ایران پس از کشتار دیماه امسال، چه در صف حاکمیت و چه در صف مردم گرفتار در چنگال آن، ایران دیگری است.ابهام و فضای مه گرفته ای در کار نیست. مسئله فقط ابعاد شقاوت و توحشی که رژیم از خود در این کشتارها نشان داد نیست! دو آلترناتیو، دو آینده، یکی سیاه و تاریک و دیگری سفید و شفاف، به روشنی سمت و سوی خود و نیروهای خود را، عملا معلوم کرده اند. آینده با جمهوری اسلامی، اساسا ممکن نیست! این گزینه نه در دنیای مادی و نه ذهنی هیچ کسی که کمترین آشنایی با رابطه جامعه با جمهوری اسلامی دارد، موجود نیست.
جمهوری اسلامی ایران رفتنی است. مسئله چگونگی و زمان (امروز و فردای) آن است. چگونگی آن، با دخالت و قدرت مردم (سناریو سفید) یا با سیاهی "لشکر سازی" از مردم فکر و فلاکت زده و مستاصلی است که از فشار ممکن است به "سربازان بی جیره و مواجب" هر جک و جانوری جز جمهوری اسلامی، تبدیل شوند. این "سیاهی لشکر" امروز سرمایه اپوزیسیون راست سناریو سیاهی به رهبری آقای پهلوی است و فردا میتواند سرمایه هر ارتجاع دیگر و مشابه ای باشد!
آلترناتیو "وارداتی" که در مقابل آلترناتیو موجود مردمی است، که با دخالت سازمانها و شخصیت های کارگری، زنان، دانشجویی، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و صف میلیونی معترضینی میدان دار بود و بیش از یک دهه است با بختک جمهوری اسلامی در جدال است! آن آلترناتیو سیاه، میدان دار شد و "سیاهی لشکر" بی گناه خود را برروی "میادین مین" ی که دشمنان در قدرت در سراسر ایران پهن کرده بودند، فرستاد و نام آن را "انقلاب ملی" گذاشت!
وجوهی از "انقلاب ملی" باند پهلوی – نتانیاهو را ایران و جهانیان دیدند! اما وقت آن است که آن نیروی کارکن، طبقه کارگر، فرزندان و خانواده هایش، معلمان و پرستاران و بازنشستگاه و زنان و جوانان ماکزیمالیست، آزادیخواه و برابری طلب، که بیش از یک دهه است که دشمن در قدرت را به لبه پرتگاه سقوط کشانده بوند و به عقب نشینی های مهمی ایدئولوژیکی و سیاسی و اجتماعی کشانده بود، وجوهی از انقلاب خود را نشان دهد! نقلاب آزایخواهانه و برابری طلبانه خود، انقلاب سوسیالیستی و کمونیستی خود را به نمایش بگذارند! جامعه، شرایط داخلی، منطقه ای و جهانی این را می طلبد! سوگواری تمام شدنی نیست! زخم ها و دردها و مصائب، بی شمارند و تنها راه جلوگیری از تعمیق و گسترش و تکرار آن، کمر راست کردن از زیر فشار دردها و زخم ها و همزمان قد علم کردن در مقابل میدان داری آلترنتایو سناریو سیاهی است که آن جنبش را عقب زد!
نگاهی به عقب، نه گذشته دور!
از حمام خون دهه شصت تا حمام خون دیماه ۱۴۰۴
از طریق اینترنت کنترل شده ایران، سرانجام گوشه هایی از فحایع کشتار جمعی مردم، جوانان، دختران و پسران و اعضا محروم ترین و بی حقوق ترین بخش های طبقه کارگری که برای رفاه و آزادی و به امید یک دنیای بهتر پس از جمهوری اسلامی، بار دیگر به میدان آمده بودند، پخش شد! تصاویر دلخراش پیکر کسانی که به وحشیانه ترین شکل سرکوب شدند و حمام خون دیگری که پس از خرداد شصت و دهه شصت، براه افتاد و نود میلیون نفر در ایران و جهانی را سوگوار کرد.!
