در تاریخ ٤٨ ساله گذشته، بعد از حمله جمهوری اسلامی به كردستان و تسخیر شهرها و عقب راندن مردم و احزاب و سازمانهای سیاسی و سرانجام سركوب خونین دهه ٦٠  و تثبیت جمهوری اسلامی، هیچ زمانی احزاب و گروههای ناسیونالیست كرد به اندازه دوره اخیر و شروع حمله اسرائیل و امریكا و بمباران ایران، به سهم بری از قدرت و "به جایی رسیدن" امیدوار نبوده اند.

امید به اینكه در این جنگ با پیروزی اسرائیل و امریكا و "سرنگونی، رژیم چینج، فروپاشی و..." جمهوری اسلامی، ناسیونالیستهای كرد  ومشخصا یك بلوك معین كه به نام ٦ جریان كردستانی فعالیت میكنند، به نوایی برسند. میزان امید آنها به پیروزی اسرائیل و امریكا و توهم آنها به اینكه در فردای "پیروزی"، مانند احزاب برادر در عراق، گوشه لحافی هم سهم آنها شود، غیر قابل تصویر بود. این پدیده چنان قبله این جریانات شد، كه چشم از تمام حقایق تلخی بستند كه در نتیجه حمله نظامی و بمباران ایران بر سر جامعه ای با ٩٠ میلیون انسان ممكن است بیفتد. توهم عمیق و اعتماد همه جانبه آنها به ادعاها، پروپاگاند و وعده های سران اسرائیل و امریكا، باعث شد كل سرمایه سیاسی خود در گرو قمار دو دولت جنگ طلب، قلدر و متجاوز بگذارند و فراموش كنند كه آنها و نیروهایشان تنها قرار است به عنوان ابزاری در خدمت سیاست امریكا و اسرائیل به کار گرفته شوند. فراموش كردند كه در فردای این ماجرا و در صورت عدم توفیق اسرائیل و امریكا آنها و نیروهایشان در كردستان عراق تماماً قربانی خواهند شد. تبلیغات همه جانبه آنها در دفاع از جنگ، به عنوان تنها گزینه پایان عمر جمهوری اسلامی، بسیج همه جانبه اعضا و فعالین خود در خارج كشور برای برگشت به كردستان عراق و پیوستن به صفوف نیروهای مسلح آنها برای حمله زمینی و ورود به كردستان ایران زیر آتش جنگنده ها و بمب افكنهای اسرائیل و امریكا، حیرت آور بود.

باید اذعان كرد كه طی چند سال اخیر، با شدت گرفتن امكان حمله نظامی اسرائیل و امریكا به ایران و گرفتن قول همكاری و مساعدت از اپوزیسیون جنگ طلب، رسانه های پرو جنگ و پرو اسرائیل و امریكا، وسیعا اپوزیسیون مدافع جنگ و حامی اسرائیل و امریكا را لانسه كردند. كوشیدند مشتی جنگ طلب و جریان و شخصیت سناریوی سیاهی و مدافع بمباران ایران، از رضا پهلوی تا مهتدی و...، را به عنوان نمایندگان مردم متمدن در ایران و در كردستان معرفی و به جامعه بفروشند.

پروژه حمله زمینی به ایران و از جمله ورود نیروهای پیشمرگ ٦ جریان كردستانی كه مدتها خود را برای چنین نقشی آماده كرده بوند، از جانب هیئت حاكمه امریكا و شخص ترامپ به ‌دلایل فراوانی ملغی شد. عدم اجرایی این پروژه و همزمان ناكامی امریكا- اسرائیل در رسیدن به اهداف اعلام شده خود در حمله به ایران، طولانی شدن جنگ و بن بست ترامپ و همراهان او در یافتن راهی برای پایان آبرومند آن، شروع حملات و بمباران اردوگاههای این جریانات توسط جمهوری اسلامی، فشار به دولت عراق و حاكمان بر اقلیم كردستان برای بیرون كردن آنها از كردستان عراق و...، امید و آرزوهایی این جریانات را نه تنها سراب كرد كه به‌ علاوه نیروی آنها را در خاک عراق دچار سرنوشتی نامعلوم و به ‌شدت  پر مخاطره كرد.

