه، راهی برای فرار از بن بست و بحران دولت دست راستی كنونی و فرار از شكست و ناكامی و ایزوله شدن جهانی بعد از بیش از دو سال قتل و كشتار و پاكسازی قومی در فلسطین است.
تیزبینی و درایت زیادی نمیخواهد تا پی برد چرا در دل جنگ كنونی با ایران، اسرائیل دست به موشدوانی زده و به تركیه، به قبرس، آذربایجان و به آب شیرین در كویت و … حمله پهبادی و یا موشكی میكند و مسئولیت آنرا به عهده نمیگیرد؟ ایران رسما تمام این حملات، از جمله حمله به سفارت آمریكا در عربستان، را محكوم كرد و همه دولتهای منطقه و جهان از اینکه این حملات كار اسرائیل مطلع هستند. بهر صورت هدف اسرائیل تحریك این دولتها برای كشاندن پای همه كشورهای منطقه به جنگ با ایران است. برای اسرائیل بر خلاف امریكا هر میزان جنگ وسیعتر و پای كشورهای بیشتری به آن باز شود، مشروط بر اینكه علیه اسرائیل نباشد، به نفع افق و اهداف بلند مدت او در شکل دادن به "خاورمیانه جدید" است.
لذا این جنگ همچنانكه حزب ما رسما چه در جنگ ١٢ روزه و چه در این دوره اعلام كردیم جنگی تجاوزگرانه و زورگویی نظامی و یك قلدری و تحمیل جنگ به مردم ایران و منطقه و جهان و ادامه تحریمهای اقتصادی و جنگ اقتصادی علیه مردم ایران به بهانه "مقابله با جمهوری اسلامی" است و هزار بار باید آنرا محكوم كرد. این درجه از افسار گسیختگی در تعرض و سیاستهای میلیتاریستی و جنایت علیه بشریت را با هیچ بهانه ای نمیتواند توجیه کرد.
این جنگ به جمهوری اسلامی هم تحمیل شد. امروز حتی مقامات غربی و متحدین امریکا از جمله مقامات امنیتی انگلستان که از نزدیک در جریان مذاکرات بودند، میگویند که مذاکرات به خوبی پیش میرفت و رسیدن به توافق بسیار محتمل بود و ایران آماده دادن امتیازات قابل توجه ای به امریکا بود. با این وصف در دل مذاکرات برای دومین بار به ایران حمله شد. جمهوری اسلامی که در وضعیت نابسامان اقتصادی و بحرانهای اجتماعی داخلی روبرو بود و تلاش میکرد با دادن امتیازاتی بخشی از تحریمها را لغو و امکانی برای بهبود وضعیت اقتصادی خود ایجاد کند، با آغاز حمله با تمام توان وارد جنگ شد و تلاش کرد بیشترین استفاده را از این جنگ برای بهبود موقعیت منطقه ای خود، برای عقب راندن فضای اعتراضی موجود در جامعه ایران کند.
مستقل از ارزیابی های غلط و حتی احمقانه سیاستمداران غربی و مشخصاً هیئت حاکمه آمریکا و شخص ترامپ و تیم همراهش، از قدرت و توان امریکا در "پیروزی برق آسا" مستقل از دست کم گرفتن توان جمهوری اسلامی، این جنگ به مردم ایران، منطقه و جهان تحمیل شد. هیئت حاكمه امریكا با محاسبات غلط و خودشیفتگی عجیبی و با برآوردهای کودکانه، تصور میکرد با این جنگ که از نظر آنان در چند روز تمام میشد، اولاً موفق میشدند با نا امن کردن منطقه در پروژه چین اخلال و مانع ایجاد میکند و بهعلاوه با شکست و رژیم چینج یا تسلیم جمهوری اسلامی، آن را وادار به فاصله گرفتن از چین و روسیه و کوتاه آمدن در مقابل آمریکا میکند. اهدافی که عدم دستیابی به آنها امریکا را در موقعیت ضعیف و به شدن نامناسبی قرار داده است.
لذا سیاست كمونیستی محكوم كردن مستقیم امریكا و اسرائیل، بعنوان دولتهایی تجاوزگرو جنگ طلب، است. سیاست كمونیستی تلاش برای متوقف كردن فوری و بدون و قید و شرط جنگ است. سیاست كمونیستی نه گفتن به سران دو حكومت اتمی و جنگ طلب در جهان است كه میگویند هر جا و هر حاكمیتی را كه ما قبول نداشته باشیم و منافع ما را تأمین نكند، آنرا ویران میكنیم. چرتكه انداختن عده ای به عنوان اینكه "پس جمهوری اسلامی چه میشود" كوته بینی و ندیدن عواقب جهانی و منطقه ای قلدری ژاندارم حاكم بر جهان است كه دوره عروج آن خونین بود و دوره افول آنهم ظاهراً كمتر خونین نیست. کمونیستها نیازی به اثبات تقابل شان به جمهوری اسلامی، به تلاش و نقش شان در جدال آزادیخواهانه مردم ایران برای آزادی، برابری، رفاه و امنیت ندارند.
این جنگ جنبش ما را در مقابل جمهوری اسلامی تضعیف كرد و تاثیرات مخرب و منفی بر شرایط مبارزه طبقه کارگر، مردم آزادیخواه و جنبش سوسیالیستی و کمونیستی خواهد داشت. این جنگ با کشتار و ویرانی هایی که به بار آورده است دست جمهوری اسلامی را برای عقب راندن فضای اعتراضی و رادیکال با اشاعه فضای "میهن پرستی" و "ایران پرستی"، برای پس زدن مبارزات مردم برای رفاه و آزادی و برای سرنگونی حكومت، باز کرد.
