سخنرانی امان کفا در شبکه بین المللی کارگری
فکر کردم بهتر است قبل از اینکه تحلیل خود در مورد آنچه اتفاق افتاد را بگویم، در ابتدا درباره تصویری که از این تحولات ارائه شده و در میدیا مرتب تکرار می شود نکاتی بگویم تا بتوانیم همگی تصویر مشترکی از آنچه در واقعیت شکل گرفت داشته باشیم.
آنچه درباره ایران گفته میشود این است که در دیماه امسال یک خیزش مردمی رخ داد، خیزشی که در آستانه پایان دادن به کار جمهوری اسلامی بود و توسط جمهوری اسلامی سرکوب شده است. گفته میشود این فرصتی برای مردم بود تا تکلیف خود با جمهوری اسلامی را روشن کنند. همچنین گفته میشود که جمهوری اسلامی در خاورمیانه به شدت تضعیف شده و این امر امکان تغییر، سرنگون کردن آن را بوجود آورده است.
گفته میشود نیروهای حکومتی در حال ریزش بودند، بخشهایی از رژیم در حال فرار و جدایی از جمهوری اسلامی بودند و کل ساختار حکومت نه تنها دچار شکاف شده بود بلکه در حال سقوط بود. سپس اینترنت قطع شد و جمهوری اسلامی دست به سرکوب همه جانبه و وحشیانه ای زد و تصور میشد که اعتراضات پایان یافت.
همچنین گفته میشود مردم ایران خواهان بازگشت سلطنت هستند و هر معترضی در خیابان خواستار بازگشت سلطنت بوده و یا به عبارتی دیگر، ״سلطنت طلبی״ مطالبه عمومی مردم است. به این ترتیب از قرار مردم ایران حرف نهایی خود را زده اند، برای سرنگونی به خیابانها آمدند و کشتار شدند و دیگر امیدی به اینکه مردم به تنهایی بتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند وجود ندارد و تنها امکان عملی شدن این خواسته، کمک خارجی است! کمکی در قالب دخالت آمریکا و اسرائیل به هر شکل ممکن، تا کار تمام شود. این تصویری است که به طور عمومی طیفی از نیروهای سیاسی و میدیای رسمی آنان و بخشا میدیای مین ستریم غرب ترسیم میکنند. در همین راستا هم ویدیو ها و کلیپ های متعددی به عنوان سند ارائه میشوند تا نشان دهند وضعیت چنین است.
اما این تصویر بسیار دور از واقعیت است.
واقعیت آشکار در ایران این است که ضعیف بودن جمهوری اسلامی ناشی از موقعیت منطقه ای آن نیست. این فقط یک تفسیر دلبخواهی و یکجانبه است و متکی به این فرضها است که اسرائیل در غزه "پیروز" شده، در لبنان حزب الله تضعیف شده، ایران نفوذ خود را در عراق از دست داده و سوریه دیگر در اختیارش نیست؛ بنابراین جمهوری اسلامی در موقعیت ضعف قرار دارد و ضربه پذیر است. این اساسا تفسیر دولت اسرآئیل است.
در این نوع تحلیل، صحبتی از مردم ایران و موقعیت آنان در مقابل جمهوری اسلامی نیست. موقعیت ضعیف جمهوری اسلامی در رابطه با مردم ایران، ضعف آن به خارج از مرزها کشانده می شود تا داخل ایران نادیده گرفته شود. هدف از این جنبه و تاکید بر یک جنبه از موقعیت جمهوری اسلامی این است که نشان داده شود که مسئله جمهوری اسلامی و معیار تعیین کننده وضعیت آن در مولفه های چون وضعیت شرکا و نیروهای نیابتی و غیره جمهوری اسلامی در منطقه و اینکه این نیروها توسط اسرائیل از بین رفته و یا حداقل، به شدت ضعیف شده اند، است. از این منظر، جمهوری اسلامی در "ضعیف ترین" موقعیت خود در مقابل اسرائیل قرار گرفته است. در صورتیکه مشکل اصلی حکومت در داخل ایران و با مردم ایران است، نه در خارج مرزها.