ناكامی و شكست اسرائیل و امریكا در رسیدن به اهداف خود در حمله به ایران، حامیان و همراهان آنها را از رضا پهلوی تا مجاهد، از گروههای مذهبی و قومی در بلوچستان تا ٦ جریان كردستانی را مستأصل كرد. اما و علیرغم این ماجرا، تلاش همه جانبه اسرائیل برای جنگ با ایران، تلاش برای راه انداختن جنگهای صلیبی و خونین قومی و مذهبی در این جامعه، تلاش برای تبدیل مردم ایران، به نام كرد، ترك، عرب، بلوچ و فارس، شیعه و سنی و … ، به دشمنان همدیگر در خدمت استراتژی اسرائیل و با اتكا به این جریانات، هنوز در دستور دولت اسرائیل است. هنوز اسرائیل برای پیش بردن امر خود در ایران میكوشد از همه جریانات از رضا پهلوی و هوادرانش تا گروههای قومی و مذهبی و از جمله جریانات ناسیونالیست كرد، به عنوان ابزاری برای سناریوی فروپاشی جامعه استفاده كند.

تلاشهای اسرائیل برای ناامن كردن ایران، تلاش برای راه انداختن تحركات نظامی و مسلحانه، ترور و انفجارات  و همزمان تلاش برای متقاعد كردن ترامپ به ادامه جنگ همه جانبه با جمهوری اسلامی، کماکان به‌طور جدی پروژه اسرائیل است. اسرائیل برای بیرون آمدن از بن بست فعلی و مهمتر برای بقا خود به جنگ و ادامه آن و به تبدیل جامعه ایران به میدان جنگهای خونین داخلی نیاز دارد و هر دارودسته ای كه آماده همكاری با او در این چهارچوب باشد را به كار میگیرد. به این اعتبار پرونده استفاده از این نیروها بعنوان مهره های اصلی این سناریو بسته نشده و این جریانات هنوز تماماً از نقش امریكا و اسرائیل و ادامه جنگ و احتمال به كار گرفتن و استفاده از نیروهای خود ناامید نشده اند.  شكست این جریانات در این دوره و افزایش نفرت از نقش مخرب آنها در همكاری با اسرائیل و امریكا در این جنگ، استیصال و درماندگی و بن بست كنونی آنها، بمباران اردوگاهها و محل زندگی آنها در كردستان عراق، خطر ادامه همكاری آنها با اسرائیل و تبدیل آنها تماماً به جریانات ابزاری در خدمت سیاست او در منطقه و ایران، به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، را بیشتر كرده است.

در دفاع از مردم كردستان

٦ جریان كردستانی بعد از ناكامی دوره اخیر و بی اعتباری كامل در میان مردم، میكوشند نقش مخرب این دوره و شكست و ناكامی خود را با پرچم "مظلومیت" مردم كردستان، زیر فرش كنند.  اعلام اینکه راه حل سیاسی را به راه حل نظامی ترجیح میدهند، آنهم پس از ناكامی این دوره، سوگند خوردن به اینكه دوره اخیر نقش پیاده نظام اسرائیل و امریكا در جنگ را نداشته اند، پز و فیگور "استقلال سیاسی"، یادآوری تاریخ مبارزاتی مردم كردستان، یادآوری اعتراضات آزادیخواهانه ١٤٠١ و جنبش "زن، زندگی، آزادی"، تلاش در آویزان كردن خود به آن واقعه مهم، و داستان سرایی های متعدد در مورد نقش نداشته خود در آن اعتراضات و … گوشه هایی از این تلاش است.