امریکا- اسرائیل و همه پادوهای جنگ طلب شان با این جنگ به ماندگاری جمهوری اسلامی كمك كردند و اگر حتی پیروز هم میشدند و موفق میشدند ایران را به لیبی و سوریه و افغانستان و غزه تبدیل کنند، باز بازنده اصلی آن طبقه كارگر و مردم محروم ایران بود. چرا که ایران و خاورمیانه برای یك دوره طولانی به مركز میدانداری و كشمكش خونین انواع جریانات آدمكش و جنایتكار تبدیل میشد. به همه این دلایل برداشتن سایه جنگ، مجبور كردن امریكا و اسرائیل برای پایان این توحش، تازه به طبقه كارگر و مردم محروم در ایران امكانی میدهد كه نفسی تازه كنند و خود را برای مقابله با جمهوری اسلامی آماده كنند.
بن بست جنگ، مذاكره و آینده آن
این جنگ در ٤٠ روز گذشته لطمات زیادی به حکومت ایران و مهمتر از آن به مردم ایران زد. طیف زیادی از رهبران بالای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی از جمله خامنه ای کشته یا ترور شدند. زیر ساختهای جامعه ایران خصوصاً در این اواخر اگاهانه مورد حملات وسیع قرار گرفتند. مراکز نفتی، گاز و پتروشیمی ها، فولاد، پلها، مراکز دارویی، بیمارستانها، دانشگاهها و مراکز غیر نظامی و خدماتی مورد حمله و بمباران قرار گرفتند. بیش از صد هزار خانه مسكونی ویران یا آسیب جدی خوردند و طبق آمارهای اعلام شده ٣٠٠ بیمارستان، مركز درمانی و بهداشتی و بیش از ٨٠٠ مركز آموزشی یا ویران یا اسیب دیده اند. بر اساس آمارهای منتشر شده از جمله آمار سازمان بهداشت جهانی بیش از ٣ هزار نفر از مردم عادی در ایران كشته شده اند و دهها هزار نفر زخمی و بیش از ٣ میلیون نفر آواره شده اند.
مستقل از این آمارها، این جنگ بزرگترین لطمه را به مردم ایران و منطقه زد. قربانیان اصلی جنگ مردم عادی بودند، صدها مرکز کارگری بسته شدند و یا به بهانه جنگ و یا نداشتن مواد اولیه در نیروی كار خود تعدیل كردند و دهها هزار کارگر بیکار و یا كارشان نیمه وقت شد. مستقل از لطمات انسانی به کارگران خصوصاً بخش صنعتی که دائما زیر بمباران بود، ترس و نگرانی از عواقب حمله به مراکز تولیدی و غیر نظامی، ماندن كارگران در مراكز كار و گرداندن چرخهای تولید و تقبل ریسك و عواقب آن قابل توصیف نیست. کارگران ساختمانی اساسا بیکار شدند و عواقب این اوضاع بر طبقه کارگر به زودی قابل جبران نیست. با پایان جنگ مردم ایران و خصوصاً اقشار محروم و كم در آمد جامعه، طبقه كارگر ایران با جامعه ای جنگ زده و ویران شده روبرو خواهند شد و بازسازی جامعه و معضلات آنرا بورژوازی ایران و حكومتش مانند هر جامعه بورژوایی دیگر روی دوش طبقه كارگر و مردم محروم میگذارند.
جنگ جنایتكارانه امریكا- اسرائیل لطمات سنگینی به مبارزات كارگری و جنبش اعتراضی مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی زد. این جنگ به توازن قوایی كه پس از سالها جدال و مبارزه و بویژه پس از خیزش۱۴٠۱ میان طبقه كارگر، زنان و مردم محروم با جمهوری اسلامی ایجاد شده بود و حكومت را در موقعیت دفاعی قرار داده بود، لطمه بزرگی زد. اینها را باید ضربدر جنگ روانی و تهدیدات روزانه ترامپ و مشتی گانگستر و ادمكش كه با وقاحت تمام در مقابل چشم جهانیان اعلام كردند "ایران را با خاك یكسان میكنیم، همه بنادر و خارك را ویران میكنیم، به همه پلها و زیر ساختها حمله میكنیم و یك تمدن را نابود میكنیم… " کرد تا متوجه تأثیرات آن بر ٩٠ میلیون انسان در ایران و فضای ترسناكی كه ایجاد میكنند، شد. به همین دلیل ما گفته و میگوییم این جنگی جنایتكارانه علیه مردم ایران است و سران دولتهای اسرائیل و امریكا و همكارانشان با این جنگ جنایتی بزرگ علیه بشریت مرتكب شدند كه فقط روز اول ١٦٠ كودك را قربانی خود کرد.
علیرغم تمام این کشتارها و ویرانی ها، امریكا و اسرائیل در این جنگ پیروز نشدند و در دستیابی به اهدافی كه برای خود گذاشته بودند شكست خوردند. "جنگ چند روزه" شان ٤٠ روز طول كشید و نهایتا وادار به اعلام آتش بس شدند. اهدافی كه از رژیم چینج تا تسلیم جمهوری اسلامی و انواع و اقسام ادعاهایی كه داشتند حتی در یك مورد هم به نتیجه نرسید. جمهوری اسلامی، مستقل از كشته شدن و ترور طیفی از رهبرانش، سر جای خود باقی ماند و در مقابل امریكا و اسرائیل ایستاد و این جنگ برایش جنگ بقا بود، رژیم چینج انجام نگرفت، هیچ جایی از ایران اشغال نشد، نه توان موشكی ایران از بین رفت و نه اورانیم رقیق شده آن تحویل داده شد و در یك كلام تسلیم ترامپ نشد.
