پنجشنبه گذشته، ترامپ اعلام کرد که پس از مذاکرات  پی در پی، حماس با "خلع سلاح" کامل موافقت کرده است. او این توافق را "دستاوردی تاریخی" در پیشبرد طرح ۲۰ ماده ای خود و "هیئت صلح" و نیز نشانی دیگر از توانایی اش در پایان دادن به جنگ ها نامید. همچنین مدعی شد که این بار شرایط برای پایان دادن به آنچه مشکل اساسی دهه های اخیر بوده، فراهم  شده است و حرکت به سوی صلحی پایدار آغاز شده است.

میدیای رسمی با جار و جنجال حول این "توافق" همچنان میکوشد چنین وانمود کند که چندین دهه کشتارهای فاشیسم اسرائیل، به ویژه نسل کشی اخیر آن در غزه، و نیز حملات شهرک نشینان و ارتش اسرائیل به ساکنان کرانه باختری، مختص به ایندوره و "جنگ اسرائیل با حماس" است و هیچ پیشینه ای نداشته اند و گویی تنها مانع "صلح" مخالفت حماس با این توافق بوده است. 

اگر هنگام اعلام تاسیس "هیئت صلح" به ریاست مادام العمر ترامپ، با حضور تکنوکرات ها و سیاستمدارانی نظیر تونی بلر و برگزاری میز گردهای رسانه ای حول کار ساز بودن این هیئت، هنوز مجالی برای فریب افکار عمومی وجود داشت، امروز، پس از گذشت شش ماه، این یاوه گویی ها دیگر تمام ارزش مصرف خود را از دست داده است. حتی خود اسرائیل نیز با ادامه حملات، حفظ محاصره، اشغال نزدیک به سه چهارم غزه و به رسمیت نشناختن مرزهای زرد رنگ حفاظتی اعلام شده خود، عملا وقعی به این طرح نمی نهد. برای اسرائیل، "صلح" به معنی بازداشتن طرف مقابل و باز گذاشتن دست فاشیسم صهیونیسم برای ادامه جنگ است. بی جهت نیست که حتی شبکه الجزیره نیز اذعان میکند که بر خلاف تصوراتی که این هیئت میتواند انتظاری برای پایان نسل کشی را ایجاد کند، اکنون تنها لاشه ای از "هیئت صلح" ترامپ باقیمانده است.

فراتر از این، در شرایط کنونی و پس از جنگ آمریکا و اسرائیل و حمله به ایران، نه ترامپ و آمریکا در جایگاه پیشین خود قرار دارند و نه اسرائیل در موقعیتی است که قبلا از آن برخوردار بود. در این جنگ، نه تنها ترامپ و نتانیاهو قادر به دستیابی به اهداف اعلام شده خود نشدند، بلکه اسرائیل به عنوان بازنده اصلی آن، در وضعیت به مراتب ضعیف تری از گذشته قرار گرفته است. شکی نیست که حملات نظامی به پایگاه های آمریکا در منطقه، و مشخصا در اردن، به مثابه یکی از خطوط مقدم دفاعی از اسرائیل برای مقابله با تهدید های حملات موشک های دوربرد، در محدود کردن ماجراجویی های اسرائیل و پیشبرد پروژه "نظم نوین خاورمیانه" لطمات جدی به اسرائیل و آمریکا وارد کرده است. 

اما، مهم تر از این، تلاش امریکا برای فاصله گرفتن از دولت نتانیاهو، بیش از هر چیز، ناشی از تضعیف جایگاه سیاسی اسرائیل و گسترش انزجار عمومی از فاشیسم حاکم بر آن، در سراسر دنیا و به ویژه در خود آمریکا است. وضعیتی که برای ترامپ و استراتژیست های آمریکایی، بیش از هر مقطع دیگری از زمان تاسیس دولت اسرائیل، هزینه زا شده و نقش تعیین کننده ای رد محاسبات سیاسی آنان ایفا می کند. 

در عین حال، این وضعیت  فشار مضاعفی بر کل ساختار حاکمیت در اسرائیل وارد کرده است. در حالیکه نیروهای بمراتب افراطی تر این فاشیسم، مانند بن گویر، خواهان سرکوب عریان تر و همه جانبه تر فلسطینی ها هستند، بخشی دیگر از بورژوازی اسرائیل زنگ خطر را برای بقای پروژه صهیونیسم در خاورمیانه و حفظ موجودیت اسرائیل به صدا در آورده است. این شکاف و فشار، امروز در تمامی عرصه های اجتماعی و سیاسی در اسرائیل رو به گسترش است.  