اگر کشتار نسل دهه شصت، که اوج قدرقدرتی جمهوری اسلامی بود، توانست یرای دو دهه سکوت گورستانی بر جامعه تحمیل کند! کشتار دی ۱۴۰۴، که در اوج بی قدرتی و بنیه نحیف جمهوری اسلامی که خشم عظیم نود میلیون را ذخیره باروت انفجار اعتراضات پی در پی دارد، قادر نخواهد بود سکوت گورستانی روزهای «خوش» زمان خمینی شان را تحمیل کند.
بهانه کشتار دهه شصت ، کودتا ناکام داخلی خانواده ارتحاع اسلامی، باند مجاهد - بنی صدر، و کودتا «لیبرال ها» (اصلاح طلبان امروز) علیه حزب جمهوری اسلامی (اصولگرایان امروز) بود که به کل جامعه در سراسر ایران خون پاشید. بهانه کشتار دی ۱۴۰۴، میدان داری ارتجاع پهلوی، نتانیاهو، (لیبرال های امروز) پشت به بمب ها و موشک های «خوش خیم» امریکا و تهدید حمله نظامی، و دخالت شان در مبارزه برحق مردم در ایران بود! که باردیکر به کل جامعه در سراسر ایران خون پاشید.
نه آن نوزاد جنایتکار دهه شصت با کودتا داخلی و دخالت خارجی، حذف می شد و نه این هیولای چهل و چند ساله ای که کودتا و جنگ، «شکاف داخلی» و «دشمنی» و «دخالت خارجی» چهل سال است چوب زیریغل ش، برای سرپا ماندن بوده است و همیشه «برکتی» در خدمت «نظام» برای گرفتن انتقام از مردمی که نمی خواهندش و علیه جنبش های مردمی که همواره در میدان بودند.
جمهوری اسلامی آن هیولایی است که با این چوب زیر بغل ها بزرگ شد و امروز قادر است فروپاشی خود را یا فروپاشاندن کل جامعه، توام کند.
اما این حمام خون و کشتار و نمایش توحش برای ارعاب و ساکت نگاه داشتن جامعه، نجات ش نمی دهد! اگر جمهوری اسلامی همان حکومت جنایتکار دهه شصت است، مردمی که نمی خواهندش همان مردم نیستند! ترس و ارعاب و ایدئولوژی و "گروگرفتن" نان و هستی شان، آنها را به سکوت نمی کشاند. عقب نشینی جنبش اعتراضی، سوگواری، اندوه و همدردی میلیونی مردم با خانواده قربانیان بی شمار و شوک جامعه از میزان سبعیت و قصاوت نظام، سپری می شود و جامعه جان تازه ای میگیرد.
با این وجود حمله نظامی که خطر و تهدید آن همچنان بر سر ایران سنگینی میکند، و میدان داری ارتجاع پهلوی - نتانیاهو پشت به این تهدیدات، آن خطری است که کمک میکند که نه تنها جامعه جان تازه ای نگیرد، که فروپاشی جمهوری اسلامی با فروپاشی ایران، توام شود.
کوتاه کردن دست این ارتجاع در «اپوزیسیون»، شرط جان گرفتن جامعه است و میدان داری آن، این شانس را می کشد.
شانس نجات ایران، در منگنه دو ارتجاع، یکی در قدرت و یکی در اپوزیسیون، تنها با جدال همزمان با هردو، بوجود میاید.
با همدردی عمیق با قربانیان کشتار دیماه ۱۴۰۴و همبستگی با مردم ایران.
ثریا شهابی - ۵ بهمن ۱۴۰۴
انقلاب سیاه "شاه و ملت""
در حاشیه خیزش دیماه ۱۴۰۴
"انقلاب سیاه شاه و ملت" شکست خورد! بهای آن را هزاران هزار جوان و نوجوان منزجر از جمهوری اسلامی، خوش بین به آینده، و خانواده هایشان در سراسر ایران، دادند.