در مقابل اما آسمان اسرائیل و گنبد آهنین آن، در مقابل موشکهای ایران سوارخ شد و شهرهای اسرائیل و مراکز مهم نظامی و صنعتی او مانند شهرهای ایران بمباران شد. تمام مراکز نظامی و پایگاههای آمریکا در منطقه روزانه بمباران شدند و لطمات جدی خوردند بطوریکه بعضی از آنها قابل استفاده نیست. هواپیماهای اف ٣٥ و آ ١٠ امریكا نیز سرنگون شدند، عملیات گرفتن اورانیم در اصفهان مفتضحانه شكست خورد، تنگه هرمز علیرغم هارت و پورتهای ترامپ بسته شد و تا اكنون كنترل آن در دست ایران است و برای رفت و آمد كشتی ها هزینه گذاشته است. قیمت نفت و گاز و کودهای شیمایی و... بسیار بالا و اقتصاد جهانی و بازار بورس را با مشکل جدی مواجه کرد است.
دولت آمریكا در چاهی افتاد كه خود كنده بود و بیرون آمدن از آن تقریباً به ناممكن تبدیل شد. امری كه بسیاری صاحب نظران و حتی از روسای آمریكا مقصرش را نتانیاهو میدانند. بن بستی که امریکا در آن قرار گرفته است و تلاش دائمی ترامپ برای خروج از این باتلاق بعنوان برنده جنگ و تهدیدهای توخالی و مخاطره آمیز او نه فقط تصویر دیوانه ای به تمام معنا از او میدهد که ظرفیت او را برای به خون کشیدن منطقه و جهان نشان میدهد. این وضعیت هم فشار جهانی، بهدلیل تأثیرات جنگ بر اقتصاد جهانی، و هم فشار منطقه ای و خصوصاً فشار كشورهای حوزه خلیج فارس و هم بحران داخلی در جامعه امریكا را علیه دولت آمریكا و شخص ترامپ افزایش داده است. این شكست بسیار بزرگی برای امریكا و لطمه غیر قابل جبرانی به اعتبار و اقتدار نظامی او در جهان، در خاورمیانه و در خود آمریكا است. اختلافات در هیئت حاكمه امریكا و ارتش و میان فرماندهان و اعتراض به ترامپ چنان بالا گرفت كه ١٢ نفر از فرماندهان رده بالای ارتش را همراه دادستان كل این كشور عملاً خلع مسئولیت كرد. جنگ بر خلاف نقشه و تصور ترامپ و همراهان او، برای امریكا بشدت پر هزینه شد و راه فرار از شكست و تبدیل آن به پیروزی كه ترامپ هر روزه ادعا میكند، برای سرسپرده ترینها به دولت امریكا هم به سراب تبدیل شد.
در این مدت اما جهانیان ساكت ننشستند. جنبش ضد جنگ و در حقیقت ضد اسرائیل- آمریكا سراسر جهان را گرفت. در ٢٨ مارس فقط در شهرهای امریكا ٨ میلیون نفر دست به تظاهرات علیه جنگ و علیه ترامپ زدند. در لندن یك میلیون انسان صلح دوست علیه حمله به ایران به خیابانها آمدند. اسرائیل اكنون در جهان به عنوان یك غده سرطانی و منفورترین پدیده تاریخ بشر نگاه میشود. دوستان و همراهان و متحدین او از ترس فضای عمومی جهان وادار شده اند از اسرائیل فاصله بگیرند. اینها به علاوه تشدید فاصله میان اروپا و متحدین تاریخی امریكا با دولت این كشور و فاصله گرفتن حتی كشوری مانند انگلستان كه تاریخا و همیشه متحد اصلی امریكا بوده است، موقعیت كنونی امریكا و ضمناً اسرائیل را نشان میدهد.
پس از چهل روز جنگ و بمباران همه جانبه، بعد ازعربده کشی ها و تهدیدات مکرر ترامپ مبنی بر اینکه اگر ایران به شرایط او گردن نگذارد، "ما آنها را به عصر حجر بر میگردانیم، یعنی همان دوره ای که به آن تعلق دارند"، بعد از تهدید مکرر به نابودی زیرساختها، چاههای نفت، جزیره خارک، نیروگاههای برق، منابع آب شیرین، ویرانی پلها و بعد از التیماتوم ترامپ که در صورت عدم قبول شرایط او و عدم بازگشایی فوری تنگه هرمز، ایران را در ٢٤ ساعت ویران میکند، پس از تهدید او در روز سه شنبه ٩ آوریل مبنی بر اینکه، "یك تمدن كامل امشب خواهد مرد و دیگر هرگز باز گردانده نخواهد شد"، به ناگاه، بامداد چهارشنبه ٨ آوریل آتش بس دو هفته ای اعلام شد. اسرائیل اعلام کرد از آتش بس آمریکا حمایت میکند. ترامپ اعلام کرد در مذاکرات طرح ده ماده ای ایران را به عنوان مبنا قبول دارد. ترامپ قبول کرد که آتش بس در همه جبهه ها از جمله لبنان را هم شامل شود. ایران برای ورود به مذاکره پیش شرطهایی مطرح کرد منجمله آزاد کردن دارایی های مسدود شده و قطع حمله به لبنان كه طبق گفته شهباز شریف نخست وزیر پاكستان و میانجیگر ایران و امریكا، ترامپ اینها را پذیرفت. شهباز شریف با توجه به دروغهای مكرر ترامپ عین یاداشت خود ترامپ را بازنشر كرد.
مذاكرات ٢١ ساعته هیئت امریكا و ایران در اسلام آباد، به نتیجه نرسید و پاكستان و بسیاری از کشورها حتی کشورهای اروپایی از هر دو طرف خواسته اند به آتش بس پایبند بمانند و مذاکره را ادامه دهند. ترامپ تهدید به محاصره دریایی تنگه هرمز کرده است. مستقل از اینكه این پروسه به كجا كشیده میشود، آیا ما شاهد پروسه كج دار و مریز از نه جنگ و نه صلح خواهیم بود كه خیلی محتمل است، یا اینكه واقعاً در ادامه به اشتراكاتی خواهند رسید یا جنگ را به شكل قبل ادامه خواهند داد، كه بعید به نظر میرسد، اما شكست امریكا در رسیدن به اهداف خود مسجل است و امروز همه به این واقعیت اذعان دارند.