در حالیکه، مهاجرت از اسرائیل بطور چشمگیری افزایش یافته است، رشد جمعیت این کشور نیز نسبت به سال های گذشته کاهش یافته است، به گونه ای که جمعیت یهودیان ساکن اسرائیل تقریبا با جمعیت غیر یهودی آن برابری می کند. هم زمان، جذب و گردش سرمایه نیز، در نتیجه تضعیف موقعیت منطقه ای و بین المللی اسرائیل در بازارهای سرمایه جهانی، به عنوان مرکز ثقل سرمایه گذاری در خاورمیانه نیز، به مراتب کاهش یافته است. افزون بر این، در کنار خطر زوال کامل موجودیت اسرائیل، مقاومت ها و مقابله های جدی در برابر حملات وحشیانه شهرک نشین های فاشیست و نمایندگان رسمی آنان در حکومت به مردم در کرانه باختری، از پایین جامعه اسرائیل شکل گرفته، و رو به افزایش است. 

برای نمونه، طرح بن گویر و رئیس سازمان زندان های اسرائیل، با حمایت وزیر دفاع، برای حفر خندق در دور زندان اصلی فلسطینی ها، و رها کردن تمساح  در آن به منظور ایجاد رعب و وحشت بیشتر در میان زندانیان، هفته گذشته از سوی یک دادگاه اسرائیل متوقف شد. رئیس دادگاه اعلام کرد که این تصمیم در پی اعتراض گروه های حامی حقوق حیوانات اتخاذ شده است، ظاهرا در حکومت و سیستمی چنین فاشیستی تنها راه جلوگیری از این درجه از توحش، استناد به قوانین حمایت از گونه های در معرض انقراض است. 

مسلما پیروزی نتانیاهو در انتخابات آینده،‌ یا حتی جایگزینی او با یکی از رقبای کنونی و ادامه سیاست های جاری این حکومت، تاثیری در نجات پروژه صهیونیسم از این روند نزولی نخواهد داشت. جامعه اسرائیل در این راه، همچنان با شکاف ها و تناقص های پایه ای خود دست به گریبان خواهد بود. در دوره فعلی حتی جلب حمایت ها و قراردادهای "دوستی با اسرائیل" از سوی حاکمان مرتجع منطقه‌ نیز قادر نیست تغییر قابل ملاحظه ای در موقعیت این دولت ایجاد کند. همچنین  تلاش های ترامپ و مجموعه کشورهای کمپ غرب برای حفظ و مصون نگه داشتن اسرائیل، با موانع و مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد. 

آنچه امروز بیش از گذشته آشکار شده‌ این است که حمله به ایران، مستقل از ماهیت جمهوری اسلامی و موقعیت آن، بیش از آنکه به تقویت موقعیت اسرائیل بیانجامد، به ناامن تر و شکننده تر شدن موقعیت فاشیسم حاکم در اسرائیل انجامیده است. از همین رو نیز، این تحولات محدودیت های جدی تری برای ادامه حمایت بی قید و شرط دولت های غربی از اسرائیل ایجاد خواهد کرد. لجام گسیختگی فاشیسم حاکم در اسرائیل در کشتار مردم بیگناه فلسطین از طرف مردم بشردوست جهان بی جواب نماند. تحمیل انزوای جهانی جواب مردم متمدن در جهان بود. انزوای امروز دولت اسرائیل حتی در میان متحدین خود، بحران سیاسی درون آن بدون جنبش عظیم جهانی دفاع از مردم فلسطین ممکن نبود. جنبشی که فشار آن نه فقط دولت اسرائی که احزاب رسمی در غرب بویژه در امریکا و دولتهای غربی را با معضلات جدید و عمیقی روبرو کرده است.

موقعیت امروز دولت اسرائیل نه بدلیل "مقاومت" جمهوری اسلامی و ضربات سنگین نظامی به آن به نام "دفاع" از مردم ایران و فلسطین، نه بدلیل قهر کردن بن سلمان و شیوخ عرب یا فشار رقبای جهانی امریکا و سایر دولتها و نیروهایی که ریاکارانه سنگ دفاع از مردم فسلطین را به سینه میزنند، که اساسا بدلیل مقاومت مردم بشردوست جهان در مقابل فاشیسم و توحش و نسل کشی دولت اسرائیل بود. مردم فلسطین فقط یک مدافع و یک متحد واقعی و دائمی دارند. بشریت انساندوست و متمدن!

در چنین شرایطی، ضرورت گسترش جنبش مردمی و کارگری برای تحمیل عقب نشینی همه جانبه تر به دولت اسرائیل و  در دفاع از مردم فلسطین، دو چندان اهمیت یافته است. سازماندهی این مبارزه با پرچم آزادی و برابری، به خصوص در برابر نیروهای ارتجاعی و جریانات اسلامی در منطقه، و آن دسته از نیروهایی که در سطح جهانی می کوشند خود را در راس این جنبش بین المللی قرار دهند، برای ما کمونیست ها و برای طبقه ما اهمیتی حیاتی دارد. 

تنها از طریق تقویت این جنبش مستقل جهانی، و اتکا به توان و قدرت طبقه کارگر و مردم آزادیخواه است که میتوان با مصادره کردن اعتراضات به جنایات فاشیسم حاکم در اسرائیل توسط نیروهای مرتجع منطقه ای و جهانی مقابله کرد. دفاع از مردم فلسطین و تقویت صف هر چه متحد تر ما، یکی از مهم ترین وظایف جنبش آزادی و برابری طلب  است.