"ضدانقلاب سیاه امام و امت" ، با به خون کشاندن نسل دیگری از مردم بیگناهی که برای بزیرکشیدن جانیان حاکم بپاخواسته بودند، با شورش و عصیان شان گوشه کوچکی از خشم، انزجار و آمادگی شان برای جنگ آخرشان با مسبب تباهی، فقر و فلاکت شان را نشان دادند، "پیروز" درآمد! نه پیروز در مقابل نود میلیونی که در "شوک" و سوک جانباختگانشان موقتا به "عقب نشینی" کشانده شده اند! که در مقابل رهبران "انقلاب سیاه شاه وملت"!
آن "شکست" و آن "پیروزی"، گذرا و موقتی است و این فاز بسرعت تغییر خواهد کرد. بی تردید جمهوری اسلامی مسئول مستقیم خون ریزی است که ایران و جهانی را مرعوب نمایش سبعیت و توحش خود کرده است. اما جنگ و جدال هر دو سوی ارتجاع، یکی در قدرت به رهبری خامنه ای و دیگری در اپوزیسیون به رهبری رضا پهلوی، نمی توانست محصول "بهتری" از آنچه که رویداد ببار آورد. آنچه که رویداد تنها گوشه کوچکی است از شکست و پیروزی یکی از این دو ارتجاع که اگر در مقابل آن با عمل مستقیم و مردمی سد نبست، "اپیزود" های بعدی میتواند به مراتب دهشتناک تر و مخرب تر باشد.
اما این نه "گناه" مردم عاصی است که کارد به استخوانشان رسیده است و نه زنان و مردان و جوانانی که به خیابانها آمدند و تعرض کردند و تعرض خواهند کرد! این نه محصول "موش دوانی" ها و داعیه های اسرائیل مبنی بر "گسیل" و داشتن نیرو در ایران است، نه ورود "زود رس اسلحه" و نرسیدن موعد "جنگ آخر" و نه "عشق و علاقه" مردم به "شاه" و "پیروان خط شاه"! هرچند که وجوهی از واقعیت هم در این داعیه ها نهفته باشد. این محصول مستقیم خشم، عصیان، انزجار و نفرت انباشته میلیون ها و نسل ها از مردمی است که بپاخواستند که در غیاب کمونیسم در رهبریش، طبعا به هر ریسمانی که در دسترس است "چنگ انداخت" و "چنگ خواهد انداخت!
رهبر تراشی یک شبه از رضا پهلوی، این بی ریشه ترین شخصیت در جنبش های اعتراضی چهل و چند ساله مردم در ایران، چند سالی است که صورت گرفته است. "ریسمان پهلوی" که توسط ارکستری از میدیای وسیع دست راستی ترین قدرت ها جهانی به رهبری آمریکا، در پناه نمایش قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل ، "بافته شد" و در سراسر ایران برفراز سر میلیونها نفری که بپاخواسته بودند در حرکت درآمد، پژواک داشت و "در دسترس" مردم عصان کرده و بپاخواسته برای "جنگ آخر" قرار گرفت. این همان مردمی است که در سایر اعتراضات، گرد جنبش کارگری و اداره شورایی و خیزش "زن، زندگی، آزادی"، خواست "کرامت و منزلت انسانی" و ... متمدنانه ترین، مترقی ترین و پیشروترین اعتراضات را شکل دادند.
همان مردم در غیاب رهبری چپ و کمونیستی، به هر ریسمانی دست خواهند برد! در غیاب رهبری کمونیستی، چپ و مترقی، خشم و عصیان، دست بردن به اسلحه و "نظامی گری"، نه در شکل گروه های سازمان دهی شده مردمی که آموزش، نه تنها نظامی که بیش از آن سیاسی دیده اند و با ارزش هایی که برای آن قرار است بجنگند، آشنا شده اند، به هر حربه ای دست میبرد! در غیاب حضور این رهبری که عصیان ها و شورش ها را هدایت کند، انتقام کشی و آتش زدن هر کس و هر انچه که رنگ حکومتی و اسلامی دارد، آتش زدن مساجد و "بر سر دار" کردن "سر هر عمامه بسر" و "کاره" و "هیچکاره" حکومت، منطق همه شورش های مردمی و انقلاباتی است که تحت رهبری یک ستاد مترقی، چپ و کمونیستی نیست.