این در شرایطی است كه در دل یک دوره پر تنش و جدال میان مردم آزادیخواه در ایران و جمهوری اسلامی، دوره ای پر از اعتراضات كارگری، اعتراضات زنان و نسل جوان و اقشار محروم جامعه كه نهایتا در شهریور ١٤٠١، و بعد از قتل حكومتی مهسا امینی، به اعتراضات وسیع و سراسری منجر شد، این جریانات در حال مذاكره مخفی با جمهوری اسلامی با میانجگیری یك نهاد نروژی (Norwegian Centre for Conflict Resolution) بودند. اعتراضات ١٤٠١  بر خلاف  ادعای این جریانات مطلقاً نه ملی بود و نه خود را به "كردایتی" گره زد، نه بر تن خود لباس محلی و قومی پوشاند. تلاش ناسیونالیستها برای منحرف كردن آن اعتراضات، تلاش برای منزوی كردن آن و لباس ملی پوشاندن به آن در خدمت اهداف  ارتجاعی خود، تماماً شكست خورد. جنبش اعتراضی فوق مستقل از اینكه از كجا شروع شد و مستقل از نقش ارزشمند مردم آزادیخواه و برابری طلب در كردستان، اعتراضات توده ای، سراسری و برابری طلبانه بود و  دست رد به سینه این جریانات و همه نیروهای بورژوایی، كه هر كدام سعی داشتند با آن عكس بگیرند، از جمله آقای پهلوی و خانم مریم رجویی و احزاب کردی زد.  

به‌علاوه واقعیت این است كه سیاست و پراتیك این جریانات چه زمانی كه مخفیانه و به‌طور سری و دور از چشم مردم كردستان در تلاش برای توافق با جمهوری اسلامی بودند و چه زمانی كه بعد از شكست آن مذاكرات، وارد رابطه و همكاری با اسرائیل و امریكا شدند و چه زمانی كه قول تأمین نیروی زمینی و پیاده نظام اسرائیل و امریكا در جنگ اخیر و حمله به ایران را دادند، عمیقاً مورد نفرت مردم كردستان بود. عكس انداختن این جریانات با وقایع رادیكال و مهم تاریخی، سو استفاده از مبارزات مردم كردستان و جعل و تاریخ سازی، نمیتواند كمكی به آنان كند.

آنچه در این دوره مهم و قابل توجه بود، ورود كامل حزب دمكرات به عنوان یكی از احزاب اصلی ناسیونالیست كرد به این میدان است كه وزن  بلوك حامی اسرائیل و مدافع جنگ در كردستان  را بالا برد و  به همین اندازه وزن و اعتبار خود حزب دمكرات را در جامعه كردستان و در میان مردم این جامعه پایین آورد. بی تردید این انتخاب كه البته یك روزه اتفاق نیفتاد و دلایل مختلفی دارد و از جمله فاصله گرفتن حزب دمكرات از پایه اجتماعی خود در كردستان، بی تردید به زیان اپوزیسیون جمهوری اسلامی و مردم كردستان است. اما این سیاستی است که رهبری این حزب انتخاب کرده و قطعاً باید عواقب مخرب آنرا نیز قبول كند.

مستقل از تاریخ و نقش یك به یك تشكیل دهندگان این بلوك جنگ طلب و مستاصل، مستقل از ادعاهای واهی مبنی بر پایه و نفوذشان در میان مردم آزادیخواه در کردستان اینها نه مردم كردستان را نمایندگی میكنند، نه جدالشان با جمهوری اسلامی ربطی به جدال این مردم با حاکمیت دارد و نه كسی وكالتی به آنها برای همكاری با اسرائیل و امریكا داده است.