تأثیرات این پدیده و شکست بزرگترین قدرت نظامی جهان همراه با اسرائیل، اعتبار و اقتدار میلیتاریسم آمریکا را در جهان میشکند. باخت عملی این کشور و اسرائیل عواقبی جدی برای هر دو در جهان و در خاورمیانه به همراه می آورد. اولین پدیده ایجاد تردید در کشورهای حوزه خلیج در اتکا به آمریکا برای حفظ امنیت خود است. اعتراض به نفس وجود آمریکا و پایگاهایش در کشورهای عربی و حتی در کشورهای غربی هم در میان مردم این كشورها بالا میگیرد. "خاورمیانه جدید" با محوریت اسرائیل و "پیمان ابراهیم" ترامپ در همین راستا، به خاک سپرده شد. اسرائیل بیش از هر زمان در جهان مورد نفرت قرار گرفته و این شامل خود آمریکا هم میشود. امروز دیگر نزدیکی دولتهای غربی به اسرائیل و هر نوع همکاری و حتی تجارت با اسرائیل، بی اعتباری می آورد و از نظر سیاسی هزینه بر میدارد.
علاوه بر اینها ایران میکوشد از این پدیده برای خود اعتباری بخرد. مستقل از اینکه بخواهید یا نخواهید، ایران پیروزمند این نبرد شد و برای اولین بار یک کشور بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا و اسرائیل را شکست داد و آنها را بی اعتبار کرد. از فردا آمریکا به هر کشوری زورگویی کند، ممکن است جواب سربالا بگیرد، چیزی که در گذشته نادر بود. رابطه کشورها با آمریکا و اسرائیل بازتعریف میشود و تغیرات جدی به خود میبیند و ایران نیز از بهر آن سود می جوید. امروز تحلیلگران سیاسی از تغییراتی در ابعاد فروپاشی بلوک شرق، از تاثیرات این جنگ بر آینده ناتو، بر آینده اسرائیل در منطقه، از تبدیل ایران به یکی از قدرتهای بزرک دنیا میگویند. این جنگ و شکست امریکا زمین لرزه ای جهانی را در پی خواهد داشت که همراه خود توازن قوای بین المللی را میان قدرتهای جهانی به دنبال خواهد داشت. تغییراتی که قطعا چین یکی از برندگان آن خواهند بود.
صف بندی های سیاسی حول جنگ
یکی از تاثیرات این جنگ عمیق شدن فاصله ها، عمیق شدن دوستی و دشمنی ها میان جنبشهای سیاسی و احزاب و شخصیتهای آن و مردم آزادیخواه در ایران است. این جنگ به روشنی ماهیت واقعی جریانات سیاسی و دوستان و دشمنان مردم محروم را بر ملا کرد، واقعی بودن داعیه های های آنها در مورد "آزادی مردم ایران"، اهداف و برنامه ها و نوع انقلابیگیری آنها را در میدان عمل و در یکی از حساس ترین و پر مخاطره و ترسناکترین دوره تاریخی برای مردم ایران بدون آرایش، لخت و عریان نشان داد. به مردم ایران و خصوصاً به طبقه کارگر و بخش محروم جامعه امکان داد در این دوره خطیر این جریانات را نه بر مبنای ادعاهای آنان و آنچه در مورد خود میگویند، بلکه بر اساس جایگاه اجتماعی و سیاسی و پراتیک آنها در این تحولات ببینند و قضاوت کنند. همین حقایق یک دگرگونی جدی در رابطه مردم مخالف جمهوری اسلامی با احزاب سیاسی ایجاد کرد.
در این دوره بخشی از اپوزیسیون بورژوایی ایران عملاً در این جنگ به اسرائیل و آمریکا پیوستند و در جنگ طلبی و خواست بمباران وسیع ایران در کنار جناح اولترا راست دولت فاشیست اسرئیل و هواداران ترامپ قرار گرفتند. در شرایطی که دهها میلیون انسان خواهان پایان جنگ بودند و با شعار قطع فوری و بی قید و شرط جنگ، و دستها از ایران کوتاه، خیابانهای واشینگتن، پاریس، لندن، مادرید، برلین و …را به تسخیر در آورند، این جریانات و نیروهای آنان با "مرسی ترامپ"، "مرسی بی بی" و با پرچمهای اسرائیل و امریکا کشتار مردم بیگناه در ایران را جشن گرفتند و پایکوبی کردند.
در همان چند روز اول حمله نظامی و بمباران ایران، توهمات كشنده اقلیتی از مردم ایران كه از سر استیصال و نفرت به حق از جمهوری اسلامی، زیر بمباران رسانه های پرو امریكا- اسرائیلی و هوادارن جنگ مبنی بر "پایان فوری جمهوری اسلامی" و "آزادی" مردم ایران، به این جنگ به عنوان راهی برای خلاصی از بختك جمهوری اسلامی مینگریستند، فوری فروریخت. زمانی كه دهها میلیون انسان در ایران، زیر آژیر هواپیماهای جنگی و انفجار بمبهای مهیب و فرو ریزی منازل و مدارس و بیمارستانها و مراكز غیر نظامی، برای نجات جان خود و همنوعان خود میكوشیدند و آرزوی قطع این جنگ را داشتند و هوادران آنرا نفرین میكردند، این بخش از اپوزیسیون با شادی و هلهله تقاضای ادامه جنگ را داشتند و با جنگ طلبان و قاتلین مردم ایران همكاری میكردند و برای خدمتگزاری صف بسته بودند. این در شرایطی است كه اقدام ترامپ و ورود به جنگ با ایران بدون هیچ دلیلی، و با محاسباتی بهشدت هالیودی، حتی صدای تعدادی زیادی از مقامات و روسای آمریکا و متحدین تاریخی او در اروپا را در آورد. تصور اینکه نیروهایی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی خواهان بمباران ایران شوند، در شرایطی که روسای اسرائیل مدعی اند فقط در ٢٠ روز اول جنگ ١٥ هزار بمب بر سر مردم ایران ریخته اند، قبل از جنگ برای مردم ایران باورنكردنی بود.
