تحولات دی ماه ۱۴۰۴ بر سابقه و زمینه های تاریخ حداقل یک دهه اخیر از دی ماه ۹۶، آبان ۹۸، خیزش ۱۴۰۱ اتفاق افتاد. سوابق این تحولات حتی به دهه هفتاد و حمله به کوی دانشگاه تهران هم بر میگردد. مجموعه این برآمدهای اعتراضی ولو با شعارهای متفاوت مثل گرانی بنزین، لغو حجاب اجباری و غیره اما یک مفهوم و هدف مشترک و واحد داشته است، آنهم جنبش سرنگونی است. این  که چرا اعتراض به گرانی بنزین یا حجاب اجباری و یا تورم و افزایش بهای ارز بلافاصله مساله سرنگونی را پیش می کشد، در واقع علاوه بر نفرت عمومی از عملکردهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نظام جمهوری اسلامی که به فقر و فلاکت و بیکاری و گرانی و تورم و مرگ ومیر و دیگر معضلات اب و هوا و محیط زیست و غیره انجامیده است، مقابله ی خشونت آمیز و سرکوبگرانه ی نظام در مقابل هر خواست ولو کوچک است. وقتی کارگران معدن را بخاطر مطالبه معوقه ها شلاق میزنند،  وقتی دختری را بخاطر موهای بیرون زده از روسری به قتل میرسانند، یعنی در واقع هیچ راهی برای معترضین باقی نمی گذارند جز این که کل منویات خود را که نفرت از نظام دین و سرمایه است را بیرون بریزند و خواهان سرنگونی شوند. این روند تا به امروز بوده، نه برای مردم راه میانبری هست و نه برای نظام راه برگشت. مبارزه مردم و تقابل نظام به مساله مرگ و زندگی تبدیل شده است. 

به این معنا جامعه به حد فوران نفرت و عصبانیت و حتی استیصال رسیده است که دیگر مطالبه گری از جمهوری اسلامی معنایی ندارد. وقتی جمهوری اسلامی هیچ حقوق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی شهروندان را برسمیت نمی شناسد، تنها خواست پیش پای مردم " مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر دیکتاتور است". چنین شرایطی جامعه را به تلاطمات و خیزش ها و عصیان و قیام زودرس سوق میدهد. شرایطی که آمادگی  لازم را کسب نکرده است. درحالی که جامعه هنوز با یک تغییر و تحول سیاسی، اجتماعی و بر آمد توده ای فاصله دارد، دست صاحبان ثروت و قدرت برای سرکوب اعتراضات و اعتصابات پراکنده، باز است. شمشیر سرکوب بر بالای سر جامعه میچرخد و هر اعتراض کوچکی ولو تعدادی بازنشسته ی گرسنه با پلاکادهایی در دست و در حاشیه خیابان یا میدانی بایستند، با حمله و توسل به زور پلیس رژیم مواجه است. پاسخ نظام به فلاکت جامعه بستن شمشیر از رو تا حد قتل عام و جنایت علیه بشریت است! برای جمهوری اسلامی همه چیز برای حفظ نظام بهر قیمت است.


جنبش سرنگونی و مساله رهبری

جنبش های اجتماعی کارگران، زنان، زحمتکشان حاشیه شهرها، روشنفکران و دانشجویان در تمام طول حیات جمهوری اسلامی جریان داشته است. جنبش هایی که به اشکال مختلف چون اعتصابات مکرر کارگری، تجمع های اعتراضی زحمتکشان و حقوق بگیران فرهنگی و بازنشسته و پرستار، علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی، جنبش زنان علیه حجاب اجباری...

در فواصل این جنبش ها، خیزش های اجتماعی متناوبا رخ داده است. خیزش هایی که به دلایلی که گفتم، ماهیت و محتوای سرنگونی داشته اند. به این معنی جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی حداقل در یک دهه اخیر جریان داشته است. جنبش سرنگونی در مراحل مختلف چه بلحاظ محتوا و چه شکل و شعارها و رهبری، تفاوت های جدی با هم دارند. برای مثال در ۱۴۰۱ جنبش زنان علیه حجاب اجباری با وجود طرح شعارهای سرنگونی طلبانه اما یک هدف روشن که لغوحجاب اجباری است را تعقیب کرد و ماجراجویی و زدو خورد خیابانی در آن کم تر دیده شد. این جنبش عقب نشینی جدی به نظام تحمیل کرد و عملا یکی از ارکان نظام دینی و شریعت ضد زن را فروریخت. 