کمونیست ها فرقه های "آرامش طلب" و "مسالمت جو" و بی عمل و "سربه زیر" در مقابل دشمنان و حتی "اپوزیسیون" ها، نیستند! نگاهی به دهه شصت و کردستان ایران و جنگ یک دهه مردمی با جمهوری اسلامی، جنگ های سیاسی و نظامی و اجتماعی، حتی با اپوزیسیون ناسیونالیستی که در مقابل پیشروی کمونیسم مسلحانه اقدام میکرد، جنگ هایی که تحت رهبری یک ستاد کمونیستی هدایت میشد، گویای این ادعا است که کمونیسم در ایران یک جنبش رادیکال، ماکزیمالیست، مردمی و اجتماعی است که میتواند بسرعت "در دسترس" قرار گیرد! میتواند هرگاه مردم آمادگی داشته باشند، نه چون گروه های پارتیزانی جدا از جامعه و مردم، که بعنوان یک سازمان بزرگ و سراسری که ریشه در جامعه دارد، جنگ آخر سیاسی و نظامی مردم را، رهبری و به سوی پیروزی هدایت کند.
اگر کمونیسم برای بسیاری از جوانان انقلابی در هرکجای جهان تئوری است، برای مردم ایران، برای جوان انقلابی در ایران، یک تجربه زنده اجتماعی، پراتیکی، و مردمی است که هم با دشمن در قدرت ش جنگ های وسیع سیاسی و نظامی کرده است، هم مناطقی در کردستان را آزاد کرد، هم در گرما گرم جنگ ایران و عراق، هرگز قطب نمای حرکت ش از "آزادی و برابری" به سوی دیگری و از جمله "دفاع از میهن" همچون سنت توده - اکثریت و سازش با دشمن در قدرت یا خزیدن در سنگر "دشمن خارجی"، همچون مجاهد، تغییر نکرد، و هرگز شکست نخورد!
جنبشی که امروز هم تاثیرات پیشروی ها و دستآوردهای آن را در کردستان ایران، به روشنی میتوان دید. جایی که تنها محیط فعالیت باند های سیاه قومی و مذهبی نیست که بیشتر از ان محیط فعالیت جنبش عظیم، سرخ، چپ و کمونیستی است که از دل آن جنبش "زن زندگی آزادی" عروج میکند که حول خود سراسر ایران را متحد نگاه میدارد. آن جنگ هم جان بیگناهان زیادی را گرفت! اما دستآوردهای آن غیرقابل انکار است و هرگز نه تسلیم شد و نه شکست خورد.
ما هم می جنگیم و هم جنگیده ایم! هم مخفی و هم علنی! در شرایط جنگی و غیر جنگی! در دسته ها و گردان ها و شوراهای محل! با سازمان دادن مردم در گروه های سیاسی و نظامی، که نه برای انتقام جویی که برای جنگ و پیروزی بر دشمن می جنگند! ما هم دست به اسلحه میبریم و مردم را مسلح می کنیم! نه برای دنباله روی از "انتقام جویی" خود به خودی مردمی که شورش و عصیان کرده اند، که برای هدایت و سازماندهی جنگ عادلانه شان با دشمنان در قدرت و پیروزی بر آن! جنگی که معنی پیروزی مان، آرمانها و اهداف و ارزشهای انسانی مان، برای دستجات مبلغ سیاسی و گروه های مسلح، شناخته شده و روشن است! کسانی که وسیعا سازمان یافته اند، که نه برای پیروزی "انقلاب سیاه شاه و ملت" می جنگند و نه برای "انقلاب اسلامی امام و امت".