ما سالهای متمادی است میگوییم كه بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی كمتر از حكومت ایران ضد كارگر، ضد رفاه عمومی و آزادی و عدالت و ضد هر تحول انقلابی در ایران نیست. ما تاكید میكردیم كه بخشی از اپوزیسیون بورژوایی ایران، جریانات مخرب، ضد اجتماعی و بی ریشه و غیر مسئولی هستند كه به نام مخالفت با جمهوری اسلامی حاضراند جامعه ایران به میدان كشمكشهای خونین دولتها و فرقه ها قومی و مذهبی و گانگسترهای نظامی تبدیل شود، به امید اینكه بر ویرانه ایران خود به جایی برسند. گفتیم بخشی از آنها در سیر عادی و اعتراضات توده ای و انقلابی جامعه، با رشد اعتراضای و سازمانیافتگی آن و عقب راندن حاكمیت و انقلاب بر دوش مردم محروم، شانسی برای سهیم شدن در قدرت ندارند و اساساً شناسی برای بزرگ شدن و تبدیل به نیرویی قابل توجه ندارند. گفتیم اینها ویروسهای هستند كه در دوره های كه شیرازه جامعه و مدنیت به هم ریخته شود و ایران به میدان خون و کشتار چون سوریه و لیبی شود، شانس دارند و رشد میكنند. امری كه امروز این بخش در ركاب فاشیستهای حاكم بر اسرائیل برای چنین سناریویی میكوشند. ما در این زمینه و در مقاطع مختلف در مورد ظرفیت باند سیاهی چنین نیروهایی به عنوان القاعده ها و داعشهای آینده ایران، هشدار داده ایم و بر لزوم طرد و افشای آنها تاكید كرده ایم. متأسفانه در میان احزاب و جریانات سیاسی ایران كمتر گوش شنوایی وجود داشت، اما جنگ ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی این نیروها را عیانتر از همیشه و فرار از واقعیت را برای نیروهای بینابینی سخت تر کرد.
در این مدت از فاشیستهای نئوپهلوی تا مجاهد، از "حزب پاک" و دو "سازمان" زحمتکشان عبدالله مهتدی و رضا کعبی، تا پژاک و چند گروه قومی و مذهبی در بلوچستان و… و جناح چپ آنها حزب حمید تقوایی، همگی در دل جنگی ترسناك علیه مردم ایران و منطقه در كنار جنگ طلبترین عناصر هیئت حاكمه امریكا و اسرائیل ایستادند و خواهان ادامه جنگ و بمباران هستند. امروز در روز روشن و در مقابل چشم مردم ایران و جهان همه این جریانات با اضافه شدن حزب دمکرات كردستان ایران، عملاً نه تنها بلند گوی تبلیغاتی ماشین جنگی اسرائیل و آمریکا هستند که نقش پیاده نظام آنها را عهده دار شده اند. امروز نه تنها مجاهد و باند چاقو کش و عقب مانده رضا پهلوی که بهعلاوه ٦ جریان ناسیونالیست کرد هم بخشی از نیروهای دخیل در این جنگ اند! احزاب کردی بخشی از ارتش اسرائیل-آمریكا و منتظر فرمان اربابانشان برای ورود به جنگ زمینی در كردستان بعد از بمباران فرشی آن به جای سرباز آمریکا و اسرائیل بودند. در میان سران این جریانات بعضی ها چون جناب مهتدی به این هم قانع نبود، پرده شرم را دریده و خواهان استفاده از بمب اتم علیه ایران و ایجاد هیروشیما و ناکازاکی دیگری شدند. واقعیت این است نقابها از صورت افتاده، شرمی باقی نمانده و چهرهای "محترم" دیروز روپوش جعلی تمدن و دمكرات از تن كنده اند، چاقو در دست، با هویت واقعی خود به عنوان فاشیست و دارودسته های جنگ طلب، باند سیاهی و آدمكش وارد میدان شده اند.
در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی طیفی دیگر از نیروها، موضعی خنثی و بینابینی گرفته اند كه این هم امری جدید نیست. اینها جریانات و اشخاصی هستند که ظاهراً مخالف جنگ و حمله نظامی هستند، از كشتن مردم ناراحت و نگرانند، اما برای ثمره و "بركت" جنگ سفره پهن کرده اند. میگویند جنگ بد است و اما پس جمهوری اسلامی چه؟ انگار نه گفتن به دو دولت جنایتاكار كه كمر همت به نسل كشی مردم ایران و منطقه بسته اند، آری به جمهوری اسلامی است. این گرایش در نسل كشی مردم فلسطین هم یادش می افتاد كه حماس هم مرتجع است و فكر میكرد اعتراض به نسل كشی اسرائیل تقویت حماس است. بخشی از آنها چه در دوره كشتار مردم غزه و چه در این دوره در اعتراضات جهانی به جنگ و نسل كشی و كشتار شركت نكردند.
آنها آسمان و ریسمان را به هم میبافند تا در انتهای جنگ، سرنگونی جمهوری اسلامی، انقلاب و یا حداقل فضای باز سیاسی و گرفتن گوشه های از قدرت را ترسیم كنند و عملاً گارد جدی نه در مقابل حمله به ایران و عاملین اصلی آن، آمریکا و اسرائیل، دارند و نه در مقابل اپوزیسیون جنگ طلبی که رسما پیاده نظام و سرباز جنگی و همکار و نیروی نیابتی اسرائیل-آمریكا، همكار موساد و سازمان سیا، در این جنگ ویرانگر شده اند، می ایستند. ضدیت این جریانات و افراد با جمهوری اسلامی، چشم آنها را در دیدن حقایق بزرگ پشت جنگ و دلایل آن و اهدافی شنیع جهانی و منطقه ای كه امریكا و اسرائیل دنبال میكند، كور كرده است. به همین دلیل ضمن ندیدن عواقب مخرب و هولناك جنگ و بمباران، در انتهای این تونل خونین، "نور امیدی" برای سرنگونی را در بوق میكنند و روحیه خود و همراهانشان را تقویت میكنند و در حقیقت از سر استیصال و نا امیدی خودفریبی میكنند.