اما خیزش ۱۴۰۴ بعد از ده روز اعتراض جمعی و تنوع نیروهای اجتماعی، در حالیکه جمهوری اسلامی خودرا برای سرکوب شدید آماده میکرد، سکان اعتراضات از دست رهبران عملی و محلی معترضین خارج و پروپاگاند و شانتاژ و تحریکات ضد مردمی جریانات ارتجاعی سلطنت طلب و مجاهد سوار بر موج اعتراضات، با شعار توخالی و فریبنده و تزریق توهم این که انقلاب شده و بروید و بگیرید و حفظ کنید و "کمک در راه است" آن را از مسیر جنبش اجتماعی توده ای برای سرنگونی، منحرف کرده و به سمت فروپاشی  هل داد. جنبش اعتراضی را به جنگ خیابانی با اعلام علنی این که گارد جاویدان پهلوی و هسته های شورشی مجاهد و حتی ادعای اسراییل که واحدهای مسلحش در ایران حضور دارند، کشاند. جنگی ناخواسته و نابرابر با رهبری ارتجاع سلطنت و دخالت خارجی ترامپ و نتنیاهو که دست جمهوری اسلامی را برای کشتار جمعی باز کرده و ضربه ای جدی بر پیکر جنبش عادلانه ی سرنگونی وارد کرد. دی ماه ۱۴۰۴ ما تنها با گلوله های نظامیان جمهوری اسلامی در سینه روبرو نبودیم، بلکه خنجری هم بر پشت داشتیم. خنجر دخالت مخرب و ویرانگر ارتجاع پهلوی با استفاده از بنگاه های تبلیغاتی گسترده ی فریب و دروغ و تقلب سلطنت طلبان و پروپاگاند و تهدیدات نتنیاهو و ترامپ. 

تبلیغات فریبکارانه و خائنانه ی حضور گارد جاویدان، هسته های شورشی و واحدهای مسلح اسراییل تلاش جنایتکارانه ی راست ارتجاعی مزدور نتنیاهو برای خون پاشیدن به جامعه، فروپاشی، جنگ داخلی و سناریوی سیاه بود. عملیات ایذایی و ادعایی راست و تهدیدهای خارجی بدترین سناریویی است که مخل و مخرب جنبش سرنگونی با قیام و انقلاب توده ای و از پایین است. جنبشی که می توانست شبکه ها و نهادهای مردمی و ستاد مرکزی رهبری خود را سازمان دهد، در گردباد توهم و فریب و دروغ و تحریکات اپوزیسیون راست در راس آن ها جریان پلید سلطنت طلبی و دخالت های نتنیاهو و ترامپ با شعار گمراه کننده و توخالی " کمک در راه است"، پیچیده و راهش را گم کرد. 

تاکتیک و شعارهای مبارزاتی جنبش ها و خیزش اجتماعی برای راست ارتجاعی سلطنت نه حفظ سلامت معترضین و نه شعار ازادی، برابری، رفاه و حرمت و کرامت انسان بلکه اهم واجب صدا زدن رضا پهلوی و سر دادن شعار جاوید شاه است. 

رضا پهلوی با شعار "رضا برمیگرده" ی گروه های خریداری شده در صفوف معترضین، از خود بیخود شده و امروز سوار بر موج تظاهرات ایرانیان زخمی و عزادار از کشتار جمعی جمهوری اسلامی و ابراز نفرت از جمهوری اسلامی  در میادین و خیابان های خارج کشور جمع شدند، جام شراب پیروزی سر میکشد. 

طنز تلخ تاریخ این است، در آستانه چهلمین روز پس از کشتار جمعی و جنایت جمهوری اسلامی علیه بشریت و ۹۰ میلیون انسان زخمی وسوگوار، جریان فاسد سلطنت طلبی، جشن پیروزی با شعار "جاوید شاه" در خیابان ها و میادین شهرهای اروپا، امریکا و کانادا برگزار کرد. شعار جاودانگی نظام دیکتاتوری فردی شاه، نشان عقبماندگی و تقدیس ارتجاع، دهن کجی به جنبش رهایی انسان از نظام طبقاتی "شاهی و جمهوری اسلامی" است. "جاوید شاه" لکه ی سیاه و نچسبی است برپیکر جامعه ای که برای آزادی، برابری، حرمت و کرامت بشر و نفی ستم و تبعیض استبداد، بازگشت اراده به انسان، دخالت مستقیم در تعیین سرنوشت خود، برقراری حاکمیت شوراهای کارگران و مردم و جامعه ی آزاد و برابر، برخاسته است!

این فرصت طلبی خائنانه ربطی به آرمان و آرزوهای مردمی ندارد که بیش از چهاردهه در فقر و فلاکت و تبعیض و نابرابری و سرکوب زندگی کرده اند. "خودت را فراموش کن نام من را ببر"، نهایت وقاحت و بیشرمی جریانی است که با انسانیت و برابری و آزادی و رفاه و خوشبختی بیگانه است. این ضد تاکتیک و روش های مبارزه و اهداف پیروزی جنبش سرنگونی برای  ریشه کن کردن تبعیض و ستم و نابرابری است. این کلاشی، حقه بازی و کلاه برداری سیاسی است. هدف رسیدن به سودای رهبری "ملت" و برقراری بساط نظام  ارباب رعیتی به گور سپرده شده شاهی است.
تمام معرفت و سیاست و تاکتیک رضا پهلوی که در نیم قرن اخیر دریافته، موج سواری وقیحانه است. روزی با کوبیدن سر به دیوار ندبه ی نتنیاهو، یک روز گدایی از ترامپ برای برسمیت شناختن و قبول رهبری و نهایتا آرزوی کسب قدرت با ریختن بمب بر سر مردم و نزول دلقک پهلوی با هواپیمای شخصی نتنیاهو است. رضا پهلوی راهی را میرود که پدرتاجدارش به انتها رساند. 

