چند سالی است که دستگاه هویت تراشی های کاذب "ایدئولوژیکی" در غرب، در مورد مردمی که اساسا خود و نسل های قبلی شان در غرب متولد نشده اند، بر اختراعات و اکتشافاتش، بخصوص در سالهای اخیر و در گرما گرم جدال های سیاسی در مورد ایران، افزوده است.  در کنار هویت تراشی قبلی و "ایرانی تبار" خواندن ۴ تا ۹ میلیون نفر از شهروندانی که در اروپا و آمریکا کار و زندگی میکنند، کسانی که خود یا  نسل های قبلی شان،  به دلایل سیاسی، یا اقتصادی یا اجتماعی،  بعنوان پناهنده سیاسی یا مهاجر به کشورهای دیگر نقل مکان کرده اند، ناگهان همگی صاحب "هویت" جدیدی شدند!  بر گردن جملگی شان، عنوان دهان پرکن و طوق شیک "دیاسپورا ایرانی" انداخته شد. به این ترتیب تلاش شد که این جمعیت عظیم را از هر نوع هویت شهروندی، انسانی، طبقاتی، شغلی، و سیاسی و بخصوص تفاوت های بنیادین "پاک سازی" کنند! 

تلاش کرده اند که در کنارهویت های مهاجر، مسلمان، خارجی، بیگانه، مهمان و تروریست، به آنها هویت "جدید" ببخشند.  تمام  چند میلیون جمعیتی،  که نه فقط به بهانه "فرهنگی" و "تاریخی" و "زبانی" که اساسا بدلیل ارتباط "خونی" و "ژنتیکی"  به نوعی به ایران ارتباط دارند را در یک بسته بندی با مشخصات انسانی،  طبقاتی، سیاسی و اجتماعی"مشترک" گنجانده اند تا همه را با هم "قضاوت" کنند! بخصوص در تقابل های سیاسی و اجتماعی، به زور تبلیغات آنها را متعلق به "یک صف واحد" قلمداد کنند! ارتباط خانوادگی، اجتماعی و سیاسی آنها با  خانواده، محل کار و زندگی شان را قطع کنند. آنها را "بیگانه" و دارای منطق و عقل و شعور متفاوت و غالبا غیر قابل درک قلمداد کنند! همکار و همسایه بودن  آنها با کل جمعیت جغرافیای محل کار و زندگی شان را "بی مصرف" و شهروندی شان را به "کاغذ پاره" ای تبدیل کنند. یعنی اساسا همان کاری که جنبش نژادپرستانه، راسیستی و راست افراطی در عمل روزمره سیاسی خود انجام میدهد، اما زیرکانه و ریاکارانه با "اعطا" یک نشان "افتخار" تعلق به "دیاسپورا"ی ایرانی!   

اگر بتوان همه سوخت و سازهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی اکثریت جمعیت ایالات متحده آمریکا را، به خاطر زبان، مذهب و پیشینه تاریخی  با برچسپ های "دیاسپورا بریتانیایی" ارزیابی و قضاوت کرد، اگر بتوان شهروندان اروپایی و آمریکایی را بدلیل پیشینه تاریخی خود یا اجداد خانوادگی در تقابل های سیاسی و اجتماعی اینگونه دسته بندی کرد، و همگی آنها را  عضوی از "دیاسپورا" های ملی و قومی سراسر جهان دانست، در مورد جمعیت چند میلیومی شهروندان با پیشینه ایرانی، عراقی، افغانی، سوریه ای و ... هم میتوان کرد! 

اگر پوشاندن لباس "دیاسپورا" این و آن "ملیت" و "قومیت" برتن شهروندان اروپایی و آمریکایی بنظر "مجهور" میآید، اگر نتوان علاوه بر شهروندان، هیئت حاکمه آمریکا و اسرایئل  را گروه هایی شامل انواع دیاسپوراها،  ترامپ را نماینده "دیاسپورا بریتانیایی" و همسرش ملانیا را نماینده "دیاسپورا اسلوونیایی" و نزدیکانش را "دیاسپورا اسرائیل" و ... دسته بندی کرد، نمی توان جمعیت میلیونی که در خارج از کشور زندگی میکنند را "دیاسپورا ایرانی" دسته بندی کرد. 