سه سال پیش شاهد جنبش گسترده "زن، زندگی، آزادی״ بودیم، جنبشی فراگیر و سراسری با اعتراضات عمومی و وسیع توده ای مردم! بدنبال این اعتراضات، جمهوری اسلامی وادار شد در جامعه گامها عقب نشینی کند و بطور مشخص در موضوع پوشش زنان، عقب بنشیند. پس از این خیزش اوضاع به گونه ای پیش رفت که حکومت ناچار شد بپذیرد که در مقابل جنبش زنان، حداقل در رابطه با پوشش اجباری و بازداشت ها، عقب بنشیند و به قانون مردم را در این رابطه تمکین کند. بر خلاف تبلیغات های رایج حکومتی که لغو حجاب زنان امتیاز اهدایی حکومت به زنان است، زنان این عقب نشینی را پیروزی خود دانستند و حضور و نوع پوشش آنان در خیابان ها بطور کامل تغییر کرد. حکومت عملاً این شکست را پذیرفت، زیرا میدانست اگر بخواهد این بخش از جامعه را بیشتر تحت فشار بگذارد، کل جامعه در برابرش خواهد ایستاد.
اعتراضات نه تنها در همین جا متوقف نشد، بلکه به اشکال گوناگون ادامه یافت تا مقطع حمله اسرائیل به ایران و جنگ ۱۲ روزه. اینبار اسرائیل علنا با کشتن تعدادی از فرماندهان نظامی و مسئولان جمهوری اسلامی، از مردم در ایران خواست که بپا خیزند. بخشهایی از اپوزیسیون راست گرا از این حملات حمایت کردند و حتی خواهان ادامه آن بودند. از راست افراطی تا برخی نیروها که خود را چپ می نامیدند، همگی ادعا کردند که نتیجه این جنگ بهرحال "تضعیف جمهوری اسلامی" است، و آنرا تأیید کردند. با همین سیاست، آنها به دفاع از جنگ و بمباران پرداختند و آن را راه حلی مناسب و مثبت ارزیابی کردند!
با پایان جنگ و با مشهود شدن مخالفت مردم با جنگ و در واقع شکست این اپوزیسیون جنگ طلب، جمهوری اسلامی از این فرصت استفاده کرد و تبلیغات خود را تحت لوای "دفاع مردم از پرچم" اشاعه داد و ادعا کرد مخالفت مردم با حمله اسرآئیل به معنی حمایت مردم از حکومت و یکدستی مردم با حکومت است. برخلاف این ادعا، مردم ایران نه حول پرچم حکومت، بلکه حول ضدیت با جنگ و دفاع از امنیت خود در کنار هم ایستادند و عملا نشان دادند که خواهان جلوگیری از تحمیل سرنوشتی مانند عراق، سوریه یا لیبی در ایران هستند. این حرکت مردم بیش از هر چیز، خواست عمومی آنان در دفاع از خود و مقابله شان با خطر از هم پاشیده شدن جامعه مدنی، و همزمان عدم مقبولیت تبلیغات راست گرایانه و نیروهای مدافع حمله نظامی در سطح جامعه را نشان داد.
جمهوری اسلامی تلاش کرد با شعارهای ملی گرایانه و "دفاع از ایران" فضای اعتراضی در جامعه را کنترل کند و به بهانه "مقابله با دشمن خارجی" دست به سرکوب هر اعتراض و مخالفتی از طرف مردم بزند. اما این تلاش بشدت کوتاه مدت بود و طولی نکشید که اعتراضات دوباره آغاز شد. در این مدت هر ماه دستکم ۵۰ تا ۶۰ اقدام اعتراضی، از اعتصاب تا تجمعات، در بخشهای مختلف جامعه شکل گرفت و بار دیگر علاوه بر اعتراضات کارگری در صنایع گوناگون، همه جا شاهد اعتراض در میان اقشار مختلف در ایران، منجمله در میان معلمان، پرستاران، دانشجویان تا روزنامه نگاران و نویسندگان، ... بودیم که تجمعات اعتراضی برگزار میکردند. اعتراضات علیه فقر، شرایط کار و زندگی، بی حقوقی، عدم امنیت و رفاه و برای آزادی و برابری گسترش یافت.
