در حالی‌که حمله نظامی آمریکا - اسرائیل به ایران تاکنون نفس در سینه میلیون‌ها انسان حبس کرده و به یک جنبش عظیم ضدجنگ دامن زده است، هفته گذشته مسیح علینژاد در پاسخ به خبرنگار سی‌ان‌ان که می‌پرسد: "به‌هرحال نتيجه تحقیقات معلوم شده و آمریکا مسئول کشتن ده‌ها کودک مدرسه‌ای است. زدن مخازن و پالایشگاه نفتی، باعث بارش باران‌های سمی در تهران شده. آیا از این مسائل نگران نیستی؟" 

پاسخ می‌دهد: "ولی مادران از ایران با من تماس می‌گیرند و می‌گویند، اگر بچه‌های‌مان را جمهوری اسلامی بکشد باید پول هم بدهیم ولی اگر با بمباران کشته شوند، پولی نمی‌دهیم".

این میزان از کراهت در صحبت‌های علینژاد فقط قابل مقایسه با لجنزار صدای و سیمای حاکمیت اسلامی است که چند هفته پیش، قبل از شروع جنگ، با طرح سوالی چهار گزینه‌ای در مورد نحوه نگهداری پیکرهای معترضان کشته شده با لودگی تمام گفت: "جمهوری اسلامی جنازه‌ها را در چه یخچالی نگهداری می‌کند؟ ۱- یخچال ساید بای ساید ۲- دستگاه بستنی‌ساز ۳- فریزر سوپرمارکتی ۴- یخ فروش هستم کاسبی ما را به هم نزنید."

این درجه از قباحت در چرتکه کشیدن و نرخ‌گذاری علینژاد روی درد مادران داغ دیده را حتی نزد آن‌ها که در دادگاه نورنبرگ به جرم جنایت علیه بشریت، انسانها را کرور کرور در کوره‌های آدم سوزی فاشیسم هیتلری زنده زنده سوزاندند، یافت نشد. 

حتی با وجود این‌که وزارت خارجه آمریکا هم تائید کرد که زدن مدرسه میناب کار خودشان بود، و مدیر "مرکز ملی مبارزه با تروریسم" در آمریکا به دلیل انتقاد از سیاست‌های جنگی واشنگتن در قبال ایران از سمت خود استعفا داد، حتی با وجود این‌که پس از زدن میدان گاز پارس جنوبی توسط اسرائیل، ترامپ هرچند فرمال، اظهار بی‌خبری کرد و آن را تایید نکرد، اما کسی از دهان پادوهای جنگ طلب اپوزیسیون راست ایران از قماش علینژاد لام تا کام یک کلمه انتقاد یا تاسف از کشتار مردم و بمباران زیرساخت‌ها نشنید. در عوض، شاهزاده بیمایه‌شان به مناسبت کشته شدن سه سرباز امریکایی پیام تسلیت خود را تقدیم ارباب خود کرد. نقل است که می‌گویند کل این دار و دسته مدافع جنگ و بازگشت به گذشته، روی فاصله بین تالار رودکی تا متل قو بنا شده و معلوم است که "میناب" و "پارس جنوبی" را حتی نمی‌توانند روی نقشه پیدا کنند چه رسد به این که برای قربانیانش متاسف باشند. 

جامعه ایران علناً این جبهه راست را به باد لعن و نفرین گرفته و مجبورشان کرده که توبه کنند. رضا پهلوی، که تا دیروز از مشاورش سعید قاسمی‌نژاد که تا دیروز عضو ستاد کروبی بود و امروز عضو "تینک تانک" بنیاد "دفاع از دمکراسی" (FDD) در واشنگتن است، دستور می‌گرفت که گویا بمباران زیرساخت‌های اقتصادی ایران بویژه نفت، گاز و برق به تضعیف جمهوری اسلامی می‌انجامد و باعث قوت قلب و "رهایی" مردم ایران می‌شود، اکنون زیر فشار موج انزجار مردم از این اپوزیسیون دست راستی و جنگ طلب، رنگ عوض می‌کند و خواهان "حفظ زیرساخت‌ها" می‌شود!! مسیح علینژاد هم به دنبال دوجین پروپاگاند جنگی، زیر ضرب فضای عمومی ضدجنگ، مجبور به توبه شد و به ترامپ در مورد زدن زیرساخت‌ها هشدار داد!! انگار این‌ها تازه متوجه شده‌اند که ویران کردن جامعه چه تبعاتی دارد؛ و گویا مردم بیاد ندارند که این‌ها علناً از بمباران و حمله نظامی به عنوان اهرم "نجات‌بخش" دفاع می‌کردند و روی بمباران شریان‌های جامعه و بی‌ثباتی و فقر و هراس و فرسایش زندگی مردم تحت عنوان "کمک رسیده است" شرط‌بندی کرده بودند.  خیر، این شیادها می‌دانستند و خوب می‌دانند جنگ یعنی کشتار، یعنی ویرانی و آوارگی، یعنی به‌خون کشیدن امروز و آینده میلیون‌ها انسان در ایران و با علم به این واقعیت بر طبل جنگ کوبیدند، برای آن لابی کردند و میدیا و "ژورنالیست‌ها" و "کارشناسان" بی‌شرم‌تر از خود را بعنوان دستگاه خوش‌خیم تبلیغات جنگی و تصویر "آزادی‌بخش" از جنگ، بمباران و کشتار به جان مردم ایران انداختند. 