اما نه! آمریکا و کشورهای غربی را باید جوامع متمدنی دانست! جوامعی که در آن چپ و راست و فاشیست و راسیست و کمونیست و سوسیالیست و لیبرال و  فمنیست و بانگدار و اقتصاد دان و سیاستمدار و تاخر و صاحب بیزینس و معلم و کارمند و کارفرما و کارگر و طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر و متفکر و نویسنده و مفسر سیاسی و فعال محیط زیست و  .. دارد. این تفاوت های واقعی و زمینی و عینی را، در مورد این بخش از شهروندان نمی توان نادیده گرفت! عنوان "دیاسپورا" هرچند که در مورد آمریکایی باشد که بخش اعظم ۳۵۰ میلیون شهروند آن پیشینه بریتانیایی و اسپانیایی و ایتالیایی و پرتغالی دارند،  برای این جوامع تولید نشده است! قواره تن جوامع عقب مانده ای است که به سادگی میتوان از آنها هویت زدایی کرد و برایشان هویت های کاذب اختراع کرد! 

اما این دسته بندی، که از طرف راست افراطی اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور، از ترامپ تا آقای پهلوی، قاپیده شده  و خود را نماینده آن می دانند، نه ناشی از اشتباه بیانی است و نه اشتباه اجتماعی یا سلیقه! 

این دسته بندی کار کرد خاصی دارد که بخصوص راست افراطی که از تفرقه در صفوف شهروندان از آن سود می برد.

اطلاق عنوان "دیاسپورا ایرانی" به جمعیت وسیعی از شهروندان در کشورهای غربی که در دهه هشتاد میلادی و پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی ناچار به فرار از ایران شدند و زدن مهر آن بر پیشانی نسل های بیشتری که با موج های بعدی فرار ناچار به ترک ایران شدند، یا نسلی که در غرب متولد شده است، یک هویت تراشی کاذب با اهداف سیاسی روشن است. این هویت تراشی نه برای به اصطلاح درک فرهنگ پناهنده و مهاجر و .. که برای جلوگیری از پیوستن این شهروندان به صف های خود، در کشورهای جدید است! کارگر و معلم و سوسیالیست و فمنیست و متفکر و فیلسوف و فعال محیط زیست و فعال حقوق زنان و کودکان با پیشینه ایرانی و ... مقدمتا متعلق به "دیاسپورا ایرانی" هستند تا از این سکو با جامعه در مورد موجودیت غیرقابل تشخیص و غیرقابل درک و غیرقابل هضم خود، وارد سوخت و ساز شوند.

جمعیت میلیونی شهروندان کشورهای غربی با پیشینه ایرانی، فاقد هویت قومی و ملی مشترک اند. اپوزیسیون جمهوری اسلامی که در میان این بخش از شهروندان، بدلیل همان پیشینه، قریب نیم قرن است که فعال است، اپوزیسیون و احزاب و شخصت های مخالف جمهوری اسلامی ایران اند که موجودیت خود را بعنوان جریانات و شخصیت های سیاسی هم در کشور محل کار و زندگی و هم در ایران، ابراز میکنند. خود و خانواده هایشان عضوی همچون همه اعضا جامعه و شهروندان برابر با غیرفارسی زبانان هستند. این طیف از فعالین سیاسی، کمونیست،  سوسیالیست، آتیست، فاشیست، کارگر، کارفرما، کارکنان جامعه هستند و بخشی از این جوامع اند  که بعنوان کارگر، کارفرما، پزشک، معلم و ... در این جوامع زندگی، کار و فعالیت سیاسی میکنند. 

کمونیست و سوسیالیست و مدافع حق کارگر و حق زن، با پیشینه ایرانی؛ اپوزیسیون ضد پاک سازی فاشیستی اسرائیل از فلسطینیان، اپوزیسیون ضدجنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، اپوزیسیون مدافع حق زن در ایران، بخشی از جنبش ضد جنگ، ضد فاشیست، ضد راسیست و جنبش آزادی زن و جنبش کارگری در کشورهای غربی و عضوی از آن کلوپ است! 

 اپوزیسیون طرفدار اسرائیل و فاشیست و سطلنت طلب، جنگ طلب طرفدار پاک سازی قومی و جنایات اسرائیل در غزه، عضو کلوپ فاشیست ها، کلوپ نتانیاهوها، ترامپ ها، نایجل فراژها و لوپن ها، در کشورهای غربی و در جهان است! 