رضا پهلوی چهار دهه است با پول های دزدیده شده از جیب و سفره مردم  در سواحل لس انجلس و هتل ها و جزیره های امثال جفری اپستین ها مشغول خوشگذرانی است، یک شبه پا به عرصه سیاست گذاشته و در سودای رهبری و باز پس گرفتن القاب پدر و پدر بزرگ قزاق خود است. این موجود تبهکار بهیچوجه صلاحیت، حقانیت و مشروعیت سودای رهبری مردمی  را ندارد که بیش از چهار دهه است با هیولای جمهوری اسلامی می جنگد و با چنگ و دندان از آزادی و حرمت انسانی و نان سفره دفاع میکند. رضا پهلوی خدمتگزاران و لمپن های سرسپرده و بخت برگشته اش را به چاقو و قمه مسلح کرده و به اهانت و تهدید مخالفین خود فرستاده است. این مردک از همین امروز ساواکش را تحت عنوان گارد جاویدان در خارج کشور سازمان داده است. اما انتقال حاکمیت ساواک به ایران برای رضا پهلوی یک سراب است. مردم انقلابی هیچ وقت به چنین خفتی گردن نمی گذارند! 

رضا پهلوی و لمپن های خدم و حشم اش، اگر گذارشان به ایران انقلابی بیفتد باید به قوانین شوراهای کارگران و مردم گردن نهاده و به عنوان شهروند برابر با مردم کار و زندگی کنند. بعلاوه او به مردم ایران بدهکار است و باید داراییهایی که از کیسه و سفره مردم گرفته و به دلار و طلا تبدیل و با خود به خارج کشور برده است پس بدهد و بعنوان یک شهروند متساوی الحقوق و عضو شورای یک محل کار یا محله زندگی به کار مشغول شود و حقوقی برابر با دیگر شهروندان کارکن جامعه بگیرد. 

مردم ایران صغیر نیستند و وکیل و وصی و رهبر نمیخواهند.  نمیخواهند شکم سیران خانواده پهلوی و قمه کشان اطرافش بیایند و برایشان قانون بنویسند. بیایند و مدعی باشند که گویا دوران گذاری خواهد بود که مردم عرضه ی اداره جامعه خود را ندارند و ایشان زحمت کشیده و شغل شخیص رهبری را می پذیرند. چرا؟ نه بخاطر اینکه شعورش از یک کارگر معمولی معدن یا نفت و گاز و پتروشیمی و فولاد بیشتر است. بلکه بخاطر این که ایشان پسر شاه مخلوع است و از نظر مبلغان نوکر منش اطرافش ایشان وارث سلطنت پهلوی است. گویا حاکمیت درایران ارثی است و ایران ارث پدرشان است. مردم ایرات این اهانت به شعور و انسانیت خود را نمی بخشند. مردم ایران هم شاه وهم شیخ را تجربه کرده اند. یکی را نیم قرن پیش به درک فرستاده و این یکی را هم به همان سرنوشت دچار خواهند کرد. 

سودای رهبری جنبش سرنگونی و فرمان قیام و انقلاب  از جانب این عنصر تبهکار برای جامعه ای که کمرش زیر بار ستم و سرکوب خم شده است، ربطی به آزادی و برابری و خوشبختی انسان و رفع تبعیض و موقعیت پایین دست اکثریت مردم بپاخاسته ندارد. حاکمیت شاه و اقلیت خدم  و حشم اش بر اکثریت عظیم کارگران و زحمتکشان به نام رعیت های سلطان، در انقلاب بهمن به پایان رسیده و این ننگ چند هزار ساله شاهی از دامن جامعه پاک شده است. 

 رضا پهلوی با انقلاب توده ای و از پایین مردم، بیگانه و اساسا ضد این انقلاب است. او عامل فروپاشی جمهوری اسلامی با تهدیدات و جنگ ودخالتهای اربابش نتنیاهو و ترامپ  است. فروپاشی ای که نتیجه اش جنگ داخلی و سناریوی سیاه است. جریان سلطنت امروز یک عنصر سناریوی سیاه است. 

نتیجه رهبری ارتجاع پهلوی و مجاهد و دخالت خارجی ترامپ و نتنیاهو در خیزش دی ماه ۱۴۰۴برای جنبش سرنگونی درس تلخی است که باید از آن آموخت و اجازه تکرار آن را نداد. جنبش سرنگونی باید راه مستقل خود را از ارتجاع پهلوی و مجاهد و قوم پرستان جدا  کرده و دست دخالتهای خارجی را کوتاه کند.

تدوام پیروزمندانه ی جنبش سرنگونی اولا در گرو ارزیابی درست از آنچه که در دی ماه اتفاق افتاد و دوما تامین یک رهبری و آلترناتیو انقلابی از رهبران کارگری و زحمتکشان محلات و زنان رهایی طلب و جوانان و روشنفکران آزادیخواه و برابری طلب است. جامعه ایران بر خلاف هیاهوی اپوزیسیون ارتجاعی نوکر و نیابتی های اسراییل و امریکا، جامعه ای چپ است. رهبران واقعی بخش های مختلف جامعه از طبقه کارگر تا زحمتکشان و فرهنگیان و زنان و جوانان مهر خود را بر جنبش سرنگونی در تمام این دوران در اعتصابات و اعتراضات جمعی و خیزش های یکی پس از دیگریٍ زده اند. بیانیه کانون عالی فرهنگیان و دیگر بخش های ازادیخواه جامعه علیه ارتجاع پهلوی و دخالت خارجی گویای وجود و حضور این رهبری چپ است. 