اما نه لشکر پراکنده مردم خشمگین و عاصی که، در فقدان ستاد رهبری کننده خودشان به امید رسیدن "کمک های در راه ترامپ" و عده های رضا پهلوی و وعده دیدار "اعلیحضرت" به زودی در تهران، خیابانهای سراسر ایران را تصرف کردند، سلطنت طلب هستند! و نه اساسا سلطنت، کمترین شانس بازگشتی در ایران دارد! پژواک فریاهای "جاوید شاه" در ایران همانقدر ریشه های عمیقی در جنبش های اعتراضی دارد که پژواک فریاهای "جاوید شاه" در اوج قدر قدرتی "پدر تاجدار" رضا پهلوی.
"به امید رسیدن کمک از خارج" برای ما هم موضوعیت دارد! ما نه "اجنبی ستیز" هستیم و نه "خارجی ستیز"! ما هم "به کمک از خارج" چشم می دوزیم! همانطور که در اعتراضات کارگری هفت تپه و فولاد چشم دوختیم و حمایت جهانی از جنبش کارگری و جنبش های مترقی، را داشتیم! همانطور که در خیزش "زن، زندگی، آزادی" که رنگ سرخ کمونیستی کردستان در آن برجسته بود ،از حمایت خارج بیشترین بهره را بردیم! همانطور که، در هر دو مورد، بالایی ها در مسند قدرت را ناچار به تسلیم در مقابل فشار حضور خود و ناچار به عقب نشینی کردیم و رسانه هایشان ناچار شدند وسیعا جنبش مان را پوشش دهند! نه ترامپ و نه رضا پهلوی، نه نتانیاهو و نه هیچ ارتجاعی، که برنامه "رژیم چینچ" و "دخالت نظامی" و .. داشت نه قادر شد و نه قادر بود، مسیر پیشروی آنها را سد و یا منحرف کند!
تجربه دهه شصت و کردستان؛ تجربه دهه ها هشتاد و نود در جنبش دانشجویی و جنبش کارگری و جنبش زنان و .. قابل تکرار نیست! آن تجربه ها قابل تکرار نیست، اما به روشنی راه نشان میدهند.
نباید نه به قدرت حاکم، که خود یکی از بازیگران تبدیل ایران به ویرانه است، و نه به اپوزیسیون سناریو سیاهی آن با جنگ طلبی و انقلابات نارنجی و سیاه و فیروزه و ...، مجال فرصت بازسازی خود را داد.
"انقلاب سیاه شاه و ملت" که با قصاوت و خونریزی وسیع و گسترده "ضدانقلاب سیاه امام و امت" جمهوری اسلامی به شکست کشیده شد، همزمان هردوسوی این قطب ارتجاع را بشدت بی روحیه و تضعیف کرده است.
در هر دو سوی این ارتجاع، یکی به خاطر شکست و دیگری از خوف خشم و خیزش وسیع تر و این بار "خانمان برانداز" تر مردمی، بی روحیه و تضعیف شده اند. یک سو رضا پهلوی و جنبش و حواریون شان است که با احساس "فریبخوردگی" و شاکی از "بی وفایی" ترامپ در حمله نظامی به ایران برای "باز پس گیری" ایران از امام و تحویل آن به شاه، "تضعیف" شده است! و سوی دیگر، تمام سران جمهوری اسلامی، ریز و درشت است که از خوف مردمی که بسرعت شوک و سوگواری برای عزیزانشان را پشت سر بگذارند و برای عدالتخواهی میلیونی بار دیگر رادیکال تر و تعرضی تر، برای جنگ آخر خود، به میدان بیآید، ضعیف تر از گذشته در مقابل مردم قرار گرفته است.
امید بستن جامعه به ترامپ و پهلوی و خیل حامیان شان، " نه از عشق و علاقه" به ترامپ و جنگ و سلطنت، که به این دلیل بود که به جامعه قبولانده بودند که "کس دیگری" و "راه دیگری" نیست! آن "اپیزود" پشت سر گذاشته شد و اگر "در بر همان پاشنه بچرخد"، بار دیگر در شکل دیگری در همین سیر، رویداد بمراتب مخرب ترین روی خواهد داد! از این رو، فرصت را باید دریافت! باید ضعف دشمنان را دید و از آن استفاده کرد.