عنوان کاذب "دیاسپورا ایرانی"، که صفی از بی هویت ترین بخش های لمپن و چاقوکش و باندهای جنایی را به میدان آورد، امری در خدمت بولد کردن و بزرگ کردن صف فاشیست های با پیشینه ایرانی است. نباید آن را پذیرفت!  

دستگاهی که پس از هویت تراشی نژاد پرستانه "نسبیت فرهنگی" برای محروم کردن مردمی که بر پیشانی خود و کودکانشان مهر "مسلمان" و "خارجی" و "شرقی" و "عقب مانده" زده بودند، از ابتدایی ترین حقوق انسانی و شهروندی، تولید جدیدی به بازار "مغزشویی" جهانی اضافه کرده است. "دیاسپورا ایرانی" مدل جدید و امروز بدرد بخورتری است. بخصوص در جدل سال های اخیر راست افراطی با جمهوری اسلامی ایران و باز شدن فضای سیاسی برای راست افراطی! 

پس از بهره مند شدن کافی از کارکرد نژادپرستانه "نسبیت فرهنگی" و تقسیم شهروندان جوامع غربی به "ما ها" و "آنها"، "مسلمانان" و "مسیحیان" "خارجی" ها  و "داخلی" ها و .. ،  تقسیم بندی که امروز جوامع غربی را میدان عروج انواع دستجات جنایی و فاشیستی کرده است که امثال ترامپ ها و نتانیاهو ها را بر صدر صندلی قدرت جهانی نشانده است، کالای جدید و "شیک" دیگر بنام "دیاسپورای ایرانی" عرضه شده است که کار نیمه تمام آن راسیسم را از دریچه ایران به سرانجام "خوش" برساند! 

"دیاسپورا ایرانی" هویتی کاذب و دروغین برای سرپوش گذاشتن بر اختلافات بنیادین سیاسی وجنبشی در صف دشمنان جمهوری اسلامی است. این دسته بندی در خدمت تبدیل چند میلیون شهروند با پیشینه ایرانی، علیرغم تفاوتهای بنیادی سیاسی-اجتماعی و طبقاتی به قبیله ای بی شکل و بی هویت است. قبیله ای که به حزب و سازمان و مقررات و ضوابط جدل سیاسی،  نیازی ندارد. تلاشی است برای تبدیل آنها به جمعیت بی شکل و از هویت تهی شده ای است که بتوان به سادگی شخصیت بیمایه ای مانند رضا پهلوی را، چون ریئس یک قبیله نماینده همه آن ها قلمداد کرد ! صف عقب مانده ای که  به هیچ مبارزه سیاسی متمدنانه ای نیاز ندارد. تنها نیازمند آن است که لمپن- فاشیست های این جمعیت چند میلیونی را به اندازه کافی تهییج و تشجیع و به انواع ابزارهای قرون وسطایی در جدال های سیاسی مجهز کرد، و آنها را  پشت سر ترامپ و نتانیاهو، با  کاتالیزوری رضا پهلوی به خط کرد!  "شاهزاده" را نماد قبیله "دیاسپورا ایرانی" میکند که همگی  فاشیست، پرو ترامپ و نتانیاهو هستند و ایشان میتواند جنگجوهایش را "کلاکس کلان" وار به  چوب و چماق و قمه مجهز و در مقابل کاخ سفید هلهه کشان و پایکوبان  برای "پس گرفتن ایران"،  به جنگ بفرستد! 

هویت تراشی کاذب "دیاسپورا ایرانی"، تلاشی علیه تمام دستآوردهای مبارزاتی تاکنونی سازمان ها و احزاب اپوزیسیون مترقی، چپ و سوسیالیستی جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور  است. تلاشی برای ضربه زدن به اتحاد این صف، که دست در دست جنبش بشریت متمدن علیه نسل کشی اسرائیل در غزه دارد است. برای ضربه زدن به اتحاد صف ضدحمله امریکا و اسرائیل به ایران، در داخل و خارج از ایران است و در خدمت  قدرتمند کردن فاشیسم جهان امروز در هیئت های حاکمه اسرائیل و آمریکا! 

٦ فروردین ١٤٠٥
٢٦ مارس ٢٠٠٦