مردم كردستان و خصوصاً كارگران و اقشار محروم جامعه، مانند مردم سراسر ایران، از جنگ و بمباران و حمله نظامی بیزارند. مردم كردستان از اسراییل و امریكا و جنگ تحمیلی آنها متنفرند. هیچ درجه از نفرت بر حق آنها از جمهوری اسلامی و تلاش مستمر آنها برای پایان دادن به عمر ننگین آن، دال بر دفاع آنها از جنگی خانمان سوز نیست كه قربانیانش را از همین مردم میگیرد. مردم آزادیخواه كردستان، كارگران، زنان آزادیخواه و نسل جوان و متمدن در این جامعه، قاتلین و جلادان و قصابان مردم فلسطین را دوست و یار و حامی خود نمیدانند. آنها از قلدری و گردن كشی و باج خواهی امریكا و اسرائیل بیزارند و سالها است شاهد نقش مخرب آنها در منطقه هستند. مردم آزادیخواه در كردستان در چند دهه اخیر شاهد نابودی و كشتار چند میلیون انسان در منطقه و جهان در جنگ هایی بوده اند كه توسط امریكا و متحدین او به نام "رهایی" همان مردم و همان قربانیان انجام گرفته است. جریانات و كسانی كه به نام مردم كردستان و به نام "رهایی" آنها از بختك جمهوری اسلامی، به نام احقاق "حقوق ملت کرد" و .... به مبلغ جنگ و بلند گوی پروپاگاند جنگی اسرائیل و امریكا در حمله به ایران تبدیل شدند، جریاناتی كه تقبل كردند در حمله زمینی به ایران و از كردستان، به جای سرباز اسرائیل و امریكا بجنگند، برای مردم كردستان نه تنها بعنوان نیرویی ضد مردمی و شیاد و فرصت طلب شناخته شده اند كه نقش همان ارتش و نیرویی را بازی میكنند كه زندگی و خانه و كاشانه و هستی آنها را به ویرانه تبدیل میكنند.

برای مردم كردستان مانند مردم متمدن و آزادیخواه و انسان دوست در سراسر ایران، قلدری دولت امریكا، امر و نهی كردن او و تحمیل اربابی خود به مردم جهان و مردم ایران، جنگ طلبی و تجاوز گستاخانه او محكوم است. نه گفتن به جمهوری اسلامی و تلاش برای سرنگونی بدون درنگ او، هیچگاه به معنی آری به دولت جنایتكار امریكا و اسرائیل و مشتی جریان باند سیاهی و جنگ طلب و نیابتی او نیست. ما و مردم متمدن و آگاه كردستان جز نفرت و تلاش برای منزوی كردن، جریاناتی كه برای ایفای نقش ارتش آزاد سوریه در آینده ایران خود را آماده میکنند و تصمیم دارند فردا در قامت احمدالشرع های "كرد"، "بلوچ" یا "ایرانی" بر ویرانه های ایران یا كردستان، اربابی كنند، قائل نیست. افراد و جریاناتی در اپوزیسیون چپ، بعنوان كشیشهای كاتولیك تر از پاپ، برای این سیاست بر ما رخنه میگیرند، از منظر همین مردم آزادیخواه بعنوان نیروهایی فرصت طلب که از سر بی افق به دنباله رو هر نیروی ارتجاعی، به شرط دشمنی اش با جمهوری اسلامی، تبدیل میشوند، شناخته میشوند. كارگران و مردم آزادیخواه كردستان، ما و هیچ جریان انساندوست و مخالف جدی جنگ، هیچ وقت برای  نصایح آنها ارزشی قائل نبوده و نیستیم.

بی تردید نقش ٦ جریان كردستانی در این دوره، ظرفیت مخرب آنها، جنگ طلبی آنها و همكاری آنها با دولتهای جنایتكار به نام مقابله با جمهوری اسلامی، و نقش مشابه جریانات جنگ طلب دیگر امثال مجاهد و باند رضا پهلوی و… ، مانند نقش و ظرفیت ارتجاعی و سناریوی سیاهی حشدالشعبی و سپاه و بسیج در خون پاشاندن به زندگی و مبارزه مردم در ایران و منطقه، باید در نقشه ما و همه نیروهای جدی سیاسی جامعه به عنوان فاكتوری گنجاند شود. باید ظرفیت باند سیاهی همه این نیروها، چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون را جدی گرفت و روی آن حساب كرد. ما در جامعه ای زندگی میكنیم كه امروز علاوه بر جمهوری اسلامی با مشتی جریان گانگستر نظامی كه هر یک به دولتی وصل اند، طرف هستیم. طبقه كارگر و مردم آزادیخواه در ایران، رهبران و فعالین جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه، كمونیستها و سوسیالیستهای این جامعه باید این را به عنوان فاكتوری در مبارزات آتی خود بگنجانند.