در این میان در پایان ماه دسامبر، با سقوط ارزش پول ملی و بی ثباتی شدید اقتصادی، بخشی از بازاریان، نه در میان تجار اصلی و بزرگ، که خود بخشا از این شرایط اقتصادی سود های کلان به جیب زده بودند، بلکه بیشتر در میان بخشی که با خرید و فروش کالاهایی نظیر تلفن های همراه و غیره زندگی شان را تآمین می کردند، دست به اعتراض علیه این شرایط زدند. تورم بالا و گرانی تهیه نیازهای روزانه و کالاهای اساسی به حدی گسترده است که بسیاری از خانواده ها و اقشار کم درآمد از سه وعده غذا به یک وعده رسیدند. اعتراض به فقر، ناامنی همه جانبه، دستمزدهای ناچیز و عدم مسئولیت پذیری حکومت در قبال زندگی مردم، با استناد به مشکل تحریم های اقتصادی، خواست عمومی برای تغییر شرایط موجود بود.
این اعتراضات مانند جرقه ای در انبار باروت بود و به سرعت سراسری شد. حکومت تلاش کرد با دادن امتیازاتی به بازاریان و رسیدگی به پرداختی ها و دستمزد ها به برخی گروه ها، فضا را کمی آرام کند، اما موفق نبود و اعتراضات در بسیاری از شهرها برگزار شد. همه جا شاهد اعتراض بودیم، از صنایع نفت و پتروشیمی و فولاد سازی ها تا مدارس، علیه بیکاری، نا امنی و اوضاع سخت زندگی گسترش یافت. بیانیه های حمایتی، در دانشگاهها، میان پرستاران، معلمان و کارگران حمل و نقل، از این حرکت اعتراضی منتشر شد. خواسته ها شامل پایان دیکتاتوری، آزادی، برابری تا ایجاد امکان دخالت مستقیم مردم و نمایندگی و حضورشان در شوراهای خود بود.
پس از چند روز، رضا پهلوی فراخوان خود را صادر کرد، که نیروهای نظامی ترک های بزرگی خورده اند، این ״نبرد آخر است״ و "کمک" در راه است و شعارهای "زنده باد" سلطنت در میدیای آنها پمپاژ شد تا نشان دهند که تمامی مردم معترض خواهان جایگزینی حکومت با سلطنت هستند. بخش اصلی و بمراتب بزرگتر شعارها علیه حکومت، علیه دیکتاتوری، چه با عمامه و چه با تاج، علیه حکومت های موروثی و بهبود شرایط زندگی، توسط هم حکومت و میدیا دست راستی اپوزیسیون، به شدت سانسور شد. در عین حال برخی گروه های دیگر سناریوی سیاهی نیز، در مقابل مردم به حرکت درآمدند تا اعتراضات را به سمت ملتهب کردن اوضاع و بعضا نظامی کردن فضا سوق دهند. آنها تهدید کردند که از شعارهای متفاوت جلوگیری شود و با مخالفان با خشونت برخورد شود، اقدامی که عملاً فضای اعتراضات را تغییر داد. بعبارتی دیگر حرکتی هماهنگ برای هایجک کردن اعتراضات مردم به پیش برده شد.
اظهارات از سوی مقامات سابق آمریکایی مانند پمپئو، رئیس سابق سازمان سیا منتشر شد که از مردم ایران حمایت میکردند و حتی از حضور موساد در کنار مردم سخن گفتند! اسرائیل نیز اعلام کرد تحولات ایران را لحظه به لحظه دنبال میکند و در کنار مردم در خیابانها، و خلاصه اینکه این "جنگ آخر" است و فروپاشی به کمک امریکا-اسرائیل شروع شده است و کافی است مردم در خیابانها بمانند تا کار تمام شود.
اما مردم ایران خواهان فروپاشی جامعه نبودند. آنان خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی، شکل گیری حکومت و آلترناتیو مردمی بودند، نه بازگشت ارتجاعی دیگر، و نه فروپاشی ای که به از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه و جنگ داخلی منجر شود. تجربه سوریه و لیبی در مقابل چشم همه بود.