"کس دیگری" و "راه دیگری"، هست. کمونیسم و جنبش کمونیسم کارگری به طور مشخص در کردستان ایران و در میان محافل کارگری، روشنفکری چپ و مترقی، در میان محافل مبارزه بر سر حق زن، وسیع و موجود است و باید در دسترس قرار بگیرد! باید ستاد رهبری آن را در ایران توسط طیف وسیعی از شخصیت ها، فعالین و دست اندرکاران مبارزات کارگری، زنان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان و ... نهادها و سازمانها و تشکل های موجود کارگری و مردمی، بسرعت در ایران تشکیل داد! باید سازمان داد و پیشاپیش رهبری کرد! به نیازهای جنبش و پتانسیل میلیتانت میلیونی و جوان آماده در میدان، که در غیاب این ستاد به "ریسمان" رهبری ارتجاع پهلوی – ترامپ دست برد، پاسخ داد. باید به نیازهای جنبشی که تشنه رهبری شدن و سازمان یافتن است، پاسخ داد.
جمهوری اسلامی ایران، برای نجات خود از تیغ انتقام شورش میلیونی مردمی که بار دیگر اعتراض شان را به خون کشاند، برای نجات از سوزانده شدن همه مساجد و منابر و هرآنچه که نام و نشان حکومتی بر آن است، برای نجات از "حلق آویز" کردن هر آن کسی که عمامه بر سر دارد و "آخوند کشی" و ... باید آرزو کند که توسط این ستاد و دست بالا پیدا کردن چپ و کمونیسم کارگری در ایران، سرنگون شود!
به کردستان ایران، نه در شکل احزاب سیاسی، که در بعد اجتماعی نگاه کنید! کردستان ایران تنها میدان دستجات قوم پرست کرد نیست که امروز بیش از پیش در منظر جامعه بی اعتبار شده اند، که بعلاوه و مهمتر میدان وسیع جنبش کمونیسی هم هست. به تجربیات جدال های اجتماعی، سیاسی، نظامی و مردمی و سازمانی در کردستان ایران، بخصوص جنبش چپ و کمونیستی آن نگاه کنید و تاثیرات سراسری آن بر کل ایران را در مقاطع مختلف ببینید! این تاثیرات نه حاصل تک و تا های ارتجاع ناسیونالیستی پشت به نتانیاهو و ترامپ است و نه بازی های سیاسی جناج های مختلف جمهوری اسلامی ایران. "جنبش زن زندگی آزادی"، و گسترش وسیع و سراسری آن به سراسر ایران، گوشه هایی از پتانسیل آن کمونیسم، که نه قومی است و نه محلی که سراسری است، را نشان میدهد. "زنده باد سوسیالیسم" (بژی سوسیالیسم) و سرود انترناسیونال در کردستان ایران، شعار و سرود میلیونی مردمی است که مزه پیشروی جنبش سوسیالیستی و قدرتمندی خود را، تاریخا چشیده اند.
ستاد رهبری جنبش انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی را میتوان بسرعت، از کردستان تا تهران و خوزستان و آذربایجان و .. تشکیل داد. سند حزب کمونیست کارگری – خط رسمی، در مورد کنگره سراسری شوراهای مردمی ، که متکی به تجربیات و آزموده های آن کمونیسم است، در این راستا بی تردید جهت گیری روشنی است که میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
٣١ ژانویه ٢٠٢٦ - ١١ بهمن ١٤٠٤
ضمیمه:
کنگره سراسری شوراهای مردمی" آلترناتیو مردمی پس از جمهوری اسلامی"
"کنگره سراسری شوراهای مردمی" طرحی برای به قدرت رساندن کدام نیرو؟