جامعه ما صاحب جنبش های معین اجتماعی و توده ای است. 

   - ما جنبش کارگری داریم که ده ها میلیون عضو دارد و صاحب  تجارب اعتصابات و اعتراضات بزرگ و کوچک است. جنبشی که می تواند خود را با سازمان های توده ای کارگری، جنبش مجمع عمومی و کمیته های کمونیستی کارخانه مسلح کند. طبقه کارگری که در انقلاب 57 تنها یک بخش کوچک آن با بستن شیرهای نفت کمر رژیم شاه را شکست امروز با جمعیت ده ها میلیونی قادر است جمهوری اسلامی را به زانو در آورده و به زوزه ی اپوزیسیون ارتجاعی راست خاتمه دهد.

   - ما جنبش برابری طلبی زنان را داریم با اعتراضات درخشان شهریور ۱۴۰۱ که یک رکن نظام تبعیض و آپارتاید جنسیتی را فرو ریخت و حجاب اجباری را عملا به زباله دانی پرتاب کرد. 

   - ما جنبش روشنفکری و دانشجویی را داریم که تجربه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و شعار دانشگاه پادگان نیست و "اصلاح طلب، اصولگرا دیگر تمامه ماجرا" را دارد.

   - ما جنبش فرهنگیان را داریم که در کانون ها و شورایعالی خود سازمان یافته است. جنبشی انسانی که در سنگر دفاع از آزادی و انسانیت و علیه ستم و سرکوب استوار ایستاده است. 

   - ما خیزش های محلات زحمتکش نشین حاشیه شهرهای بزرگ را داریم که پایه اصلی جنبش گرسنگان است...

   - ما مبارزه بخش هایی از جامعه علیه ستم مضاعف امثال کردستان، بلوچستان و... را داریم که خواهان حقوق شهروندی برابر هستند. بلوچستانی که در نیم قرن نظام جمهوری اسلامی با همان فقر و گرسنگی و محروم از بهداشت و آموزش و رفاه گذراند که در نیم قرن نظام سلطنت به آن گرفتار بود و کردستانی که مشروعیت جمهوری اسلامی را برسمیت نشناخت، امروز با شعار حفظ تمامیت ارضی پهلوی تهدید میشود! 

پیروزی جنبش سرنگونی زمانی متحقق می شود که این جنبش های اجتماعی با هویت و شعار و سازمان و رهبری و پرچم خود مثل جویبارهای عظیم بهم بپیوندند و به سیل بنیان کن نظام تبهکار سرمایه و دین تبدیل شوند. 

چشم انداز پیروزی جنبش سرنگونی در گرو پیشروان و رهبران و سازماندهندگان جنبش های اجتماعی گوناگون فوق است. بدون این، با خطرهرز رفتن نیرو، تلفات انسانی بیشتر و نفوذ نیروهای سیاه روبرو خواهیم شد.  

جنبش سرنگونی جریانات و گرایشات چپ و راست درون خود را دارد. هژمونی هر کدام از این گرایشات جنبش را به مسیر متفاوت میبرد. هژمونی و رهبری گرایش راست، سناریوی دی ماه ۱۴۰۴ را بوجود آورد. در هژمونی و رهبری گرایش و جریان چپ، اتفاق دیگری می افتد و اتحاد طبقاتی، آزادیخواهی و برابری طلبی و انساندوستی راهنمای عمل جامعه به سوی ازادی و برابری خواهد بود. رهبری جریان چپ انساندوست، ازادیخواه و برابری طلب جامعه را از مخاطرات و مضرات گرایش راست و ارتجاع و قوم پرستان مصون نگه میدارد.

در دی ماه ۱۴۰۴ تلاشی بغایت ارتجاعی و ضد مردمی برای از دور خارج کردن رهبران واقعی کارگران و زحمتکشان و نیروهای چپ و سوسیالیست و آزادیخواه براه افتاد و کمکی به جمهوری اسلامی بود تا بی محابا کشتار کند و فاجعه ای انسانی بوجود آورد. ما این فاجعه را فراموش نمی کنیم. جامعه ما گریبان خود را از استیصال تحمیل شده رها خواهد کرد. ما به دشمنان مردم، به نیابتی های نتنیاهو و ترامپ میگوییم، ما برمیگردیم.  زخم هایی که با دخالت فریبکارانه و تبهکارانه و شعار و فرمان قیام و جنگ ارتجاع راست و اربابانش بر تن ما زدید، التیام می یابند. ما برای تحقق رویای کشته هایمان که قربانی دخالت کثیف دشمنان رنگارنگ وطنی و دخالت خارجی، شدند، برمیگردیم. این بار میلیونی بر میگردیم. با سازمان های کارگریمان. با شبکه های اجتماعی رهبرانمان. با اعتصابات کارگری سراسری و اعتصاب عمومی شهرهایمان. با میتینگ های ده ها هزار نفری در میادین شهرها. با چشم انداز و افق سوسیالیستی و شعار آزادی، برابری، حکومت شورایی. جامعه ما می آموزد و آموخته است که دست رد به سینه مدعیان دروغین و ریاکار و تبهکار مزدور امریکا و اسراییل و ابزار دخالتهای خارجی بزند. ما این درس تلخ را با خون فرزندانمان گرفتیم و بهای سنگینی دادیم. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بدون کوتاه کردن دست پلید ارتجاع مزدور خارجی ممکن نیست. تکلیف مردم با جمهوری اسلامی روشن است. این نظام باید سرنگون و خلع سلاح شود و توده های انقلابی خود مستقیما سرنوشت سیاسی جامعه شان را تعیین کنند.  اما این اتفاق نمی افتد مگر این که خنجر جریان به شدت ارتجاعی پهلوی و دخالت های خارجی را از پشت خود دور کنیم. هیولای امامت جمهوری اسلامی و رویای پلید نظام پوسیده و به زباله دانی ریخته شده ی شاهی، هر دو در یک گور می گنجند.        