با وعده های دروغین ״جنگ آخر״، و اینکه ״دخالت های نیروهای از پیش سازمان داده شده״، ״کمک در راه است״، فضا عوض شد و اعتراضات مردمی وجهه ای نظامی به خود گرفت. اعتراضات گسترده ای که رو به هماهنگی و اتحاد میرفت با یک هایجک کردن سازمان یافته که نه تحمیل عقب نشینی به حکومت، بلکه برای فروپاشی جامعه شکل داده شده بود، مواجه شد. جنگی که مردم، بدون سازمان یابی و آمادگی دفاع از خود را در مقابل دولت تا دندان مسلح قرار داد. جمهوری اسلامی اینترنت را قطع کرد و با ادعای مقابله با "عوامل خارجی" و به میدان آوردن ارتش و سازمان های نظامی دست به سرکوب شدید زد. دولت جمهوری اسلامی اعلام کرد که نیمی از کشته شدگان، ماموران دولتی و نیروهای آن را در بر می گیرد. میدیا اپوزیسیون دست راستی ارقامی نظیر پنجاه و شصت هزار نفر را اعلام کرده اند. شکی نیست که هر دو واقعی نیستند. بهرحال گرچه آمار کشته شدگان و مجروحین در این سرکوب همچنان مشخص نیست ولی مسلما با کشتاری که جمهوری اسلامی انجام داد، نشان داد که برای عقب راندن مردم از میدان مبارزه، هیچ ابایی از دست زدن به هر جنایتی در این راه، ندارد.
مردم ایران به این ترتیب میان دو نیروی مخرب گرفتار شدند: از یکسو جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر نیروهای اپوزیسیون دست راستی که با حمایت و امکانات نیروهای خارجی فضای سیاسی را برای چند روز در دست گرفتند. هر دو نشان دادند که مصمم به تحمیل عقب نشینی به جنبش مردمی هستند. در حالیکه مردم خواهان پیشروی در جنبش سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی هستند، نیروهای سناریوی سیاه، چه در حکومت و چه در اپوزیسیون، علیه این مردم شمشیر را از رو بسته اند.
برای ما، بر خلاف اپوزیسیون دست راستی که خواست فروپاشی را سرلوحه خود کرده است، فروپاشی یعنی سناریوی سیاه در ایران و جنگ داخلی تحمیلی، قابل قبول نیست و علیه آن مبارزه می کنیم. شکی نیست که جمهوری اسلامی در حکومت است، اما این حکومت همچنان در برابر قدرت مردم در ایران ضعیف است. رشد آگاهی اجتماعی امروز در ایران نسبت به دوره انقلاب ۵۷ غیر قابل انکار است. علیرغم کشت و کشتار اخیر، جمهوری اسلامی در موقعیتی نیست که بتواند سرکوب های سال ۶۰ را به همان شکل گذشته به پیش ببرد.
در شرایط کنونی خواست ما روشن است: توقف فوری کشتار، جلوگیری از فروپاشی اجتماعی، پایان تحریم ها و ادامه اعتراضات مردمی برای سرنگونی کامل جمهوری اسلامی و از بین رفتن سایه جنگ. مسلم است که با سیاست اپوزیسیون دست راستی و حمله جمهوری اسلامی، جنبش اعتراضی مردم ضربه خورده است، اما نه شکست خورده و نه پایان یافته است. درجه دسترسی و تثبیت خواسته های توده های وسیع مردم و مشخصا طبقه کارگر ایران برای آزادی، برابری و اعمال حکومت خود این مردم بر خود، مسلما بستگی به درجه اتحاد و سازماندهی ما در مقابل جمهوری اسلامی و زدودن نیروهای سناریوی سیاه، چه در حکومت و چه در اپوزیسیون است.
اگر اجازه بدهید در اینجا سخن را متوقف میکنم تا رفقای دیگر نیز نظر بدهند. در ادامه اگر لازم بود، بنا به سوالات و اظهار نظرها، برخی نکات را بیشتر توضیح دهم.
۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