اینجا اشاره كنم كه طیفی هم كه تاریخا در كنار جمهوری اسلامی زیسته اند و انتقادات نیم بندی هم گاه و بیگای به حكومت داشته اند، زیر عنوان "ضدیت با امپریالیسم غارتگر امریكا" و "دخالت امپریالیستی"، در "دفاع از ایران" و "مملكت" و "وطن" علیه تعرض خارجی، عملا به حامیان جمهوری اسلامی پیوستند. این طیف كه در سیاست ایران "محور مقاومتی" نام گرفته اند، ضدیت با امریكا و اسرائیل را توجیهی برای چشم پوشی از جنایات جمهوری اسلامی و حمایت از او كرده اند. این طیف ناسیونالیست عقب مانده و جهان سومی، نیروی اپوزیسیون نیستند و نبوده اند. اینها این مدت به نام مقاومت در مقابل تعرض و حمله نظامی دوباره جان گرفته اند. نیروهایی که مسیر زندگی و زنده ماندنشان به سرنوشت جمهوری اسلامی گره خورده است و طول عمر آنها را طول عمر حكومت ایران رقم میزند.
به نیروهای اپوزیسیون بازگردیم.پس از گذشت چهل روز از این جنگ و شكست امریكا و اسرائیل، سیر پشیمانی در میان طیفی از جنگ طلبان و تلاش برای عدم قبول مسئولیت كارشان شروع شده است. بعضی ها دچار دیپرشن سیاسی شده و فعلاً خفقان گرفته اند و عده ای هنوز در كنار امثال نتانیاهو میكوشند، جنگ از سر گرفته شود. اما هر چه هست این اپوزیسیون در میان مردم ایران به حق مورد نفرت است و به عنوان شریك جرم در جنگ نگاه میشوند.
همینجا در مورد ٦ جریان كردستانی هم اشاره كنم كه این جریانات تماماً به چاهی افتادند كه بیرون آمدن از آن محال است. اینها از جمله جریاناتی هستند كه تماماً رؤیای پیروزی و به نان و نوایی رسیدن از كانال امریكا و اسرائیل را، مانند احزاب برادرشان در کردستان عراق، داشتند. امری که سالهای طولانی دور از چشم مردم كردستان از كانال توافق با جمهوری اسلامی برایش دوندگی كردند. این جریانات با سیاست و اهداف و استراتژی ارتجاعی خود و با سپردن فرمان كشتی خود به ترامپ و نتانیاهو و سرمست از پیروزی ای كه وعده اش را گرفته بودند، كور و كر شده بودند و حقایق زمخت و اهداف هزار بار اعلام شده دولتهای امریكا و اسرائیل را نادیده گرفتند. اینها كل تخم مرغهای خود را در سبد نتانیاهو و ترامپ گذاشتند و نه تنها بی آبرویی بیشتررا به جان خریدند كه بهعلاوه آینده خود، آینده نیروها و اوردوگاههای خود در خاك كردستان عراق را هم به خطر انداختند. اكنون دیگر نه جمهوری اسلامی، نه دولت عراق و نه انواع دارو دسته های قومی و مذهبی مسلح از جمله حشد الشعبی امكان حضور نیروهای این جریانات در كردستان عراق را نمیدهند و دولت اقلیم هم موقعیت خود را به خاطر چشم و ابروی آنها به خطر نمی اندازد و آنچه سرمجاهد آمد شاید به شكل دردناكتری برای اینها تكرار شود.
كمونیستها و جنگ
چه باید كرد!
حزب ما تا كنون كوشیده است، ماهیت واقعی جنگ و اهداف دو دولت امریكا- اسرائیل را به اشكال مختلف زیر پروپاگاند و تبلیغات دروغین آنها و رسانه های مدافع جنگ بیرون بكشد. بیان حقایق این جنگ و آگاه كردن طبقه كارگر و مردم به این حقایق برای درك ماهیت جنگ و دولتها و حامیانش و برای دیدن سیر روندهای سیاسی اهمیت جدی دارد. دخالت اصولی در تحولات بدون درك واقعیات پشت این جنگ و تعیین سیاست و تاكتیك كمونیستی بدون شناخت آن ممكن نیست.
نقد و افشا جریانات جنگ طلب در این دوره و بیان ماهیت واقعی اپوزیسیون مدافع حمله نظامی به ایران، مدافع تحریمهای اقتصادی یك میدان جدال جدی ما است. شناساندن دشمنان مردم كه با نقاب دفاع از آزادی مردم ایران ابراز وجود میكنند، نقد برنامه و سیاست آنها و نشان دادن جایگاه واقعی آنها به عنوان دشمنان هر نوع رفاه و آزادی و هر نوع تحول انقلابی در ایران، وظیف ما و هر كمونیست و هر انسان سیاسی آزادیخواهی است. روشنگری در این زمینه، منزوی كردن آنها و مانع شدن از اینكه مردم از سر ناآگاهی، از سر ناسیونالیسم و تعصبات كور قومی، ملی و مذهبی، از سر نفرت از جمهوری اسلامی، سرباز جنگی آنان شوند، اهمیت والایی دارد. این جریانات باید به عنوان مدافعان قتل و كشتار مردم ایران و به عنوان بخشی از نیروی جنگی اسرائیل و آمریكا كه خودشان رسمان برایش اظهار آمادگی كرده اند، شناخته شوند و طرد و منزوی شوند.