"ملت"، انقلاب "ملی"

حاکمیت در نظام دینی امامان و نظام شاهی، دوروی یک سکه اند. در نظام سلطنت، مردم رعیت سلطان و دولت و دستگاه های اداری و نظامی و امنیتی کدخداهای مامور اجرای اوامر و فرامین شاه هستند. در نظام دینی هم مردم "امت" ولی فقیه و دولت و دستگاه های دیگر قضایی و مجلس، کدخداهایی اند که از اوامر ولی فقیه اطاعت میکنند. در هردو نظام ولایت و سلطنت، اقتصاد و سیاست و قدرت درقبضه بیت رهبری و دربار شاه است. و هر دو با دیوارهای ضخیم نظامی "ارتش و ساواک شاه" و "سپاه و بسیج و ارتش و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ولی فقیه" حفاظت می شوند. بنا بر این، انقلاب در قاموس نظام ولایت، "انقلاب اسلامی" و از نظر سلطنت طلبان "انقلاب ملی" است. 

"امت" بجای خود که مقوله ای قرون وسطایی و دوران بربریت اسلامی است، اما گنجاندن مردم یک کشور در یک پیمانه به نام "ملت" هم دروغ و خرافاتی فریبکارانه است که اقلیتی صاحب ثروت و قدرت تلاش می کنند به اکثریت کارگران و زحمتکشان بقبولانند. اما واقعیت آشکار و غیر قابل انکار به ما میگوید که در جهان امروز کل ساکنان  یک کشور را نه یک ملت واحد و با منافع مشترک، بلکه  طبقات متخاصم اجتماعی تشکیل میدهند. از طرفی اقلیت طبقه سرمایه دار و صاحب قدرت و ثروت در بالا است و از طرف دیگر اکثریت کارگران و زحمتکشان مزد و حقوق بگیر در پایین قرار دارند. در تمام طول عمر جهان سرمایه داری بین این دو طبقه ی پایین و بالا تضاد منفعت آشکار و به تبع آن کشمکش و مبارزه طبقاتی در جریان بوده است. بجز در مقاطعی چون کمون پاریس و انقلاب اکتبر، در همه ی دوران های تاریخ نظام طبقاتی سرمایه داری، همیشه قدرت در دست صاحبان ثروت و مالکان آب و زمین و معادن و دیگر ثروت های جامعه بوده است. بنا براین چگونه میتوان این دو طبقه مقابل همدیگر را یک ملت واحد نامید! ملت واحد نامیدن در واقع برای لاپوشانی یک واقعیت آشکار تضاد منافع و تخاصم طبقاتی در جامعه است. تصور کنید در نظام شاهی، شاه و وزرا و وکلا و قضات و فرماندهان ارتش و ساواک را کنار کارگران و حقوق بگیران و بیکاران و بینوایان کشوربگذارید و به نام یک ملت واحد از آن ها عکس بگیرید! شاه و خدمه اش را که در حال ایسکی بازی در دامنه های آلپ سویس است را بیاورید با کارگران معادن با لباس و چهره ی سیاه و دودی ذغال در کنار هم قرار دهید و به نام یک ملت از آن ها عکس بگیرید! در جمهوری اسلامی هم وضع به همین منوال است اما با اسامی و تعابیر مختلف. مثلا امت اسلامی بجای "ملت". خامنه ای و بیت اش بهمراه سرداران و وزرا و قضات و علمای مرتجع نظام را بیاورید در کنار کارگران نیشکر هفت تپه در هوای شرجی 45 درجه گرمای عسلویه به نام امت اسلامی واحد عکس بگیرید...! 

شورش گرسنگان و قیام  پایینی ها علیه بالایی ها را "انقلاب اسلامی" و "انقلاب ملی" نامیدن یک دروغ و فریب و حقه بازی ناشرافتمندانه است. این شنیع ترین دروغ و فریب و ضد انقلابی ترین نوع انقلاب تحت عنوان "انقلاب ملی" است!  صده ها است این حقه بازی آشکار را به مردم می فروشند تا تداوم نظام طبقاتی و جمع شدن قدرت و ثروت دست بالایی ها و فرودستی اکثریت محرومان جامعه را توجیه کنند و تحت نام "ملت" و "ملی" و یا امت  به مردم بفروشند.  