هیچ انسانی سراغ نداریم که از دورویی و دهن دریدگی این عمله‌های مدافع جنگ، دلش آشوب نگیرد و وجودش به خشم نیاید. منطق این‌هاست که روی جان انسان‌ها نرخ تعیین کنند؛ در قاموس این‌هاست که جان آدمیزاد مهم نیست، مهم اینست که چه کسی و برای چه هدفی جان انسان را می‌گیرد؛ این‌ها با گستاخی تمام و در کمال آرامش روی تلی از اجساد تکه‌پاره شده بچه‌های مردم خم می‌شوند تا برای بمباران جامعه ایران توسط زرادخانه نظامی آمریکا – اسرائیل، دلیل بتراشند. می‌خواهند "کشتار" انسان و تعرض به جان شهروندان توسط بمب‌افکن‌های آمریکا – اسرائیل را برای مخاطب، قابل تحمل کنند. اما این قبل از هر چیز، روند دگردیسی جنگ‌طلبان دوآتشه به قاتل و جانی را نشان می‌دهد. افاضات و تبلیغات جنگی برای "رهایی مردم ایران" و "نبرد آخر" و "ایران را پس می‌گیرم" عمله اکره این اپوزیسیون راست و جنگ طلب را باید در قاب گرفت و به گردن‌شان آویزان کرد. این یک لایحه‌ی جنایتکارانه در حمایت از بمباران جامعه ایران و دفاع تمام قد از جنگ و قتل‌عام فرشی شهروندان است. این‌ها با توجیه کشتار بچه‌های مردم، قپه‌ای دیگر از جنایت بر شانه‌هایشان سنجاق کردند. نباید اجازه داد که توبه‌نامه بیمایه‌شان را بعنوان پرونده "دفاع از جامعه و مردم"، "دفاع از زیرساخت‌های جامعه" زیر بغل بگیرند و دوباره سربلند کنند.   

تقابل ما کمونیست‌ها با مشتی گانگستر جنگ طلب و طالب کشتار برنامه‌ریزی‌شده که در اپوزیسیون راست ایران جا خوش کرده‌اند، تنها بر سر آلترناتیو و شیوه اداره جامعه نیست؛ بلکه تفاوت بر سر نفس نگاه به حقوق انسان و انسانیت هم هست؛ پایکوبی این‌ها روی جنازه کودک مدرسه و کارگر صنعتی، نقطه شروع تحولی بنیادین در اپوزیسیون راست ایران است که از قضا آن‌ها را کنار دست ماشین سرکوب جنایتکاران اسلامی در ایران قرار می‌دهد. کشتار کشتار است؛ سرکوب سرکوب است؛ جنایت جنایت است؛ چه توسط جمهوری اسلامی در این چهل سال صورت گرفته باشد، چه توسط بمب‌افکن‌های آمریکا – اسرائیل، تحت هیچ بهانه‌ای قابل توجیه نیست؛ هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. این‌ها پیاده نظام مفلس مکتب نسبیت‌گرایی‌اند؛ مکتب "آزاد" بازار و "دمکرسی غربی" که از آزادی و خوشبختی تا حق حیات و ازادی بیان، در آن نسبی است. مقررات و ضوابط نسبی است؛ مطلوبیت یا محکومیت تروریسم، نسل کشی، جنگ و کشتار نسبی است. مکتبی که امروز در جهان غرب به ورطه فروپاشی افتاده است، در ایران تحت نام "آزادسازی" مملکت به کمک آتش بیاران معرکه ویرانی، هزاران نفر را با ریاکاری و تبلیغات جنگی به کام مرگ فرستاد و صحنه را برای جنگ مهیا ساخت. 

راه بازگشتی برای این طیف فالانژ دست راستی و مفلوک باقی نمانده است. باید کمک کرد که هرچه سریع‌تر شر این اپوزیسیون راست و فالانژهای آن از سر جامعه کم شود؛ کسی که از دیدن جنازه‌های مردم مثله‌شده و جامعه جنگ‌ زده، ککش نمی‌گزد، گور سیاسی و اجتماعی خود را در آینده تحولات سیاسی ایران کنده است. توبه این جماعت کارساز نیست؛ کسی که تا دیروز با منطق بمباران و حمله نظامی برای "به‌خیابان کشاندن مردم" حرکت می‌کرد و جامعه را زمین سوخته می‌خواست به امید این‌که به نان و نوایی برسد، امروز به قول "نیویورک تایمز" یک بازنده به‌تمام معناست. 

٢٦ مارس ٢٠٢٦