باید توجه كرد كه این دوره میگذرد و این جریانات دوباره برای ایفای نقش به میدان برمیگردند و لباس عوض میكنند. عده ای فرصت طلبانه میكوشند نقش مخرب خود را به فراموشی بسپارند. كار ماست كه ماهیت ضد انسانی آنها و نقش مخرب و ضد كارگری آنان را به گردنشان آویزان كنیم.
ما تا کنون به روشنی گفته ایم و ضمن اینکه این جنگ را محکوم کرده ایم و آنرا جنایت علیه مردم ایران و منطقه میدانیم، خواهان پایان بی قید و شرط و فوری آنیم. حتی قبل از شروع آن در تلاش بودیم صفی محكم علیه جنگ و جنگ طلبان سازمان پیدا كند. این تلاش امروز و در دل جنگ و تقویت جنبش ضد جنگ كه پای اصلی آن در خود غرب و از جمله امریكا است، یك میدان مهم فعالیت كمونیستها است. حضور فعال و قوی در جنبش جهانی صد جنگ، علیه جنگ و دولتهای جنگ طلب اسرائیل و امریكا و حامیان و نیروهای نیابتی آنان در اپوزیسیون حیاتی است. همزمان اجازه ندادن به حكومت ایران كه تلاش میکند چه به عنوان قربانی و چه قهرمان ظاهر شده جنبش ضد جنگ را به جنبشی در دفاع از خود هایجك كند، امری است که در دستور ما کمونیستها قرار میگیرد.
در این مورد و با توجه به سؤالاتی كه از ما شده است، همچنانكه قبلاً هم اشاره كردم، این جنگ جنگ كلاسیك دو دولت جنایتكار نیست. هدف این حمله و تحمیل جنگ در درجه اول تعیین تکلیف کشمکشهایی جهانی میان قدرتهای جهانی است. اینکه ایران بعنوان کشوری برای حل و فصل این کشمکش انتخاب میشود تغییری در این واقعیت نمیدهد. همانطور که عراق برای تثبیت هژمونی امریکا در ناتو و در بلوک پیروز انتخاب شد و دیکتاتور بودن صدام نقشی در مسئله نداشت، ضد امریکایی بودن حمهوری اسلامی هم اساسا بهانه ای برای لاپوشانی این انتخاب است.
ایران انتخاب شده است تا با حمله به این كشور كه در تقسیمات و بلوكبندی های كنونی جهان به عنوان متحد چین و روسیه شناخته میشود و عضو بریكس است، تا این بلوك و مشخصاً در مسیر گسترش دامنه نفوذ اقتصادی چین سنگ اندازی شود. از نظر امریکا حمله به ایران بخشی از جنگ اقتصادی آن با چین است با اتکا به ماشین جنگی و میلیتاریسم عریان و قلدری و توحش افسار گسیخته! لذا جنبش ضد جنگ جنبشی علیه میلیتاریسم و جنگ طلبی اسرائیل و امریكا است. خواست آن پایان میلیتاریسم و جنگ طلبی این دو حاكمیت و پایان کشتار و جنایت علیه بشریت آنها و مشخصاً امریكا به عنوان بزرگترین قدرت نظامی تا امروز جهان است.
همینجا اشاره كنم كه طی دو سال كشتار مردم فلسطین این جنبش علیه اسرائیل و حامیان و مدافعان آن، كه اساسا امریكا و كشورهای غربی اند، شكل گرفت و سراسر جهان را در بر گرفت. حمله به ایران توسط امریکا و اسرائیل جنبش ضد جنگ، جنبش دفاع از مردم فلسطین و علیه حمله به ایران را یك كاسه و به هم متصل كرد. این جنبش نه مدافع حماس بوده و نه مدافع جمهوری اسلامی است. خوشبختانه در این مدت سازمان و اتحادیه های كارگری در این جنبش خصوصاً در دفاع از مردم فسلطین نقش جدی ایفا كردند. این جنبش به نسبت دوره حمله آمریكا به عراق رادیكالتر و خودآگاهتر و نقش اتحادیه و نهادهای كارگری در آن بیشتر است. تقویت این جنبش و تلاش برای تبدیل طبقه كارگر آگاه به ستون فقرات آن چه در ایران و چه در سراسر جهان، كار كمونیستها است و ما به سهم خود در این راه تلاش كرده ایم.
مستقل از این، یك عرصه بسیار مهم در این شرایط و در دل جنگ كه ما در این مدت بر آن تاكید گذاشته ایم، سازمان دادن كمك رسانی مردم به همدیگر است. ساختن و سازمان دادن زنجیره ای بزرگ انسانی برای كاهش مشقات جنگ برای مردم مستقل از جمهوری اسلامی است. ما در این زمینه در جنگ ١٢ روز هم و در دوره اخیر نیز مفصل نوشته و گفته ایم. حزب ما در گذشته نیز بارها در این زمینه كار كرده و به طور عملی در جامعه ایران برای این امر همراه صفی بزرگ از آگاهترین و شرافتمند ترین انسانها كوشیده ایم.
در دل فاجعه های انسانی، از زلزله تا جنگ و ویرانی و… مردم محروم به هم نزدیك میشوند و همدیگر را كمك میكنند. مردم ایران در این زمینه تجارب گرانبهایی در دوره های مختلف از قیام ٥٧ تا جنگ ایران و عراق، تا چندین مورد زلزله، کرونا و جنگ ١٢ روزه را دارند. مسئله اختراع انسان دوستی نیست، خلق كردن كمك به همدیگر نیست، مردم این انسانیت را به عنوان انسان در خود دارند و در جامعه ایران این نوع دوستی و كمك به همدیگر در آن موج میزند. مسئله ما و كار كمونیستی و كار فعالین و رهبران رادیكال كارگری، زنان، مردم زحمتكش و… سازمان دادن این نیروی وسیع بهطور مستقل از دولت است. مسئله سازمان دادن چند میلیون انسان شرافتمند و انسان دوست است كه میكوشند و دوست دارند در این شرایط پر خطر دست همدیگر را بگیرند. سازمان دادن این انسانها تحت هر نامی از كمیته های همیاری، محلات و .... و وصل شدن و دست همدیگر را گرفتن و تشكیل شبكه های بزرگ انسانی کاری است که میتوان و باید انجام داد.