 چیزی به نام "انقلاب ملی" و همه با هم پوچ است. انقلاب برای یک دگرگونی اساسی در زندگی انسان است.  این تغییر در انقلاب کارگران و زحمتکشان یعنی خلع ید از صاحبان قدرت و ثروت و اعاده ی همه ی داراییهای جامعه به مردمان و کارکنانش. یعنی حکومت دست کسانی است که چرخ های جامعه را میچرخانند. یعنی ما دیگر یک بخش حاکم و یک بخش تحت حاکمیت و پایین و بالا نداریم. همه به یک اندازه، هم در اداره جامعه و هم از نعماتش بهرمند هستند. دیگر از سفره رنگین بالایی ها و سفره خالی پایینی ها خبری نیست. کسی برای کس دیگر کار نمی کند. کسی از کس دیگری مزد نمیگیرد. همه کار می کنند و همه به یکسان از نعمات جامعه برخوردار میشوند. کسی بیکار و بی مسکن و بدون بهداشت و آموزش رایگان نیست...

جامعه نه یک ملت واحد بلکه از طبقات درست شده است. یکی طبقه سرمایه دار و نظام سیاسی و قضایی و نظامی حافظ آن و دیگری طبقه کارگر و زحمتکشان و محرومان که هیچ منفعت مشترکی با اقلیت طبقه دارا و صاحبان قدرت و ثروت ندارند. در جامعه طبقاتی ایران جدال اصلی بین همین پایین و بالایی ها است. نه گویا جدال یک بخش ملت با بخش دیگر خود. تعریف انقلاب آتی ایران به نام "انقلاب ملی" همان مخدوش کردن تقسیم طبقاتی جامعه و کلاهبرداری سیاسی بخش دیگر بورژوازی خواهان قدرت و ثروت چه به نام سلطنت و چه جمهوری است.

رضا پهلوی و شعبان بی مخ هایش در صدد هستند تا سوار بر امواج اعتراضات و مبارزات و جنبش های اجتماعی، نظام طبقاتی داراها و بالایی ها را با نام دیگر سلطنت یا جمهوری جایگزین کنند. 
اما جامعه ی طبقاتی بپاخاسته و چپ ایران فریب این حقه بازی، خرافات و چشم بندی و ریاکاری را نمیخورند. انقلاب ایران قیام مزدبگیران و اسرای تبعیض و ستم و فقر و بیکاری و فلاکت، علیه طبقات دارا است. علیه نظام سرمایه و دین جمهوری اسلامی و علیه رویای خبیث حاکمیت تاج و کراوات بجای عمامه و عبا هم هست. 

خیزی که طرفداران نظام سلطنت که در یک انقلاب سرنگون شده، برای اعاده ی قدرت و ثروت و حفظ نظم سرمایه و کار و بردگی مزدی ازلی- ابدی برداشته است، بدون شک محکوم به شکست است. 

انقلاب آتی ایران به رهبری طبقه کارگر و کمونیسم و سوسیالیسم اش برای رهایی اکثریت زحمتکشان ومحرومان و خلع ید استثمارگران و نظام بردگی مزدی با هر نامی است. این انقلاب و این جنگ درون خانوادگی یک ملت نیست. بپاخاستن اکثریت محرومان علیه اقلیت دارا است که به هر حیله و ترفندی چنگ میاندازند تا نظام طبقاتی بالا و پایین را سرپا نگه دارند. اما جامعه چپ و هشیار ما اجازه نمیدهد انقلاب زحمتکشان علیه صاحبان قدرت و ثروت به نام "انقلاب ملی" مصادره شود. قرار نیست بر جنازه ی کشته های ما با تیر و تفنگ حکام جمهوری اسلامی، تاج به جای عمامه بنشیند. جمهوری خواهی بورژوازی هم بدون حاکمیت شورایی و ازپایین کارگران روی دیگر سکه ی شاه خواهی به نام دمکراسی است. هدف هر دوحفظ نظام طبقاتی و تبعیض و ستم و نابرابری است. 

رضا پهلوی با انقلاب توده ای و از پایین مردم؛ بیگانه و اساسا ضد این انقلاب است. او مامور فروپاشی جمهوری اسلامی با تهدیدات و جنگ ودخالتهای اربابش نتنیاهو و ترامپ  است. فروپاشی که نتیجه اش جنگ داخلی و سناریوی سیاه است. جریان سلطنت امروز یک عنصر سناریوی سیاه است


قیام و انقلاب توده ای

در عالم سیاست ایران در میان احزاب و جریانات و شخصیت های سیاسی، قیام و انقلاب مفاهیم گوناگونی پیدا کرده است. اعتراض، خیزش، شورش، عصیان، و...،  قیام و انقلاب نامیده می شود. از قبیل، انقلاب ۱۴۰۱، انقلاب ۱۴۰۴، "انقلاب ملی" و...، تعابیر  واژه هایی تحریف شده و با تعاریف جعلی و دلبخواهی است. این تعاریف دلبخواهی از قیام و انقلاب، جامعه را گمراه میکند و به بیراهه میکشاند. 

انقلاب، صحنۀ کشمکش است. کشمکشى آگاهانه و سازمانیافته که از نظر تودهای مردم انقلابی برای بهبود اوضاع اجتماعی سرنوشت ساز ضروری شده است. هيچ سير تحول تاريخى بى مشقت پيش نرفته است. در انقلابِ مردمى افق و چشم انداز جامعه ای که تصمیم گرفته پیروز شود، روشن است.

سرنگونی با اجتناب از تاکتیک جنگ و گریزهای خیابانی، برگزاری اعتصابات کارگری و دیگر بخش های جامعه از بازار تا  دانشگاه ها و مدارس و ادارات و حمل و نقل، ممکن است. اعتصابات کوتاه مدت اما  مداوم و اعتصابات کارگری و عمومی سراسری، قدرتمند ترین شیوه مبارزه در مقابل دشمن مسلح است. دشمن در مقابل اعتصاب سراسری خلع سلاح است. این شیوه مبارزه کم ترین درد و دردسر دارد.  

زمانی که دشمن را با اعتصابات کارگری و سراسری عمومی فلج کردی، زمینه برای برگزاری میتینگ های چندین هزار نفره فارغ از هر گونه ماجراجویی فراهم می گردد. میتینگ های چند هزار و چند ده هزار نفره با جنگ و گریز جوانان و نوجوانان در گروه های محدود و در محلات معین تفاوت دارد. دشمن مسلح ممکن است در مواردی به میتینگ های بزرگ حمله کند اما این ریسکی بزرگ و نهایت استیصال و خودکشی دشمن است. اعتصابات سراسری و پیوسته و ادامه دار از طرفی و برگزاری میتینگ های بزرگ از طرف دیگر، قابل سرکوب نیست. حاکمیت در مقابل این روش های مبارزه توده ای و سراسری کارگران و زحمتکشان زن و مرد و جوان ، مایوس و خلع سلاح است. 

انقلاب امری حتمی و خودبخودی نیست . انقلاب سازماندهی و رهبری معین دارد. شبکه های اجتماعی از رهبران عملی در صفوف طبقه کارگر و محلات شهرها  که توان بسیج مردم را دارند. رهبرانی که آغاز و پایان هر اعتصاب و اعتراض و تجمع را تعیین می کنند. رهبرانی که می توانند هزاران و ده ها هزار نفر را به میتینگ در روزهای معین بسیج کنند. رهبرانی که فرصت و اجازه ی دخالت های ضد مردمی و ضد انقلابی به امثال رضا پهلوی و مجاهدین و قوم پرستان فاشیست نمیدهند. 

سرکوب جنبش دی ماه پایان کار نیست. همانطوری که سرکوب خیزش های تا کنون پایان کار نبوده است. تداوم و چشم انداز پیروزی جنبش سرنگونی در گرو اتحاد صفوف کارگران کمونیست، سازمانیابی مستقل طبقه کارگر، سوسیالیست ها و شبکه ی رهبران محلی در محلات و صفوف اقشار زحمتکش و محروم است. زمانی که توده های میلیونی زحمتکشان به فراخوان تشکل ها  و شبکه های اجتماعی رهبران خود در محل های کار و محلات زندگی بر میخیزند، "توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد" و این یک انقلاب است.


با قیام بازی نکنید

بخاطر داشته باشیم که روزهای مبارزه عظیم توده‌ای نزدیک می‌گردد و روزهای قیام مسلحانه فرا میرسد. 

برای تدارک یک قیام مسلحانه‌ی پیروزمند باید سرعت گسترش قیام در تمام نقاط کشور و‌ خصوصا ‌شهرهای بزرگ از سرعت بسیج و‌ اقدام نیروی سرکوب به مراتب بیشتر باشد. زمانی که یک مردک ابله به نام پهلوی به بچه های محله که به اعتراض برخاسته اند میگوید بروید نهادهای نظامی و دولتی تا دندان مسلح را بگیرید و حفظ کنید و زمانی که ترامپ این بختک شرور و بی پرنسیپ جهان امروز، به مردم میگوید بروید بگیرید، کمک در راه است. این جز بازی با جان و زندگی مردم و بازی با قیام معنی ندارد. 

انگلس در این مورد میگوید: "قیام همچون جنگ یا هر حادثه‌ی دیگری یک فن است و تابع قواعد معینی از پیشرفت که هرگاه از آن‌ها غفلت شود نابودی طرفی را که از آ‌ن‌ها غفلت کرده است در پی خواهد داشت. نخست اینکه هرگز با قیام بازی نکنید مگر آن‌که کاملاً آماده باشید که با نتایج بازی خود روبرو شوید. نیروهای مقابل شما از هرگونه مزیت تشکیلاتی، انضباط و مرجع دائمی برخوردارند؛ اگر شما در برابر آن‌ها آس‌های بیشتری نیاورید، شکست خورده نابود شده‌اید. دوم اینکه هنگامی که وارد قیام شُدید، با قاطعیت تمام عمل کنید و به مهاجم حمله برید. حالت دفاعی، مرگ هر قیام بالاخص قیام مسلحانه است..."

لنین هم درباره قیام تأکید کرد که: "قیام باید متکی بر بالاترین موج جنبش انقلابی توده‌ها باشد» و «نه بر اساس یک توطئه». گفتگو از تدارک برای قیام مسلحانه و یا قیام به این معنی نیست که به مسئله جنبش سیاسی توده‌ها از جانب ما توجهی نخواهد شد، بالعکس یک قیام نمی تواند به تنهایی و بدون یک جنبش سیاسی عمیق و وسیع از طرف توده‌های انقلابی مقرون به پیروزی باشد. بنابراین، برای تدارک خوب یک قیام مسلحانه، اساسی ترین و مهم ترین وظیفه عبارت است از تبلیغ در میان توده‌ها و سازماندهی آنان برای "توسعه و مستحکم ساختن سازمانهای توده ای رهائی بخش"  تنها بر اساس سازمانهای قدرتمند سیاسی است که سازمانهای نیمه مسلح می توانند قویاً تأسیس شوند، دسته های متشکل کارگران، یک نیروی مسلح آموزش دیده  متشکل شوند که با توده‌های انقلابی رابطه نزدیک داشته و تدریجاً فعالیتها و رشد خویش را به پیش برند." 