به باور من نیرو و جریانات و انسانهایی كه امروز و در دل این توحش دست آدمها را برای زنده ماندن و دفاع از زندگی و مدنیت، برای دفاع از همدیگر، در دست هم میگذارند، در فردای این اوضاع و پایان این جنگ، چشم و چراغ مردم محروم خواهند شد، اجتماعی خواهند شد، منشأ تأثیر مثبت در زندگی انسانها خواهند شد و مردم دورشان جمع میشوند. نقش ما كمونیستها سازماندهی نیروی انسانی جامعه برای دفاع و برای حفاظت از مردم محروم، به قدرت خود شان و با اتحاد خودشان است.
جنگ احتمالاً پایان یابد و از شواهد به نظر میرسد امریكا ادامه آنرا به صرفه نمیداند و امیدوارم پایان یابد. اما طبقه كارگر و مردم ایران وارد دوره ای دیگر میشوند. این دوره دوره پسا جنگ است كه آثار جنگ و ویرانی برای مدتها بر زندگی ما سنگینی میكند و تلاش برای كاهش فشار اقتصادی ناشی از جنگ و ناشی از سیاستهای ریاضت اقتصادی جمهوری اسلامی و گذاشتن هزینه های جنگ بر دوش طبقه كارگر و مردم محروم. در این مورد چند نكته را خلاصه اشاره میكنم.
در این مدت بسیاری از مراكز كارگری تعطیل و یا نیمه تعطیل شدند و بیكاری و فقر بهطور جدی گلوی خانواده های كارگری را می فشارد. بعد از جنگ بازسازی آنها و تلاش برای افزایش فشار بر طبقه كارگر به نام نیاز مملكت به راه اندازی اقتصاد، در دستور بورژوازی ایران قرار میگیرد. توجیه جنگ و نیاز مملكت بسیار مردم پسند خواهد بود و جمهوری اسلامی از این ابزارها بعنوان اهرم فشار برای استثمار بیشتر و برای تحمیل استیصال و سكوت و تسلیم طبقه كارگر استفاده خواهد کرد. لذا دفاع از معیشت طبقه كارگر و مردم محروم یك میدان جدی كار ما خواهد بود. تأمین اقتصادی و معیشت مردم از بازسازی خانه های مردم تا تأمین دستمزد مناسب تا تأمین كار یا بیمه بیكاری، تأمین نان و مسكن و دارو درمان به صدر مطالبات جامعه رانده میشود و این میدان جدال ما است. تلاش برای افزایش اتحاد كارگر در مراكز كاری، مردم زحمتكش در محلات كارگری حول تأمین حداقلهای از زندگی بیش از هر زمانی در اولویت قرار میگیرد. نباید اجازه بدهیم به نام بازسازی زیرساختها، به نام بازسازی و "اقتصاد جنگی" فقر و فلاکت را به طبقه کارگر تحمیل کنند.
مردم ایران حمله نظامی را حمله به خود و به ایران و جامعه و زندگیشان تلقی كردند. مردم ایران علیرغم ضدیت با جمهوری اسلامی همه جانبه علیه این جنگ بودند و به اشكال مختلف در دل جنگ در خیابانها، روی پلها زمانی كه قرار بود پلها بمباران شوند، در مراکزخدماتی و تولیدی، نیروگاهها و … زمانی كه ترامپ گفت نابودشان میكنیم، جمع شدند و از زندگی خود و حفظ زیر ساختها دفاع كردند. جمهوری اسلامی كوشید و میكوشد این را دفاع مردم از حاکمیت خود نام بگذارد و روی آن بسازد. باید هوشیار و تلاش برای آشتی دادن مردم با خود و به نام ایران و "دفاع از وطن" را نقد و سد كرد.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جمهوری اسلامی در این جنگ دست بالا را پیدا کرد. جمهوری اسلامی میكوشد خود را قهرمان دفاع از ایران و مردم ایران به جامعه معرفی و با تبلیغات ناسیونالیستی و وطن پرستانه، فضای جامعه را در خدمت خود بسته تر و آزادی های سیاسی و آزای ابراز وجود و تجمع و اعتراض را به عنوان لطمه به امنیت ایران، مانع شود. هدف بسیار روشن است، تضعیف طبقه كارگر و جنبش آزادیخواهانه این طبقه، تضعیف جنبش حق زن و هر اعتراض انسانی و برابری طلبانه در خدمت ماندگاری نظام است. میكوشد دستاوردهای گذشته ما را زیر سایه توفیق او در جنگ از ما پس بگیرد. دفاع از این دستاوردها در همه زمینه ها از حق زن تا آزادی تجمع و اعتراض و آزادی سیاسی و… یك میدان جدال اصلی در این دوره است.
باید تاكید كنم كمونیستهای جامعه ایران در این دوره در شرایط دشواری قرار خواهیم گرفت. این شرایط اساساً بهدلیل لطماتی است كه جنگ به توازن قوای جامعه علیه طبقه كارگر و جنبش اعتراضی آنها برای آزادی و رفاه زد. این لطمات فقر و آوارگی و بیكاری است كه در اثر جنگ تشدید شد. همزمان این دوره یك بار دیگر نشان داد كه ما كمونیستها دوستان واقعی مردم محروم و پیام آوران راستین آزادی و عدالت و دشمنان واقعی بی عدالتی، استثمار و بی حقوقی در هر سطح هستیم. ما و مردم ایران بدهكار جمهوری اسلامی نیستیم. ما در مقابل جنگ و توحش دولتهای اسرائیل و امریكا ایسادیم و با سر بلند از حقوق خود و مردم محروم و از انسانیت و مدنیت دفاع میكنیم.
١٤ آوریل ٢٠٢٦