گروههای کوچک مسلح و اقدامات آنارشیستی پیش وقت، پتانسیل و امکان یک قیام مسلحانه‌ی توده‌ای پیروزمند در آینده‌ی معین را از بین میبرد. برای تشخیص زمان مناسب باید نبض جنبش را در دست داشت، روحیات توده‌ها را به خوبی شناخت، روحیه نیروهای سرکوب دشمن را هم شناخت و برای انتقال از مبارزه‌ی سیاسی توده‌ای به مبارزه‌ی مسلحانه‌ی توده‌ای و قیام باید ملزومات و‌ تدارک درازمدت را فراهم کرد. ما خواهان قیامی که نتیجه اش هزاران هزار کشته و نقص عضو و بازداشت شده باشد، نیستیم. قیام ملزوماتی دارد از قبیل شورش های خودبخودی، میتینگ های توده ای، اعتصابات مکرر، اعتصاب سراسری و عمومی، دستجات مسلح در صفوف کارگران و مردمی که میخواهند از خود حفاظت کنند و نهایتا قیام مسلحانه را سازمان دهند. نیروهای رژیم به آسانی به مردم نمی پیوندند، مگر این که خطر قیام مسلحانه توده ای را ببینند. 

زمانی که طبقه کارگر مجامع عمومی و شوراهایش را تشکیل دهد، تولید را متوقف کند ، میلیون ها زن و دختر جوان مارش خیابانی بدون حجاب را شروع کنند و پرچم آزادی، برابری در خیابان ها بر افراشته شود، نزدیک است. در یک نگاه به جبهه های این جدال طبقاتی و اجتماعی از طرفی جمهوری اسلامی و تفنگداران و چماقداران سپاهی و امنیتی روحیه باخته قرار دارد و در جبهه مقابل ده ها میلیون کارگر و زحمتکش و جوان امیدوار به زندگی انسانی ازاد و برابر ایستاده اند. 

هدف انقلاب آتی ایران برقراری نظامی آزاد و برابر و سوسیالیستی است. شعار این انقلاب  "آزادی، برابری، حاکمیت شورایی" و " زنده باد سوسیالیسم" است. انقلاب ما خواهان نظامی است که همه ی آحاد شهروندان کشور در همه ی عرصه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و استفاده از نعمات برامده از کار خود برابرند. نظامی که به طبقات بالا و پایین تقسیم نشده است. به زن و مرد تقسیم نشده است. زن و مرد در هر حالت و در تمام شئون اداره جامعه و حقوق و نعمات با هم برابرند. 

زمانی که طبقه کارگر در مراکز نفت و گاز و پتروشیمی ها و فولاد جنوب، شوراهای کارگری خود را با سرود انترناسیونال برپا می کنند، نه تنها پایه های نظام جمهوری اسلامی فرو میریزد بلکه توهم و رویای رهبری جناح راست دود می شود و بهوا می رود!


نیروهای سیاسی در تبعید و یک ضرورت تاریخی 

در سالهای اخیر بارها خطاب به احزاب و جریانات و فعالین سیاسی چپ و دمکرات "سوسیالیست ها، کمونیست ها، آزادیخواهان و انساندوستان، گرایشات سیاسی متشکل و شخصیت های تاثیرگذار..."  در نامه های سرگشاده نوشتم و امیدوار بودم گرایشاتی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی با یک انقلاب از پایین و توده ای مردم و مخالف جنگ و تهدید نظامی و دخالت خارجی  و مصون داشتن جامعه در مقابل سناریوی سیاه و فروپاشی جامعه هستند به تشکیل صفی و قطبی سراسری و هماهنگ اراده و همت کنند. امروز و بعد از تحولات دی ماه ۱۴۰۴ این امر به شدت حیاتی و ضروری شده است. در صورت ادامه ی پراکندگی صفوف آلترناتیو انقلابی و ازادیخواه و انساندوست، فضای سیاسی و اجتماعی چه در داخل و چه در خارج کشور تحت تاثیر تبلیغات و پروپاگاند مخرب اپوزیسیون ارتجاعی و جنگ طلب و عناصر سناریوی سیاه قرار خواهد گرفت و جامعه را به لب پرتگاه خواهد کشاند. 

بی توجهی جناح چپ، دمکرات و آزادیخواه و انساندوست چه در داخل و چه خارج کشور، به تشکیل یک قطب هماهنگ و صفبندی گسترده و محکم در مقابل مخاطرات پیشاروی جنبش های اجتماعی و بویژه جنبش سرنگونی عواقب و خسارت جبران ناپذیری خواهد داشت. 

دست هر حزب و جریان و گروه وشخصیت طیف گسترده ی ضد جمهوری اسلامی و مخالف جنگ و دخالت خارجی و خطر سناریوی سیاه که پاپیش میگذارد و خواهان ایجاد صف و قطبی برای فعالیت و ابراز وجود هماهنگ در خدمت منفعت جامعه و در مقابل دشمان مردم است را باید فشرد! 

 بهمن ۱۴۰۴- فوریه ۲۰۲۶